رفتار و روابط قدرتهای بزرگ یکی از متغیرهایِ نقشآفرین در پویشهای سیستمیِ نظام بینالملل است. این مقاله بر دو سطح تحلیل سیستمی و زیرسیستمیِ نظام بینالملل متمرکز است و سعی دارد به این پرسش اصلی پاسخ دهد که روابط قدرتهای بزرگ بهعنوان یکی از پویشهای اصلی نظام بین الملل چه تاثیراتِ زیرسیستمی دارد؟ فرضیه پژوهش این است که در وضعیتی که در نظام بینالملل، یک قدرتِ بزرگِ مستقر و یک قدرتِ بزرگِ در حالِ خیزش وجود دارد که فاصلۀ قدرت آنها با سایر قدرتهای بزرگ قابل ملاحظه است، روابط کنشگران زیرسیستمی با قدرتهای بزرگ، تابعی از روابط دو قدرت بزرگ با یکدیگر است. یافتههای پژوهش نشان میدهد که سیستم بینالملل در وضعیت بازتوزیعِ قدرت قرار دارد. در این زمینه اکتفا به یک یا چند نظریه در چارچوبهای جداگانه امکان درک مناسب از مرحله گذارِ سیاست بینالمللِ کنونی را فراهم نخواهد کرد. این پژوهش بر آنست تا از طریقِ همنشین کردنِ مفروضات دو پارادایم نوواقع گرایی و نولیبرالیسم و با بهره برداری از رویکردِ نئو-نئو، نظریه سیستمها و سیستمهای تابع، به الگوی نظری مناسبی دربارۀ تأثیراتِ زیرسیستمیِ پویش های نظام بینالملل دست یابد.