در این مقاله نشان خواهیم داد در ورای آشفتگی مفهومی مطالعات ارزیابی، جریان پیوسته و مرتبطی از دانش وجود دارد. این دانش، چند رشته ای بوده و همسو با تکامل مباحث معرفت شناسی و روش شناسی در علوم اجتماعی رشد کرده و فراز و نشیب های آن را پیموده است. تحولات معرفت شناسانه خود را در تعریف ارزیابی منعکس کرده و به ظهور مدل های تازه منجر شده اند. بدینسان ارزیابی قبل از آنکه بر مفهوم تخصصی مشخصی دلالت کند یک روش بوده و به مرور زمان برای انجام هر چه بهتر و پاسخ به نیازهای ذی نفعان توسط پژوهشگرانی از رشته های مختلف تکامل یافته است. اهمیت ثانویه بعد مفهومی آن، موجب شده ادبیات ارزیابی بیش از هر چیز با قرائت های متنوع از مفاهیم پایه مواجه باشد لذا انواع مفاهیمی که در ارزیابی مطرح می شوند در چارچوب مفهومی پژوهشگر معنا می یابند و قراردادی هستند.