جلال الدین محمد بلخی که به طورعام در غرب به رومی شناخته شده است یک شاعران عارف مشهور ایرانی سده هفتم هجری است. او بر فرهنگ های شرق و غرب در چند سده اخیر به شدت تاثیرگذار بوده است و برگردان سروده های او به انگلیسی و زبان های دیگر در همه جا به ویژه درغرب و کشورهای انگلیسی زبان هواداران بسیاری دارد. نگارنده در این نوشتار واژه «دیوانگی» را همان گونه به کار گرفته که خود مولانا در سروده هایش به کاربرده است. مولانا باور دارد که یک دیوانه معنوی است و به این دیوانگی ملکوتی پیوسته و مفتخرانه اذعان دارد. من فرض را براین می گیرم که این دیوانگی ممکن است با اختلال دوقطبی درارتباط باشد و در واقع منابع زیادی وجود دارد که ارتباط خلاقیت را با این اختلال نشان می دهد. اختلال دوقطبی به شکل معنی داری در میان نویسنده ها، شاعرها، و هنرمندان تجسمی بیشتر بروز می کند. در اینجا به جنبه های کارکردی وضعیت خلق بالای مولانا در شعرهایش پرداخته شده. هدف این مطالعه انگ زدایی از اختلال های روانی و تمرکز برجنبه های کارکردی آنهاست. نشانه های زیادی مبنی بر خلق بالا، خلق افسرده، تغییرات ناگهانی خلق، کاهش نیاز به خواب، خود بزرگ بینی، یکی شدن با کل هستی، واژه سازی، تداعی مبتنی بر آوا، و پرش افکار در سروده هایش دیده می شود. روشن است که «دیوانگی مولانا» به یک اختلال دو قطبی با عملکرد پایین برای او نیانجامیده است. هر چند مهمترین مرحله درخوراحتیاط در تعریف سلامت روان درک خطر آلوده شدن ارزشهاست. آیا سلامت روان، کارکرد فرد را در ادغام شدن در جامعه افزایش می دهد یا موجب خلاقیت بیشتر می شود؟ محدودیت های این بررسی یکی این است که در آن سروده های مولانا تحلیل شده اند نه زندگینامه اش یا آنچه که در مورد جزئیات تاریخچه شخصی درونیش شناخته شده است. همچنین باید بدانیم که زبان شعر مولانا به ویژه در غزل هایش قویا استعاری است و به شکل گسترده ای از وضعیت های روانشناسی درونیش سرچشمه گرفته، بنابراین برگردان این وضعیت ها به زبان خشک تحت اللفظی و علمی، دشوار و گاهی ناشدنی است.