هم نزد مارکس و هم نزد نظریه پردازان مارکسیست، می توان به طرح دو پرسش اساسی پرداخت؛ پرسش از آگاهی و پرسش سوبژکتیویته. این مقاله نشان می دهد که: 1) متون مربوط به مارکس مشتمل بر طرح دیدگاه هایی است که در آنها به مسئلة آگاهی، و رابطه سوژه و ابژه، و عناصر سوبژکتیویته مارکس پرداخته شده است. 2) تحلیل آگاهی و ماهیت آن و به تبع، سوبژکتیویته نزد مارکس، متفاوت از دیگر دیدگاه های فلسفی است. 3) در تفکر مارکسی، این پراکسیس است که خاستگاه آگاهی است؛ در قالب های فردیت، اجتماعیت و تاریخیت آگاهی. 4) سوبژکتیویته مارکسی فاعلیت آگاهی در چاچوب عناصری ازقبیل پراکسیس، دیالکتیک، طبقه و جهت داری تاریخی و اجتماعی است. سوبژکتیویتة مارکس را می توان همانند سکة دو رو، از سویی پراکسیسِ فردیت یافته و از سوی دیگر، فرد درگیر پراکسیس در نظر گرفت.