مطالعۀ حاضر، پدیدۀ قتل ناموسی را با استفاده از رویکرد تفسیرگرایی اجتماعی تحلیل می کند. رویکرد تفسیرگرایی اجتماعی با تأکید بر بینش برساختگرایانۀ اجتماعی، بر این باور است که کنشگران اجتماعی نقش اصلی در ساخت و بازسازی زندگی اجتماعی خود دارند و به گونه ای بازاندیشانه و آگاهانه در برابر محیط و تغییرات آن می اندیشیدند و عمل میکنند. قتل ناموسی تلاشی برای دفاع از ناموس و شرف خانوادگی و محافظت از زندگی اجتماعی محلی و سنتی از طریق انتظام درون گروهی مبتنی بر کنترل های اجتماعی غیررسمی در پاسخ به تغییرات و تحولات خانواده و تغییرات سبک زندگی، تحت تأثیر مدرنیته در گذار اجتماعی، به عنوان کنشی برای رهایی از فشارهای درونی فردی و بیرونی اجتماعی، فهم و تفسیر میشود. روش پژوهش حاضر، کیفی است، جامعۀ آماری آن نیز در بر گیرندۀ 18 نفر قاتل در زندان شامل 16 مرد و 2 ز ن و افرادی است که تجربۀ ارتکاب قتل داشتند. همچنین برای انتخاب نمونه هم، از نمونهگیری هدفمند استفاده شده است. قلمروی جغرافیایی پژوهش، استان آذربایجان غربی بوده و از تکنیک مصاحبۀ عمیق نیمه ساخت یافته برای گردآوری دادهها استفاده شده است. برای تحلیل دادهها و ارائۀ مدل، از روش نظریۀ زمینهیابی با رویکرد ساختگرای چارمز[1] (2006) استفاده شده است. یافتههای به دست آمده شامل 35 مفهوم به عنوان کد های اولیه، 6 مفهوم ثانویه شامل تعینهای ساختاری، انتظام درونگروهی، ورود عناصر مدرنیته، تضعیف سنتها، برون فرهنگیابی و تقابل فرد و جامعه و 4 مفهوم اصلی به عنوان کدهای کانونی خانواده سنت بنیاد درون انتظام، تغییرات سبک زندگی، خانوادۀ مدرن برون انتظام و برخورداری از فرصت های نامشروع است که مقولۀ هسته یا نظری این بررسی «تعارض در نظام جدید خانواده (تأخر فرهنگی در حوزۀ خانواده)» است که مقولات عمدۀ فوق را در بر میگیرد.