داروینیسم اجتماعی بر خلاف آن چه که از عنوانش به نظر می رسد، بیش از آن که به داروین مربوط شود نتیجه ی تلاش های هربرت اسپنسر است. طرفداران داروینیسم اجتماعی از ایده ی بقای اصلحی که اسپنسر آن را مطرح کرد برای تحلیل و تبیین رویدادهای اجتماعی و رفتارهای اخلاقی بهره می بردند. از آن جا که داروینیسم اجتماعی دستاویزی برای حذف ضعیفان جامعه و بقای ثروتمندان و قدرتمندان شده بود و بسیاری از جنگ های بزرگ، از جمله جنگ جهانی دوم، نیز تا حد زیادی به پیروان این نظام فلسفی مربوط میشد، این فلسفه به عنوان فلسفه ای بدنام شناخته شد و منتقدانش سعی کردند آن را رد کنند. مایکل روس، از تکامل گرایان و نظریه پردازان معاصر فلسفه ی اخلاق، مانند بسیاری از فلاسفه ی دیگر، داروینیسم اجتماعی را بررسی و بازنگری کرده است. نتایج حاصل از این بررسی او را به سمت اخلاق تکاملیِ جدیدی سوق داده است. در این مقاله به معرفی و بررسی داروینیسم اجتماعی از دیدگاه روس می پردازیم و در پایان به این نتیجه می رسیم که قضاوت های رایج در مورد داروینیسم اجتماعی کمی عجولانه است و نقد داروینیسم اجتماعی نیاز به تأمل و بررسی بیشتری دارد.