نظم، برخلاف شعر، وزن و قافیه و بسیاری چیزهای دیگر دارد اما از آن حال و روح شعر در آن خبری نیست. از این دیدگاه، در مثنوی مولوی به ندرت ابیاتی یافت می شود که از ویژگی های شعری تهی باشد. در حالی که این کتاب اساساً به منظور القای مفاهیم عالی عرفانی فراهم آمده است و در این گونه آثار بهره گرفتن از عنصر خیال و پرداختن به استعاره و مجاز که لازمه شعر ناب باشد ضرورتی ندارد. این مقاله، در مقایسه ای با دیگر آثار گرانسنگ عرفانی از قبیل حدیقه سنایی و مصیبت نامه عطار، تفاوت مثنوی با این آثار از لحاظ برخورداری از شعریت و خیال انگیزی در بیان مطلب را باز می نماید و نقاط اوج و فرود مثنوی و عوامل مؤثر در این اوج و فرود را نشان می دهد.