مشخصات نشــریه/اطلاعات دوره

فیزیولوژی و فارماکولوژی (PHYSIOLOGY AND PHARMACOLOGY) | سال:1381 | دوره:6 | شماره:1

نتایج جستجو

2558

نتیجه یافت شد

مرتبط ترین ها

اعمال فیلتر

به روزترین ها

اعمال فیلتر

پربازدید ترین ها

اعمال فیلتر

پر دانلودترین‌ها

اعمال فیلتر

پر استنادترین‌ها

اعمال فیلتر

تعداد صفحات

27

انتقال به صفحه

آرشیو

سال

دوره(شماره)

مشاهده شمارگان

مرکز اطلاعات علمی SID1
مرکز اطلاعات علمی SID
مرکز اطلاعات علمی SID
مرکز اطلاعات علمی SID
مرکز اطلاعات علمی SID
مرکز اطلاعات علمی SID
مرکز اطلاعات علمی SID
اطلاعات دوره: 
  • سال: 

    1381
  • دوره: 

    6
  • شماره: 

    1
  • صفحه شروع: 

    107
  • صفحه پایان: 

    118
تعامل: 
  • استنادات: 

    1
  • بازدید: 

    143
  • دانلود: 

    23
چکیده: 

در این تحقیق اثر ضد دردی گیاه ترخون که در طب سنتی از آن به عنوان مسکن، ضد رماتیسم و همچنین مسکن درد دندان یاد شده، مورد بررسی قرار گرفته است. عصارة گیاه با استفاده از متانول 80% به دو روش سوکسله و پرکوله تهیه و عصارة حاصل تغلیظ و خشک گردید و برای تهیة غلظت های معین مقادیر مشخصی عصاره خشک در نرمال سالین حل گردید و با حجم g10/ml1/0 وزن حیوان به صورت  IP  به موش های تحت آزمایش تزریق گردید و اثر ضد دردی با دو روش فرمالین و  Hot plate  مورد ارزیابی قرار گرفت. نتایج نشانگر این است که تمامی دوزهای عصاره در تست فرمالین اثرات ضد دردی معنی داری نسبت به گروه کنترل ایجاد کرده و عصاره حاصل از روش پرکوله با دوز  mg/kg 800  بیشترین اثرات ضد دردی را نسبت به گروه کنترل ایجاد نمود. اثر ضد دردی عصاره حاصل از روش سوکسله و پرکوله تفاوت معنی داری نداشته است. در مراحل بعدی اثرات ضد دردی عصارة پرکوله با دوز  mg/kg 800  با آزمون  Hot plate  مورد ارزیابی قرار گرفت که اثرات ضد دردی معنی داری را نسبت به گروه کنترل نشان داد. در مقایسه اثر ضد دردی دوز مؤثر عصاره با آسپرین و مرفین مشخص گردید که عصاره اثر ضددردی بیشتری نسبت به آسپرین و در بعضی دقایق اثر ضد دردی کمتری نسبت به مرفین دارد. پیش درمانی حیوانات با نالوکسان باعث کاهش اثر ضد دردی عصاره گردید لذا به نظر می رسد که حداقل قسمتی از اثر ضد دردی عصاره از طریق سیستم اپیوئیدی اعمال شود. گروه کنترل و گروه هایی که دوز 800 و  mg/kg 1600  دریافت نموده اند، برای بررسی هیستوپاتولوژیک تشریح شدند و نتایج نشان داد که در کبد و کلیه فقط کمی احتقان ایجاد گردیده است. با مطالعات اولسروژنیک عصارة گیاه ترخون در معده  Rat  مشخص گردید که دوز منفرد این عصاره فاقد اثرات زخم زایی می باشد.

آمار یکساله:  

بازدید 143

دانلود 23 استناد 1 مرجع 0
اطلاعات دوره: 
  • سال: 

    1381
  • دوره: 

    6
  • شماره: 

    1
  • صفحه شروع: 

    11
  • صفحه پایان: 

    19
تعامل: 
  • استنادات: 

    1
  • بازدید: 

    253
  • دانلود: 

    23
چکیده: 

عوامل فیزیولوژیک متعدد از جمله سطح استروئیدهای جنسی در تجویز مزمن مرفین دچار تغییر می شود. در این مطالعه تفاوت اثر تجویز مزمن مرفین بر درد فازیک و تونیک در موش های نر و ماده وابسته به مرفین با حضور و یا با حذف غدد جنسی به وسیله تست فرمالین ارزیابی شد و همچنین تفاوت میزان وابستگی به مرفین با مشاهده علائم ترک Withdrawal Signs در بین حیوانات نر و ماده سالم و گنادکتومی شده با استفاده از نالوکسان هیدروکلراید مورد بررسی قرار گرفت. جهت ایجاد وابستگی موش های سفید آزمایشگاهی نر و ماده به مدت 30 روز سولفات مرفین محلول در آب آشامیدنی دریافت کردند. در این مطالعه مشاهده شد که درد مزمن به طور معنی داری در حیوانات ماده بیشتر از نرهاست ولی درد مزمن در حیوانات نر معتاد به طور معنی داری افزایش و بالعکس در حیوانات ماده کاهش می یابد. به طوری که هیچ تفاوت جنسی در پاسخ به درد در بین حیوانات نر و ماده معتاد مشاهده نشد. همچنین ملاحظه شد گنادکتومی در موش های نر معتاد باعث کاهش معنی دار درد مزمن می شود ولی در حیوانات ماده معتاد حذف غدد جنسی تغییر چندانی در آستانه درد ایجاد نمی کند. در هنگام بررسی میزان وابستگی به مرفین در حیوانات نر و ماده معتاد، علائم ترک به طور معنی داری در ماده ها بیشتر از نرها بود و حذف غدد جنسی در بروز این علائم تأثیری نداشت. نتایج فوق مؤید این است که به دنبال اعتیاد به مرفین در موش های نر، درد افزایش و در ماده ها کاهش می یابد و نیز به نظر می رسد که ایجاد وابستگی به مرفین تحت تأثیر تغییر هورمون های جنسی قرار نمی گیرد.

آمار یکساله:  

بازدید 253

دانلود 23 استناد 1 مرجع 0
اطلاعات دوره: 
  • سال: 

    1381
  • دوره: 

    6
  • شماره: 

    1
  • صفحه شروع: 

    119
  • صفحه پایان: 

    129
تعامل: 
  • استنادات: 

    0
  • بازدید: 

    298
  • دانلود: 

    23
چکیده: 

در این مطالعه دخالت کانال های کلسیمی وابسته به ولتاژ در تقویت دراز مدت  (LTP)  پاسخ های ثبت شده در برش های زنده قشر بینایی موش های صحرایی بالغ مورد بررسی قرار گرفته است. با تحریک لایه  IV  قشر بینایی، دو پتانسیل پس سیناپسی تحریکی شامل  EPSP1  و  EPSP2  در لایة  II/III  ثبت گردید. نیفدیپین، مسدود کننده کانال های کلسیمی نوع  L  اثر قابل توجهی روی  LTP  این دو پاسخ نداشت. نیکل، مسدود کننده کانال های کلیسمی نوع T  میزان تقویت در  EPSP1  را کاهش داد و تقویت در  EPSP2  را مهار کرد. همچنین نقش تجربه حسی (بینایی) روی عملکرد کانال های کلسیمی مورد بررسی واقع شد. نتایج آزمایش های ما نشان می دهد که کانال های کلسیمی نوع  T  در بروز یک تقویت زودگذر در  EPSP1  و یک تقویت پایدار در  EPSP2  نقش دارند. عملکرد کانال های کلسیمی در قشر بینایی موش های پرورش یافته در روشنایی و تاریکی تقریباً مشابه بود

آمار یکساله:  

بازدید 298

دانلود 23 استناد 0 مرجع 0
اطلاعات دوره: 
  • سال: 

    1381
  • دوره: 

    6
  • شماره: 

    1
  • صفحه شروع: 

    21
  • صفحه پایان: 

    26
تعامل: 
  • استنادات: 

    0
  • بازدید: 

    87
  • دانلود: 

    23
چکیده: 

New Page 2 نقش  LC  در فعال نمودن PGi طی سندرم ترک، با استفاده از غیر فعال سازی برگشت پذیر  LC  به روش حذفی مورد مطالعه قرار گرفته است. جهت حذف برگشت پذیر  LC  از یک میکرولیتر لیدوکائین 2%  و جهت القای سندرم ترک از دوز  mg/kg 2  نالوکسان هایدروکلراید استفاده گردید. مطالعات نشان داد که فعالیت PGi (به صورت ثبت تک واحدی) در گروه وابسته به مرفین با  LC  سالم، متعاقب تزریق سیستمیک نالوکسان افزایش می یابد. لیکن در گروه وابسته با  LC  غیر فعال، این افزایش قابل مشاهده نیست.

آمار یکساله:  

بازدید 87

دانلود 23 استناد 0 مرجع 0
اطلاعات دوره: 
  • سال: 

    1381
  • دوره: 

    6
  • شماره: 

    1
  • صفحه شروع: 

    27
  • صفحه پایان: 

    37
تعامل: 
  • استنادات: 

    1
  • بازدید: 

    148
  • دانلود: 

    23
چکیده: 

New Page 2 شواهد رفتاری و الکتروفیزیولوژی دلالت بر نقش هسته لوکوس سرولئوس (LC)  در اعمال مختلفی همچون پردازش اطلاعات حسی و تغییر در توجه دارد. در مطالعه حاضر پاسخ نرون های قشر بشکه ای موش صحرایی به جابجایی مکانیکی کنترل شده سبیل اصلی  (Principal Vibrissa)  و سبیل های اطراف  (Peripheral Vibrissae)  با ثبت خارج سلولی تک واحدی مورد مطالعه قرار گرفت (تعداد دفعات تحریک 100، میزان جابجایی 200 میکرون، مدت جابجایی 10 میلی ثانیه، فرکانس جابجایی هر 5/1 ثانیه یک بار). جابجایی مکانیکی به تنهایی یا 50 میلی ثانیه بعد از تحریک فازیک LC (10 پالس 3/0 میلی ثانیه ای با فرکانس 40 هرتز و شدت 30 میکروآمپر) انجام گرفت. زمانی که پاسخ نرون بعد از تحریک مکانیکی از میانگین فعالیت خود بخودی به اندازه دو انحراف معیار تجاوز می نمود، به عنوان شروع پاسخ در نظر گرفته شد. بزرگی پاسخ در مدت زمان های 10 و 50 میلی ثانیه بعد از شروع پاسخ و همچنین زمان تأخیر پاسخ مورد ارزیابی قرار گرفت. نتایج نشان داد که تحریک فازیک  LC  باعث کاهش معنی دار (01/0 P<) بزرگی پاسخ نرون ها در 10 میلی ثانیه اول بعد از شروع پاسخ به جابجایی سبیل اصلی شد. در صورتی که کاهش بزرگی پاسخ در 50 میلی ثانیه اول معنی دار نمی باشد. بزرگی پاسخ نرون ها در 10 و 50 میلی ثانیه اول بعد از شروع پاسخ در اثر جابجایی سبیل های اطراف قبل و بعد از تحریک فازیک  LC  معنی دار نمی باشد. همچنین تحریک فازیک  LC  باعث افزایش معنی داری در زمان تأخیر پاسخ نرون ها به جابجایی سبیل اصلی شد. در صورتی که زمان تأخیر پاسخ نرون ها به جابجایی سبیل های اطراف متعاقب تحریک  LC  کاهش معنی داری را نشان می دهد. این نتایج مؤید این است که تحریک فازیک  LC  نقش مهمی در تنظیم پردازش اطلاعات در قشر حسی پیکری دارد و می تواند خصوصیات میدان دریافتی نرون ها را تغییر دهد.

آمار یکساله:  

بازدید 148

دانلود 23 استناد 1 مرجع 0
اطلاعات دوره: 
  • سال: 

    1381
  • دوره: 

    6
  • شماره: 

    1
  • صفحه شروع: 

    3
  • صفحه پایان: 

    9
تعامل: 
  • استنادات: 

    0
  • بازدید: 

    210
  • دانلود: 

    23
چکیده: 

New Page 2 تحقیقات اخیر نشان داده که گیرنده های ان ـ متیل ـ د ـ آسپارتات  (NMDA)  در فرآیندهای تحمل و وابستگی به اوپیوئیدها دخالت دارند. از طرف دیگر برای کتامین، آمانتادین و دکسترومتورفارن اثرات آنتاگونیستی  NMDA  مشخص شده است. بر این اساس، این تحقیق با هدف مشخص نمودن تأثیر این داروها بر علائم قطع مصرف مرفین در مقایسه با کلونیدین به عنوان یک داروی استاندارد انجام شد.      برای ایجاد وابستگی فیزیکی به موش های سوری نر (35-25 گرم) دوزهای افزاینده مرفین (mg/kg 90 ، 60 ، 45 ، 30) در فواصل زمانی 12 ساعته از راه زیر جلدی طی سه روز تزریق شد. در روش تزریقی دکسترومتورفان  (mg/kg, i.p. 50 ، 25 ، 5/12)، امانتادین (mg/kg, i.p. 150 ، 100 ، 50)، کتامین (mg/kg, i.p. 50) و کلونیدین (mg/kg, i.p. 2/0) 90 دقیقه پس از تزریق آخرین دوز مرفین و در روش خوراکی دکسترومتورفان (mg/kg 50)، آمانتادین (mg/kg 150)، کتامین (mg/kg 200) و کلونیدین (mg/kg 2/0) ، 60 دقیقه پس از تزریق آخرین دوز مرفین تجویز شد و 2 ساعت پس از آخرین دوز مرفین، نالوکسان (mg/kg, i.p. 5) تزریق شد و علائم قطع شامل تعداد پرش، ایستادن روی پاها و بروز اسهال در یک دوره 30 دقیقه ای ثبت شد. تزریق دکسترومتورفان و امانتادین به صورت وابسته به دوز باعث کاهش تعداد پرش و ایستادن روی پاها و کاهش بروز اسهال شد. کتامین نیز در دوز به کار رفته اثر مشابهی داشت. کلونیدین تمامی علائم قطع را به خوبی مهار کرد. تجویز این داروها از راه خوراکی نیز در مهار علائم مؤثر بود. هر چند که سه داروی مورد آزمایش به دسته بندی های فارماکولوژیک متفاوتی تعلق دارند اما وجه مشترک آنها اثر آنتاگونیستی بر گیرنده های  NMDA  است و به نظر می رسد که این اثر در مهار علائم قطع مصرف مرفین نقش داشته باشند.

آمار یکساله:  

بازدید 210

دانلود 23 استناد 0 مرجع 0
اطلاعات دوره: 
  • سال: 

    1381
  • دوره: 

    6
  • شماره: 

    1
  • صفحه شروع: 

    39
  • صفحه پایان: 

    53
تعامل: 
  • استنادات: 

    0
  • بازدید: 

    89
  • دانلود: 

    79
چکیده: 

New Page 2 فن ثبت الکتروفیزیولوژیک از تک واحدهای عصبی به عنوان یک فن مناسب برای مطالعه رفتار نرون‌ها در قالب نرون منفرد یا مجموعه نرون‌ها رایج می‌باشد. انجام این فن با استفاده از تجهیزات آزمایشگاهی رایج، هزینه‌های زیادی را در پی دارد. در این پژوهش سعی شده تا با بکارگیری روش جدید، هزینه‌های صرف شده تقلیل یابند. در این پژوهش برای اولین بار به طور همزمان از بورد  A/D  و کارت صوتی رایانه به همراه نرم‌افزارهای مطلوب هر کدام از بوردها برای اخذ و ضبط اطلاعات مربوط به فعالیت نرون‌ها استفاده شده است. فعالیت نرون‌های هسته‌های پاراژیگانتوسلولاریس جانبی (PGi)  و لوکوس سرولئوس (LC) در موش‌های صحرایی، همزمان به وسیله بورد مبدل آنالوگ به دیژیتال  (Analog to Digital)  یا بورد  A/D  و کارت صوتی دریافت و ضبط می‌شد. هیستوگرام زمانی حوالی تحریک  (Peri Stimulus Time Histogram)  یا  PSTH  فعالیت نرون‌ها به صورت همزمان  (on-line)  در داده‌های اخذ شده به وسیله بورد  A/D  و به صورت پس از ضبط  (off-line)  در داده‌های اخذ شده به وسیله کارت صوتی به وسیله نرم‌افزارهای نوشته شده در دانشگاه تربیت مدرس به دست می‌آمد. مقایسه نتایج نمودارهای  PSTH  نشان داد که اختلاف معنی‌داری بین اطلاعات اخذ شده در دو روش مذکور وجود ندارد. با توجه به نتایج حاصل می‌توان نتیجه گرفت که برای به دست آوردن برخی شاخص‌های فعالیت نرون‌ها از جمله  PSTH  می‌توان از کارت صوتی به جای بورد  A/D  استفاده نمود.

آمار یکساله:  

بازدید 89

دانلود 79 استناد 0 مرجع 0
اطلاعات دوره: 
  • سال: 

    1381
  • دوره: 

    6
  • شماره: 

    1
  • صفحه شروع: 

    43
  • صفحه پایان: 

    54
تعامل: 
  • استنادات: 

    1
  • بازدید: 

    97
  • دانلود: 

    23
چکیده: 

New Page 3 نقش پروستاگلاندین ها در تعدیل پاسخ دهی عروق زانوی موش صحرایی به فنیل افرین در التهاب مزمن بررسی شد. التهاب مفصل با تزریق مادة  (FCA) Freund’s Complete Adjuvant  به داخل حفره مفصلی زانوی راست ایجاد و آزمایش ها روی مفصل زانوی راست و چپ به مدت 28 روز پس از القاء التهاب انجام شد. اندازه گیری جریان خون مفاصل آشکار شده به کمک یک دستگاه جریان سنج لیزری داپلری انجام گرفت. تزریق  FCA باعث افزایش معنی دار قطر زانوی راست و چپ شد. ایندومتاسین  (mg/kg i.p. 3) توانست قطر زانوی ملتهب را به مقدار کنترل برگرداند. کاربرد موضعی فنیل افرین  (7-10 تا 3-10 مول) در موش های نرمال یک پاسخ انقباضی وابسته به غلظت را در عروق مفصل زانو ایجاد کرد. در گروه ملتهب این پاسخ انقباضی هم در زانوی راست و هم زانوی چپ به مدت 21 روز کاهش یافت ولی این کاهش نسبت به گروه کنترل در زانوی چپ واضح تر از زانوی راست بوده و در روزهای 3 تا 14 معنی دار بود. بعد از درمان با ایندومتاسین، در روزهای 3 و 7 پس از تزریق  FCA، پاسخ انقباض عروقی به فنیل افرین در زانوی چپ افزایش یافته و به حد کنترل برگشت ولی هیچ اثر معنی داری روی پاسخ زانوی راست نداشت. در 14 روز پس از تزریق  FCA، ایندومتاسین تغییری در پاسخ انقباضی عروق زانوی چپ ایجاد نکرده و یا مقداری هم پاسخ انقباضی را کاهش داد. این داده ها پیشنهاد می کنند که پروستاگلاندین ها باعث افزایش قطر زانو در التهاب مزمن شده و به نظر می رسد که این مواد در تعدیل پاسخ های انقباض عروقی به فنیل افرین نقش داشته باشند.

آمار یکساله:  

بازدید 97

دانلود 23 استناد 1 مرجع 0
اطلاعات دوره: 
  • سال: 

    1381
  • دوره: 

    6
  • شماره: 

    1
  • صفحه شروع: 

    55
  • صفحه پایان: 

    66
تعامل: 
  • استنادات: 

    0
  • بازدید: 

    110
  • دانلود: 

    23
چکیده: 

New Page 2    هورمون های تیروئیدی بر میزان ترشح اسید معده اثر می گذارند. با توجه به اینکه چگونگی این امر بر ترشحات معده کاملاً مشخص نشده است، در این مطالعه تجربی سعی شده است که مقدار اسید ترشح شده در معده ایزوله موش های صحرایی هیپرتیروئید اندازه گیری و با گروه کنترل همراه با کاربرد محرک های پنتاگاسترین، هیستامین و کارباکول مقایسه گردد. هرگروه شامل هشت موش صحرایی  (NMRI)  با میانگین وزنی  5 ± 246  گرم از جنس نر و ماده بود. جهت ایجاد هیپوتیروئیدی و هیپرتیروئیدی به ترتیب متی مازول (500 میلی گرم در هر لیتر آب آشامیدنی) به مدت 20 روز و تیروکسین (500 میکروگرم در هر لیتر آب آشامیدنی) به مدت 35 روز در اختیار حیوان قرار گرفت. پس از بیهوش کردن حیوانات با تزریق داخل صفاقی تیپوپنتال سدیم (50 میلی گرم در ازای هر کیلوگرم وزن بدن) به سرعت شکم را باز و انتهای مری با نخ مسدود می شد و یک لوله سیلیکون با قطر 2 تا 5/2 میلی متر از طریق دوازدهه به معده وارد و در ناحیه پیلور گره زده می شد و سپس معده با بریدن مری در پشت ناحیه گره خورده و بریدن ابتدای دوازدهه از بدن جدا شده و در یک ظرف محتوی محلول سروزی غوطه ور می شد. پس از شستشوی سطح سروزی با محلول سروزی و سطح داخلی معده با محلول مخاطی، معده سریعاً به حمام بافت محلول سروزی با حجم 40 میلی لیتر و دمای  ºC 37) منتقل می گردید. مقدار اسید ترشح شده در معده ایزوله با کاربرد محرک های پنتاگاسترین، کارباکول و هیستامین با تکنیک  Wash out  و با استفاده از دستگاه تیتراتور اتوماتیک در گروه های کنترل، هیپوتیروئید و هیپرتیروئید اندازه گیری شد. علاوه بر این جهت بررسی مکانیسم اثر هورمون های تیروئیدی بر ترشح اسید یک سری آزمایشات  Dose response  با مقادیر متفاوت پنتاگاسترین (30، 60، 90 و 120 میکروگرم به ازای هر کیلوگرم وزن بدن)، هیستامین (50، 100، 150 و 200 میکرومول) و کارباکول (50، 100، 150 و 200 میکرومول) انجام گرفت. نتایج این مطالعه نشان داد که هم مقدار ترشح اسید پایه و هم تحریک شده با هیستامین، کارباکول و پنتاگاسترین در گروه هیپوتیروئید و هیپرتیروئید نسبت به گروه کنترل به ترتیب کاهش و افزایش معنی داری داشت (0001/0 P<).  

آمار یکساله:  

بازدید 110

دانلود 23 استناد 0 مرجع 0
اطلاعات دوره: 
  • سال: 

    1381
  • دوره: 

    6
  • شماره: 

    1
  • صفحه شروع: 

    67
  • صفحه پایان: 

    78
تعامل: 
  • استنادات: 

    0
  • بازدید: 

    111
  • دانلود: 

    23
چکیده: 

New Page 2 مطالعات چندی نشان می دهند عواملی که از طریق مرکزی از جمله هسته های شکمی ـ میانی و جانبی هیپوتالاموس بر روی ترشح اسید معده اثر می گذارند، بر روی تغییر ترشح به وجود آمده ناشی از عوامل مرکزی و نه عوامل محیطی اثر معنی داری دارند. دلایلی حاکی از آن است که گلوکز از جمله عواملی است که از طریق مرکزی سبب کاهش ترشح افزایش یافته اسید معده حاصل از عوامل مرکزی می گردد. به نظر می رسد این اثر مربوط به حضور نرون های حساس به گلوکز در  LH  و  VMH  است. با توجه به نکات فوق، هدف از این بررسی اثر تزریق  D- گلوکز به داخل  LH  و  VMH  بر هیپراسیدیتی ناشی از پنتاگاسترین به عنوان محرک محیطی ترشح اسید، در موش صحرایی نر بیهوش و مقایسه این اثر می باشد. پس از القاء بیهوشی، بسته به هدف آزمایش، کانال های هدایتی تزریقی، در یک میلی متری بالای هسته های  VMH  و یا  LH  به طور دوطرفه توسط دستگاه استرئوتاکسی قرار گرفتند. 3 تا 7 روز بعد، پس از القاء بیهوشی، معده حیوان شستشو داده شد و 15 دقیقه بعد، نمونه برداری از ترشحات معده حیوان (5 دقیقه یک بار) شروع و تا اتمام آزمایش ادامه یافت. انفوزیون وریدی (ژوگولار) پنتاگاسترین (g/h 100 / μg 2) سبب افزایش ترشح اسید گردید که پس از 30 دقیقه به حداکثر خود رسید. آزمایشات نشان می دهد که تزریق  D- گلوکز (mM 90، 30، 20، 10) به میزان  μl/rat 1  در زمان حداکثر ترشح اسید به داخل  VMH  و یا  LH  به طور وابسته به دوز، سبب کاهش معنی دار در ترشح اسید می گردد و این اثر در  LH  قوی تر می باشد ولی تزریق  L- گلوکز (mM 30) یا تزریق کلرور سدیم در اسمولاریته های متفاوت (mM 200، 169، 154) به میزان  μl/rat 1  هیچگونه اثر معنی داری بر هیپراسیدیتی حاصل ندارد نتایج ما بیان گر این است که  VMH  و  LH  حاوی نرون های حساس به گلوکز از نوع کنترل کننده ترشح اسید معده می باشند که  D- گلوکز با اثر بر روی آنها می تواند هیپراسیدیتی حاصل از عامل محیطی را کاهش دهد و این اثر در  LH  قوی تر از  VMH  بوده و آنالوگ دیگر آن  L- گلوکز یا تغییر اسمولاریته تأثیری بر این پدیده ندارد.

آمار یکساله:  

بازدید 111

دانلود 23 استناد 0 مرجع 0
اطلاعات دوره: 
  • سال: 

    1381
  • دوره: 

    6
  • شماره: 

    1
  • صفحه شروع: 

    79
  • صفحه پایان: 

    90
تعامل: 
  • استنادات: 

    0
  • بازدید: 

    198
  • دانلود: 

    23
چکیده: 

New Page 2 1-   تأثیرات دوزهای مختلف اوابائین (mg/kg 5 و 2 و 1) به صورت داخل صفاقی بر وزن و جریان بزاق غدة بزاقی تحت فکی و نیز مس و روی موجود در بزاق و سرم مورد بررسی قرار گرفت. 2-   علاوه بر پیگیری تحقیق فوق الذکر جهت تکمیل این مطالعه، تأثیرات دوز  mg/kg 5  (به فرض دوز مسمومیت) در زمان های مختلف، 5/0 ساعته، 1 روزه، 2 روزه، 3 روزه، 7 روزه و 14 روزه بر وزن و جریان بزاق غدة بزاقی تحت فکی و تغییرات مس و روی موجود در بزاق و سرم مورد بررسی قرار گرفت. تا علاوه بر پیگیری این تغییرات، زمان بهبود  (Recovery)  نیز مشخص گردد. نتایج به دست آمده از این قرار است : الف)  دوز  mg/kg 1  در میزان جریان بزاق و روی (Zn)  غدة تحت فکی اثر معکوس دوزهای  mg/kg 5 و 2 را نشان می دهد. ب)  دوز  mg/kg 5 و 2 باعث افزایش روی و کاهش جریان بزاق  (Flow rate)  و مس بزاق می شود. این اثر در سرم باعث افزایش روی بدون تغییر معنی داری در میزان غلظت مس می شود. ج)  بعد از 24 ساعت اثر داروی اوابائین  (دوز mg/kg 5) بر میزان ترشح بزاق  (Flow rate)  و مس بزاق و میزان روی سرم بهبودی  (Recovery)  می یابد. در صورتی که در مورد روی بزاق در خلال 1 تا 7 روز علی رغم افزایش اولیه کاهش می یابد. در مورد این پارامتر نیز غدد بزاقی بعد از 14 روز حالت پایدار و بهبودی خود را به دست می آورند و نتیجه آنکه مدت زمان 14 روز برای بهبودی  (Recovery)  زمان مناسبی است. نحوة تغییرات روی بزاق نظریه وابستگی آن به  Na+-K+ATPase  را قوت می بخشد.

آمار یکساله:  

بازدید 198

دانلود 23 استناد 0 مرجع 0
اطلاعات دوره: 
  • سال: 

    1381
  • دوره: 

    6
  • شماره: 

    1
  • صفحه شروع: 

    91
  • صفحه پایان: 

    98
تعامل: 
  • استنادات: 

    1
  • بازدید: 

    494
  • دانلود: 

    23
چکیده: 

New Page 2 در این پژوهش اثر تحریک الکتریکی سطحی ستون فقرات و دوقطبی عصب پرونئال مشترک بر فعالیت های سیناپسی طناب نخاعی مورد بررسی قرار گرفت. به منظور بررسی اثر تحریک الکتریکی سطحی اعمال شده  Tens  (Transcutaneous electrical nerve stimulation)  از ویژگی های موج H ، موجب Mh  (موجب M  در حضور رفلکس H) و موج M  سیگنال برانگیخته میوالکتریک عضله سولئوس استفاده شد. این مطالعه بر روی دوازده داوطلب زن سالم، غیر ورزشکار و بدون هیچ عارضه نورولوژیک در دو گروه آزمایشی (گروه اول، تحریک ستون فقرات و گروه دوم، تحریک محیطی) و در چهار جلسه جداگانه (دو جلسه کنترل و دو جلسه آزمایش) انجام شد. تحریک TENS  به مدت 15 دقیقه با فرکانس 50 هرتز و پهنای پالس 300 میکروثانیه در گروه اول به روش سه قطبی (کاتد بر روی مهره 11 Tو اندها یکی 3 سانتیمتر بالاتر و دیگری 7 سانتیمتر پایین تر از آن) اعمال شد. در اثر تحریک  TENS  در گروه اول، ویژگی های دامنه قله به قله، سطح زیر منحنی و مقدار متوسط یک سو شده مربوط به رفلکس  H  کاهش و ویژگی های مربوط به موج  Mh  افزایش یافت (05/0 P<). در گروه دوم هیچیک از ویژگی های فوق تغییر معنی داری نشان نداد. بر اساس نتایج به دست آمده به نظر می رسد که تحریک الکتریکی سه قطبی ستون فقرات علاوه بر این که موجب حساس تر شدن صفحه محرکه عضله سولئوس شده با تغییر در ترتیب فراخوانی واحدهای حرکتی، موجب فعال شدن بیشتر واحدهای حرکتی تند انقباض نسبت به کند انقباض شده است. با فعال شدن این فیبرها، سلول های رنشاو مربوط نیز فعال می شوند. این سلول ها اثر مهاری ضعیف بر فیبرهای تند انقباض و اثر مهاری قوی بر فیبرهای کند انقباض دارند. با مهار شدن فیبرهای کند انقباض. دامنه رفلکس H  عضله سولئوس کاهش می یابد. تحریک الکتریکی دو قطبی فیبرهای محیطی چنین اثری را نشان نداد.

آمار یکساله:  

بازدید 494

دانلود 23 استناد 1 مرجع 0
اطلاعات دوره: 
  • سال: 

    1381
  • دوره: 

    6
  • شماره: 

    1
  • صفحه شروع: 

    99
  • صفحه پایان: 

    105
تعامل: 
  • استنادات: 

    2
  • بازدید: 

    210
  • دانلود: 

    23
چکیده: 

افزایش وزن، چاقی و هیپرپرولاکتینمی از اثرات جانبی مهم داروهای نورولپتیک هستند که سلامت عمومی بیمار را به خطر می اندازند و باعث می گردند که بیمار پذیرش و همکاری لازم را جهت ادامة درمان با پزشک خود نداشته باشد. هدف ما در این تحقیق، شناخت مکانیسم این نوع اثرات جانبی داروهای نورولپتیک است. از آنجا که هسته شکمی میانی هیپوتالاموس  (VMN)  نقش مهمی در تنظیم تغذیه به عهده دارد، این هسته به منظور بررسی اثر سولپیراید به عنوان آنتاگونیست  D2  بر تغذیه انتخاب گردید. 28 سر موش صحرایی نر در محدودة وزنی 320-280 گرم مورد استفاده قرار گرفتند. کانول گذاری دو طرفه  VMN  صورت گرفت و پس از سپری شدن دورة بهبودی موش ها به 4 گروه تقسیم شدند. در سه گروه سولپیراید با دوزهای 4، 8 و 16 میکروگرم به حجم نیم میکرولیتر و در گروه چهارم نیم میکرولیتر و اسید کلریدریک 1/0 نرمال (حلال سولپیراید، گروه شم) به صورت روزانه و به مدت هفت روز از طریق کانول تزریق شد. غذا و آب به صورت روزانه و به مدت هفت روز اندازه گیری شد و میانگین مصرف غذا و آب روزانه محاسبه گردید که نتایج زیر حاصل شد. سولپیراید در هر سه دوز باعث افزایش مصرف آب و غذا شد اما فقط در دوزهای 8 و 16 میکروگرم باعث افزایش وزن گردید. این نتایج نشان می دهد که انسداد گیرنده های  D2  در  VMN  حتی در موش هایی که از قبل محرومیت غذایی نداشتند نیز در فعالیت پرخوری و پرنوشی مربوط به داروهای نورولپتیک دخالت دارند.

آمار یکساله:  

بازدید 210

دانلود 23 استناد 2 مرجع 0

تبلیغات

مرکز اطلاعات علمی SID
مرکز اطلاعات علمی SID
مرکز اطلاعات علمی SID
مرکز اطلاعات علمی SID
مرکز اطلاعات علمی SID
مرکز اطلاعات علمی SID
مرکز اطلاعات علمی SID
مرکز اطلاعات علمی SID