دو اثر بزرگ ریکور یعنی استعاره زنده و زمان و گزارش را دو اثر دوقلو و همسان به شمار می آورند. این همسانی را باید در کارکرد یکسانی دانست که ریکور برای استعاره و پیرنگ قائل است و می توان این کارکرد مشترک را مبتنی بر ترکیب عناصر نامتجانس دانست. همین ترکیب عناصر نامتجانس است که در استعاره و پیرنگ نوعی بداعت معنایی ایجاد می کند. مقاله حاضر ضمن پرداختن به نگاه ریکور به استعاره و مساله ارجاع استعاری از یک سو و مطرح کردن محاکات سه گانه و مساله پیرنگ سازی از سوی دیگر برآن است تا نشان دهد چگونه ریکور بین استعاره و پیرنگ سازی داستان ارتباط برقرار می کند و برای آنها کارکردی مشابه در نظر می گیرد.