مشخصات نشــریه/اطلاعات دوره

فناوری آموزش (فناوری و آموزش) | سال:1399 | دوره:14 | شماره:4 (پیاپی 56)

نتایج جستجو

2558

نتیجه یافت شد

مرتبط ترین ها

اعمال فیلتر

به روزترین ها

اعمال فیلتر

پربازدید ترین ها

اعمال فیلتر

پر دانلودترین‌ها

اعمال فیلتر

پر استنادترین‌ها

اعمال فیلتر

تعداد صفحات

27

انتقال به صفحه

آرشیو

سال

دوره(شماره)

مشاهده شمارگان

مرکز اطلاعات علمی SID1
مرکز اطلاعات علمی SID
مرکز اطلاعات علمی SID
مرکز اطلاعات علمی SID
مرکز اطلاعات علمی SID
مرکز اطلاعات علمی SID
مرکز اطلاعات علمی SID
اطلاعات دوره: 
  • سال: 

    1399
  • دوره: 

    14
  • شماره: 

    4 (پیاپی 56)
  • صفحه شروع: 

    749
  • صفحه پایان: 

    764
تعامل: 
  • استنادات: 

    0
  • بازدید: 

    281
  • دانلود: 

    334
چکیده: 

پیشینه و اهداف: برای استفاده اثربخش از شبکه های اجتماعی نیازمند شناسایی و به کارگیری پیامدهای نظریه های حمایت کننده استفاده از شبکه های اجتماعی هستیم. نظریه های یادگیری متفاوت تفاسیر متنوعی از یادگیری فراهم می کنند. نظریه های یادگیری متفاوت منجر به جهت گیری ها و نتایج مختلفی در برنامه ریزی درسی می شوند؛ ازاین رو نظریه های یادگیری به عنوان چارچوب برای هدایت تصمیم گیری ها در طول طراحی و اجرای برنامه درسی عمل می کنند. هدف از انجام این پژوهش شناسایی انواع نظریات یادگیری حمایت کننده استفاده از شبکه های اجتماعی و واکاوی نظریه های یادگیری در شبکه های اجتماعی به منظور بسترسازی نظری برای طراحی برنامه درسی بود. روش ها: برای این پژوهش از روش تحلیل محتوای کیفی استفاده شد. جامعه آماری این پژوهش را کلیه اسناد و مدارک معتبر مرتبط با موضوع، از سال 1995 تا سال 2018 تشکیل می دهد که محتوای آن ها به روش نمونه گیری هدفمند و بر اساس انتخاب نظریه های حمایت کننده یادگیری در شبکه های اجتماعی که تعداد آن ها 30 مورد بود، مورد تحلیل قرار گرفت. واحد تحلیل آن مضمون (تم) است. برای تحلیل یافته ها، پس از کدگذاری باز، طبقات اصلی و فرعی استخراج شد. جهت اطمینان از روایی پژوهش، از روش های بررسی توسط اعضا، مثلث سازی منابع داده ها و بازبینی توسط همکاران استفاده شد و برای اطمینان از پایایی، روش توافق بین دو کدگذار به کاربرده شد. یافته ها: یافته ها، انواع نظریه های زمینه محور، اجتماع محور و فردمحور حمایت کننده یادگیری در شبکه های اجتماعی را مشخص کرد. همچنین یافته ها، 4 طبقه اصلی شامل ابعاد شبکه های اجتماعی، تعاملات شبکه ای، انواع یادگیری و عناصر برنامه درسی را نشان داد. یافته ها بیانگر این نکته است که روابط شبکه ای در شبکه های اجتماعی شامل تعامل اجتماعی، ارتباطات بین فردی و ارتباط تعاملی با ادمین و ارتباط استاد و دانشجو است که این تعاملات گسترده و مبتنی بر تشریک مساعی، توافق محوری و مبتنی بر اشتراک عقاید است. انواع یادگیری در شبکه های اجتماعی، شامل یادگیری شبکه ای، یادگیری موقعیتی، یادگیری مساله محور، یادگیری شخصی و یادگیری غیرمستقیم است. عناصر برنامه درسی دربردارنده ی اهداف شبکه ای، محتوای شبکه ای، محیط یادگیری شبکه ای، فراگیر شبکه ای و ارزشیابی شبکه ای بود. اهداف شبکه ای، ویژگی هایی از قبیل پیش بینی نشده، واگرا، از پیش تعیین شده نبودن، متغیر بودن، عدم خطی بودن، منعطف، ارزشی، زایشی و تعاملی را دارند. محتوای شبکه ای از ویژگی هایی مثل دانش توزیع شده، تعدد منابع، منابع قابل اعتماد، دسترس پذیری، دانش زمینه محور، دانش اشتراکی، دانش فراگیر، اطلاعات خودمحور، خلق داوطلبانه دانش و محتوای تبادل پذیر برخوردارند. محیط شبکه ای شامل ویژگی های فنی و آموزشی هستند. ازجمله ویژگی های فنی این محیط می توان به تنوع زبان، وجود ابزارهای ارتباطی، امکان سفارشی سازی پیام و شبیه سازی ارتباطات اشاره کرد. ویژگی های آموزشی این محیط نیز شامل غنی بودن از ابزارهای مدیریت دانش، شناخت موقعیتی، اطلاعات شخصی سازی شده، محیط باز و منعطف، است. فراگیر شبکه ای، آگاه و بروز، مستقل و فعال است که توانایی انجام چند کار را باهم دارد. فراگیر شبکه ای، بازیگر و عامل اجتماعی است که به پردازش منظم، انتشار و مدیریت دانش می پردازد. ارزشیابی در شبکه های اجتماعی نیز فرآیندی، غیرخطی، تکوینی، آگاهانه، سریع و مداوم است که با حذف رتبه ها و آزمون های استاندارد همراه است. نتیجه گیری: بر اساس نتایج پژوهش پیشنهاد می شود متصدیان امر تعلیم و تربیت از مختصات عناصر برنامه درسی مبتنی بر شبکه های اجتماعی برای طراحی برنامه درسی مبتنی بر شبکه های اجتماعی استفاده کنند. همچنین برای تحقیقات آتی نیز پیشنهاد می شود که یافته های این پژوهش را در محیط های آموزشی آزمایش و اجرا کنند تا گامی مثبت در جهت استفاده بهینه از شبکه های اجتماعی برای یادگیری فراگیران برداشته شود.

آمار یکساله:  

بازدید 281

دانلود 334 استناد 0 مرجع 0
اطلاعات دوره: 
  • سال: 

    1399
  • دوره: 

    14
  • شماره: 

    4 (پیاپی 56)
  • صفحه شروع: 

    765
  • صفحه پایان: 

    774
تعامل: 
  • استنادات: 

    0
  • بازدید: 

    327
  • دانلود: 

    201
چکیده: 

پیشینه و اهداف: پژوهش های گذشته در ایران به تاثیر استفاده از فناوری بر ارتقای یادگیری ریاضی دانش آموزان پرداخته است. در حالیکه پژوهشی در ارتباط با تاثیر استفاده از فناوری بر بدفهمی های ریاضی دانش آموزان صورت نپذیرفته است. این پژوهش به بررسی نقش استفاده از نرم افزار در ایجاد بدفهمی های ریاضی پرداخته است. بدین منظور تاثیر استفاده از نرم افزار جیوجبرا بر بدفهمی های مربوط به مقیاس زاویه، مفهوم زاویه مثلثاتی، مفهوم تناوب و مفاهیم حداقلی و حداکثری در مبحث توابع مثلثاتی در میان دانش آموزان پایه دوم دوره متوسطه دوم از طریق آزمون تشخیصی دولایه مورد پژوهش قرار گرفت. یکی از نوآوری های این پژوهش استفاده از آزمون تشخیصی دولایه برای کشف بدفهمی های حاصل از استفاده از نرم افزار است. روش ها: جامعه ی آماری این تحقیق کلیه ی دانش آموزان پایه دوم دوره متوسطه دوم شهرستان های گلبهار و گلمکان در سال تحصیلی 2015-2016 بوده است. سه کلاس از کلاس های دوم دبیرستان از دو مدرسه مختلف این شهرستان ها انتخاب و یکی از آن ها به عنوان گروه کنترل (40 دانش آموز) و دو کلاس دیگر به عنوان گروه آزمایش (26 دانش آموز) در نظر گرفته شد. ابزار اندازه گیری، پیش آزمون و پس آزمون (آزمون تشخیصی دولایه) بوده است. با مطالعه پیشینه تحقیق و استفاده از پاسخ های دانش آموزان در پیش آزمون، چهار دسته از بدفهمی ها شناسایی گردید که در نهایت، این بدفهمی ها با آزمون کای دو تحلیل گردید. یافته ها: نتایج آزمون تشخیصی دولایه نشان داد که نرم افزار جیوجبرا در درک مفاهیمی چون تناوب و تشخیص مقدار اکسترمم های توابع مثلثاتی به دانش آموزان گروه آزمایش بسیار کمک کرده و مانع از بدفهمی های مرتبط با آن شده است. بررسی پاسخ های دانش آموزان گروه کنترل که تدریس به روش سنتی برای آن ها صورت گرفت، نشان داد برخی از دانش آموزان نتوانستند دوره ی تناوب توابع مثلثاتی را محاسبه نمایند. این مشکل هم در محاسبه دوره ی تناوب توابع مثلثاتی به کمک نمودار و همه محاسبه آن به کمک ضابطه توابع مثلثاتی مشاهده شد. از جمله نقاط قوت استفاده از نرم افزار می توان به مواردی همچون مشاهده های پرتکرار نمودارهای توابع مثلثاتی در محیط نرم افزار، امکان قرار دادن توابع مثلثاتی با مقادیر مختلف از متغیرهای ورودی برروی یک محور مختصات و مقایسه آن ها و دستکاری هایی که توسط خود دانش آموزان بر روی نمودارهای توابع مثلثانی انجام شد، اشاره کرد. نقاط قوت ذکر شده، باعث شدند از به وجودآمدن بدفهمی های دانش آموزان درمفاهیم تناوب و مقادیر حداقلی و حداکثری جلوگیری شود. در خصوص مفهوم زاویه ی مثلثاتی، بالعکس این نرم افزار تا حدی باعث ایجاد بدفهمی های بیشتر در گروه آزمایش شد، اما در جلوگیری از بروز بدفهمی های مربوط به مفهوم مقیاس زاویه، اثر معناداری از کاربرد نرم افزار مشاهده نگردید. به نظر می رسد به دلیل ماهیت مقیاس زاویه، که در آن تبدیل از رادیان به درجه (و یا بالعکس) به وسیله یک سری عملیات ریاضی انجام می شود، استفاده از جیوجبرا نتوانست بر بدفهمی های دانش آموزان در این قسمت تاثیری بگذارد. نتیجه گیری: نتایج این پژوهش نشان می دهد که معلمان باید نهایت دقت را در انتخاب و استفاده از ابزار کمک آموزشی در کلاس های درس به کار برده تا از به وجود آمدن بدفهمی های ریاضی به علت استفاده از ابزار کمک آموزشی حد الامکان جلوگیری شود. لذا توصیه می گردد پژوهشگران حوزه آموزش ریاضی و برنامه ریزان درسی حوزه ریاضی با انجام پژوهش های متعدد بر روی نرم افزارهای رایج مورد استفاده در کلاس های ریاضی، به شناسایی نقاط قوت و ضعف این ابزارها بیشتر پرداخته و نتایج آنها را در اختیار معلمان ریاضی قرار دهند. به اشتراک گذاری این نتایج به معلمان ریاضی کمک می نماید تا محتوای آموزشی خود را با توجه به نقاط قوت و ضعف این ابزارها، تطبیق دهند.

آمار یکساله:  

بازدید 327

دانلود 201 استناد 0 مرجع 0
اطلاعات دوره: 
  • سال: 

    1399
  • دوره: 

    14
  • شماره: 

    4 (پیاپی 56)
  • صفحه شروع: 

    775
  • صفحه پایان: 

    790
تعامل: 
  • استنادات: 

    0
  • بازدید: 

    379
  • دانلود: 

    261
چکیده: 

پیشینه و اهداف: یاددهی-یادگیری برای توسعه خلاقیت و پایداری از ضرورت های شهرهای امروزی است و محیط یادگیری هوشمند برای پاسخ به نیازهای جامعه دانش محوری جدید در طراحی شهر هوشمند ایجاد شده است. کیفیت جامعه چالشی برای توسعه شهر هوشمند است؛ زیرا در زمینه اجتماعی، کیفیت جامعه با رویکرد حرفه ای، به طور جامع و سیستماتیک مورد استفاده قرار نمی گیرد. کیفیت جامعه بر کیفیت سازمان ها، موسسات دانشگاهی، آموزشی و یادگیری مشارکتی استوار است. هدف از انجام این پژوهش شناسایی و رتبه بندی عوامل موثر بر طراحی شهر هوشمند با رویکرد آموزشی می باشد. روش ها: در این پژوهش برای گردآوری اطلاعات از ابزار پرسش نامه محقق ساخته استفاده شده است. جامعه آماری پژوهش حاضر شامل کلیه دبیران، مدیران دبیرستان ها و کارکنان آموزش و پرورش شهرستان زاهدان می باشد. روش نمونه گیری پژوهش احتمالی و از نوع تصادفی ساده بود. در گام اول، با مطالعه منابع معتبر علمی و قابل استناد، ضمن آشنایی کافی با مفاهیم و تعاریف شهر هوشمند، توسعه شهر هوشمند و عوامل موثر بر آن، فهرست اولیه ای از عوامل موثر بر شهر هوشمند با رویکرد آموزشی شناسایی شد. در این مطالعه شاخص ها از لحاظ ساختاری و رویه های کاربردی در یادگیری شهر هوشمند مشخص گردید و بدبن ترتیب پرسش نامه پژوهش طراحی و تدوین شد و در اختیار استاد راهنما و مشاور قرار گرفت که پس از اصلاحات مد نظر برای گردآوری داده مورد استفاده قرار گرفت و سپس با استفاده از روش آلفای کرونباخ، پایایی پرسش نامه های مذکور محاسبه شد. برای تجزیه و تحلیل داده های جمع آوری شده از نرم افزارspss استفاده شده است. ضریب آلفای کرونباخ پرسش نامه 0/84 می باشد. تجزیه و تحلیل داده های پژوهش با آزمون رگرسیون لجستیک صورت گرفته است. یافته ها: صنعت آموزش و پرورش باعث تغییر و ارتقای خدمات شهری می شود و این صنعت با ارزش افزوده و نیروی محرکه می تواند به عنوان صنعت پیشرفته در شهر هوشمند شناسایی شود. نتایج حاصل نشان داد که حکومت هوشمند (9/526)، تعامل و یکپارچگی هوشمند (9/926)، مردم هوشمند (8/875)، زیرساخت (8/872)، نیروی انسانی (7/757)، پذیرش فناوری (5/567)، اقتصاد هوشمند (7/236) و بستر تعامل الکترونیکی مبتنی بر محتوای چندرسانه ای (5/756) به ترتیب بیشترین اهمیت را در استقرار شهر هوشمند دارند. نتیجه گیری: به منظور ایجاد یک سیستم آموزش هوشمند شهری، روند تشویق مشارکت شهروندان و ایجاد کانال های مختلف ارتباطی بسیار مهم است. برچسب «شهر هوشمند» محدود به شهرهایی نمی شود که به سادگی فناوری بالایی را اتخاذ می کنند. هدف نهایی از توسعه شهرستان های هوشمند؛ افزایش کیفیت زندگی افراد، خانواده ها و مردم محلی از طریق فناوری اطلاعات و ارتباطات پیشرفته و سیستم آموزش و پرورش با ایجاد کانال ارتباطی بین شهروندان است؛ که می تواند سامانه هایی را ایجاد نماید که یکپارچگی هوشمند را افزایش دهد. ساختار یادگیری در روند توسعه مهارت های هوشمند در مدارس هوشمند باید مورد بازسازی قرار گیرد. جوهر شهر هوشمند، ارتقای همکاری اجتماعی، شبکه اجتماعی و مشارکت اجتماعی است و اعضای جامعه را به استفاده از یادگیری هوشمند به عنوان ابزاری برای رعایت بهتر هنجارهای رفتاری اجتماعی تبدیل می کند. همکاری و توسعه فناوری اطلاعات موانع به اشتراک گذاری اطلاعات و دانش و همچنین مرز یادگیری را در مدارس هوشمند از بین می برد و سه تغییر را ایجاد می کند. اول تغییر روش های آموزشی است؛ دومین مورد، بازسازی سیستم دانش و سومین بخش نفوذ در شکل گیری نسل جدیدی از روش یادگیری در بین دانش آموزان است.

آمار یکساله:  

بازدید 379

دانلود 261 استناد 0 مرجع 0
اطلاعات دوره: 
  • سال: 

    1399
  • دوره: 

    14
  • شماره: 

    4 (پیاپی 56)
  • صفحه شروع: 

    791
  • صفحه پایان: 

    799
تعامل: 
  • استنادات: 

    0
  • بازدید: 

    283
  • دانلود: 

    182
چکیده: 

پیشینه و اهداف: به طور حتم همه ما به این موضوع واقفیم که به دلیل تنوع و تعدد رسانه های مختلف در اطراف فرزاندانمان، امروزه ذایقه یادگیری آنها تغییر کرده و برای یادگیری به آنان چاره ای جز استفاده از فن آوری در آموزش و استفاده از ابزار ها و روش های تدریس مبتنی بر جندرسانه ای وجود ندارد. امروزه در کنار کتاب های درسی، چند رسانه ای ها، محیط های یاددهی و یادگیری دیجیتال نیز به حمایت و پشتیبانی آموزشی فراگیران آمده اند. ضمن اینکه همه می دانیم استفاده از کامپیوتر و جندرسانه ای به تنهایی تاثیر آموزشی ندارد بلکه ترکیب آن با یک تفکر آموزشی خوب و خود آموز است که کاربرد دارد. در این میان، در رشته هایی مانند کامپیوتر، که تدریس انها نرم افزار محور است و معلم لازم است برای اموزش یک نرم افزار، به طور همزمان آموزش خود را به طور مستقیم بر روی نرم افزار مربوطه ارایه نماید، درس افزارها و چندرسانه ای هایی تهیه و تولید شده اندکه معلمان برای تدریس و دانش آموزان نیز برای یادگیری، در کنار کتب درسی تخصصی رشته، از آنها به عنوان یک منبع کمک درسی بهره می برند اما مهمترین نکته در طراحی این درس افزارها و چندرسانه ای ها، عدم استفاده از یک رویکرد آموزشی مناسب همراه با طراحی آموزشی کارآمد می باشد. یکی از الگوها ورویکردهای آموزشی مناسب برای این منظور الگوی ساختن گرایی است این الگو، بر یک مساله، سوال یا پروژه به عنوان کانون و نظام های پشتیبانی و ذهنی در برگیرنده آن است. هدف شاگرد، تفسیر مساله یا حل مساله یا اتمام پروژه است. شاگردان برای تامل بر عمل باید از عملکردی که برایشان الگو سازی شده، تقلید کنند و معلمان نیز باید عملکرد شاگردان را دوباره به نمایش گذارند تا شاگردان درگیر تامل بر عمل شوند. راهبردهای الگوسازی بر نحوه عملکرد افراد متخصص متمرکز می شود. ضمن اینکه برای آموزش های مبتنی بر پروژه سه مدل تمرین محور، موقعیت محوروپروژه محور وجود دارد که دراین پژوهش پس از طراحی یک نرم افزار چند رسانه ای با رویکرد ساختن گرایی پروژه محور، که عموما از دو مدل تمرین محور و پروژه محور برای یادگیری استفاده شده، در نهایت میزان تاثیر چندرسانه ای با رویکرد پروژه محور بر یادگیری و یادسپاری هنرجویان پایه دهم رشته کامپیوتر هنرستان در شهرستان بیرجند مورد بررسی قرارگرفته است. روش ها: روش پژوهش نیمه تجربی است و جامعه پژوهش را دانش آموزان پایه دهم هنرستان در رشته کامپیوتر شاخه فنی وحرفه ای و کاردانش شهرستان بیرجند تشکیل میدهند. از بین جامعه تحقیق دو گروه آزمایش و گواه 25 نفره به عنوان گروه نمونه و به شیوه نمونه گیری هدفمند انتخاب شدند. گروه آزمایش با استفاده از شیوه چندرسانه ای پروژه محور و گروه گواه با استفاده ازروش سنتی آموزش دیدند. یادگیری هنرجویان از طریق آزمون های معلم ساخته (پیش آزمون و پس آزمون) مورد سنجش و ارزیابی قرار گرفت و پایایی آنها به کمک آلفای کرونباخ %77 برآورد گردید. داده ها از طریق آمار استنباطی (تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر و تحلیل کواریانس) تجزیه و تحلیل شد. یافته ها: نتایج تحقیق نشان داد که تاثیر آموزش با استفاده از چندرسانه ای با رویکرد پروژه محور بر یادگیری-یادسپاری هنرجویان 5/68 % بیشتر از روش سنتی تاثیر مثبت داشته است. نتیجه گیری: پژوهش حاضر نشان می دهد که آموزش مبتنی بر رایانه با استفاده از چندرسانه ای با رویکرد پروژه محور هم بر یادگیری در سطوح پایین (دانش، فهمیدن و کاربست) و هم برسطوح بالای حیطه شناختی (تجزیه و تحلیل، ارزشیابی و آفریدن) وهم بریادسپاری هنرجویان هنرستان تاثیربه سزایی دارد.

آمار یکساله:  

بازدید 283

دانلود 182 استناد 0 مرجع 0
اطلاعات دوره: 
  • سال: 

    1399
  • دوره: 

    14
  • شماره: 

    4 (پیاپی 56)
  • صفحه شروع: 

    801
  • صفحه پایان: 

    812
تعامل: 
  • استنادات: 

    0
  • بازدید: 

    1101
  • دانلود: 

    451
چکیده: 

پیشینه و اهداف: ازجمله شاخصه های مهم در سنجش کیفیت آموزش، عملکرد تحصیلی دانش آموزان است که ازنقطه نظر علمی و کاربردی دارای اهمیت است. تاکنون در سطح جهان مطالعات گسترده ای در مورد چگونگی تاثیر شبکه های اجتماعی روی عملکرد کمی تحصیلی دانش آموزان آن ها انجام شده است. بسیاری از مطالعات انجام شده در نفی رسانه های اجتماعی به این نتیجه رسیده اند که این شبکه ها روی نسل جوان و دانش آموزان اثر منفی دارند. این محققین معتقدند شبکه های اجتماعی مجازی بر معدل سالانه دانش آموزان، افت نمرات تحصیلی، نحوه نگارش و اغلاط نوشتاری، کاهش استانداردهای زبان انگلیسی، . . . تاثیر دارند و به تفکیک این متغیرها را با میزان استفاده از شبکه های اجتماعی در میان دانش آموزان سنجیده اند. درعین حال برخی دیگر معتقدند ظهور رسانه اجتماعی دارای روندی مثبت روی عملکرد دانش آموزان و دستیابی آن ها به نمرات بالا می باشد. این مطالعات همچنین به این نتیجه رسیده اند که این دانش آموزان بیشتر اوقات را از این طریق، صرف انجام فعالیت ها و تحقیقات درسی خود می کنند. لذا در بررسی مطالعات پیشین به تفکیک به هر دو رویکرد پرداخته می شود. هدف اصلی پژوهش حاضر آگاهی از تاثیر شبکه های اجتماعی مجازی بر بر عملکرد کمی تحصیلی دانش آموزان دختران مقطع متوسطه دوم می باشد. اهداف فرعی عبارتند از بررسی میزان وابستگی دانش آموزان به شبکه های اجتماعی مجازی و آگاهی از تاثیر استفاده از شبکه های اجتماعی مجازی بر عملکرد کمی تحصیلی دانش آموزان. روش ها: در این پژوهش از روش پیمایشی استفاده شده است و جامعه نمونه شامل 588 نفر از دانش آموزان دختر که در دبیرستان های 5 منطقه جغرافیایی شهر تهران به تحصیل اشتغال دارند. ابزار جمع آوری اطلاعات در این بررسی پرسشنامه استاندارد وابستگی به رسانه های اجتماعی می باشد که توسط جفری مینگل طراحی شده است و شامل عملکرد، اعتیاد به شبکه های اجتماعی، استفاده آموزشی، دستورزبان، نوشتن و خواندن و سوالات درسی می باشد. در این پژوهش از آزمون های توصیفی (درصد، میانگین، و آزمون های تحلیلی (مربع خی دو، ضریب همبستگی پیرسون و آزمونt) استفاده شده است. یافته ها: یافته ها نشان می دهد که هیچ گونه رابطه ای میان معدل سال گذشته دانش آموزان و عملکرد کمی تحصیلی آن ها با استفاده از شبکه اجتماعی مجازی وجود ندارد و تنها میان معدل آن ها و تبادل اطلاعات علمی (سوالات امتحانی) از طریق شبکه های اجتماعی رابطه وجود دارد. همچنین میان استفاده از شبکه های اجتماعی و عملکرد کمی تحصیلی، اعتیاد به شبکه های اجتماعی، یادگیری و دریافت سوالات و پرسش های درسی ارتباط وجود دارد. بااین وجود میزان تاثیر شبکه های اجتماعی بر عملکرد کمی تحصیلی در سطح متوسط و تاثیر آن بر سایر فعالیت های تحصیلی دانش آموزان در سطح ضعیف می باشد. نتیجه گیری: شبکه های اجتماعی مجازی می تواند به عنوان یک شیوه مناسب برای تعامل میان دانش آموزان از یک سو و نیز معلم و دانش آموزان برای انتقال مطالب علمی، به اشتراک گذاری سوالات و مسیله های درسی و کمک به یکدیگر در شناخت مسیر درست حل مسایل مورداستفاده قرار گیرد. گرچه در این بررسی استفاده از شبکه اجتماعی مجازی بر روی عملکرد کمی تحصیلی دانش آموزان از تاثیر منفی برخوردار نیست لکن باید توجه داشت که عضویت در این شبکه ها در قالب گروه و هم به شکل یک کانال درصورتی که ایجاد وابستگی نماید و دانش آموزان وقت زیادی از اوقات درسی خود را به آن اختصاص دهند، می تواند روی عملکرد کمی تحصیلی دانش آموزان تاثیرگذار باشد.

آمار یکساله:  

بازدید 1101

دانلود 451 استناد 0 مرجع 0
اطلاعات دوره: 
  • سال: 

    1399
  • دوره: 

    14
  • شماره: 

    4 (پیاپی 56)
  • صفحه شروع: 

    813
  • صفحه پایان: 

    820
تعامل: 
  • استنادات: 

    0
  • بازدید: 

    416
  • دانلود: 

    287
چکیده: 

پیشینه و اهداف: با اهمیت یافتن روز افزون چند رسانه ای های آموزشی و بهره گیری از ویژگیهای تعاملی و منحصربفرد آنها در فرایند یاددهی یادگیری، شاهد طراحی و تولید بیش از پیش این فناوری و استفاده از آن در آموزش دروس و سطوح مختلف سیستم آموزشی می باشیم. نظریه بار شناختی به عنوان یکی از نظریه های مرتبط با پردازش اطلاعات، از تاثیر گذارترین نظریه ها در طراحی آموزشی و راهنمایی موثر برای طراحی چندرسانه ای ها و سایر مواد آموزشی است. فرض اساسی این نظریه بر آن است که یادگیرندگان به هنگام مواجهه با اطلاعات جدید، از ظرفیت حافظه فعال بسیار محدودی برای پردازش برخوردارند. هدف این نظریه، پیش بینی نتایج یادگیری با در نظر گرفتن قابلیت ها و محدودیت های ساختار شناختی انسان است. نظریه بار شناختی بر مبنای این ایده استوار است که طراحی مواد آموزشی باید بر اساس دانش ما درباره نحوه عملکرد ذهن انسان باشد. بر اساس این فرض، فرایندهای مختلف کسب دانش و درک و فهم، بر اساس باری که بر سیستم شناختی انسان (که سیستمی فعال و دارای ظرفیت محدود پردازش اطلاعات است) وارد می کنند توضیح داده می شوند. از آنجا که این نظریه بین ویژگیهای طراحی مواد آموزشی و اصول پردازش شناختی انسان پیوند برقرار می کند، می توان از آن در طیف گسترده ای از محیط های یادگیری استفاده نمود. هدف پژوهش حاضر مقایسه تاثیر الگوهای طراحی آموزشی مریل و گانیه بر بار شناختی، یادگیری و بهره وری آموزشی دانش آموزان در درس علوم تجربی بود. روش ها: این پژوهش از نوع نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون-پس آزمون با دو گروه آزمایش و یک گروه کنترل بود. جامعه آماری را کلیه دانش آموزان پسر پایه ششم ابتدایی شهر قزوین تشکیل می دادند. نمونه آماری شامل سه کلاس 30 نفره با استفاده از روش نمونه گیری در دسترس انتخاب و این کلاس ها به صورت تصادفی به عنوان گروه های آزمایش و کنترل در نظر گرفته شدند. مواد و ابزار پژوهش شامل چند رسانه ای های آموزشی، آزمون های یادگیری و نیز مقیاس سنجش بار شناختی بود. گروه آزمایش اول با چندرسانه ای مبتنی بر الگوی مریل، گروه آزمایش دوم با چندرسانه ای مبتنی بر الگوی گانیه و گروه کنترل با چندرسانه ای بدون الگو آموزش دیدند. برای تجزیه و تحلیل داده ها از آزمون تحلیل کوواریانس (آنکوا) استفاده شد. یافته ها: نتایج پژوهش حاضر نشان می دهد که چندرسانه ای مبتنی بر الگوی طراحی آموزشی مریل در مقایسه با چندرسانه ای های مبتنی بر الگوی طراحی آموزشی گانیه و چندرسانه ای بدون الگو منجر به بار شناختی کمتر، یادگیری و همچنین بهره وری آموزشی بیشتری شده است. همچنین، چندرسانه ای مبتنی بر الگوی طراحی آموزشی گانیه در مقایسه با چندرسانه ای بدون الگو منجر به بار شناختی کمتر و یادگیری و بهره وری آموزشی بیشتری شد. نتیجه گیری: همواره یکی از دغدغه های طراحان آموزشی در فرایند طراحی محتوای چند رسانه ای های آموزشی و سایر مواد یادگیری، معطوف به انتخاب مناسب الگوهای طراحی آموزشی بوده است. از آنجا که الگوهای مختلفی برای طراحی آموزشی مواد یادگیری وجود دارد، جهت انتخاب الگویی مناسب، باید به مبانی نظری و نتایج پزوهش های انجام شده در حوزه های نظری مختلف از جمله نظریه بار شناختی تکیه کرد. با توجه به یافته های این پژوهش پیشنهاد می شود که به منظور کاهش بار شناختی و افزایش میزان یادگیری دانش آموزان، در طراحی محتوای چند رسانه ای های آموزشی، از الگوی طراحی آموزشی مریلاستفاده گردد.

آمار یکساله:  

بازدید 416

دانلود 287 استناد 0 مرجع 0
اطلاعات دوره: 
  • سال: 

    1399
  • دوره: 

    14
  • شماره: 

    4 (پیاپی 56)
  • صفحه شروع: 

    821
  • صفحه پایان: 

    834
تعامل: 
  • استنادات: 

    0
  • بازدید: 

    276
  • دانلود: 

    214
چکیده: 

پیشینه و اهداف: در حال حاضر پیشرفت های قابل توجهی در عرصه فناوری اطلاعات و ارتباطات در جوامع مختلف دیده می شود. با توجه به این پیشرفت ها، دانشگاه ها به عنوان یک نهاد پیشرو در عرصه علم، به سمت فرآیندهای الکترونیکی در مسیر مدیریت آموزش حرکت نموده اند و در محیط های آموزشی، پایگاه های اطلاعاتی با حجم اطلاعات زیاد وجود دارد. با تحلیل این داده های انبوه سیستم های آموزشی، می توان روش هایی را برای بهبود وضعیت آموزشی دانشجویان ارایه داد. داده کاوی آموزشی به دنبال کشف دانش موجود در داده های سیستم آموزشی بوده است. یکی از کاربردهای داده کاوی آموزشی، پیش بینی عملکرد تحصیلی دانشجویان است. پیش بینی عملکرد تحصیلی دانشجویان و ارایه راهکارهای مفید از اهمیت ویژه ای در موفقیت نظام های آموزشی برخوردار است و می تواند به تصمیم گیری درست مدیران، جهت افزایش بازدهی سیستم آموزشی و عملکرد بهتر دانشجویان، کمک شایانی کند. هدف مقاله حاضر، شناسایی شاخص های موثر بر عملکرد تحصیلی، پیش بینی وضعیت تحصیلی دانشجویان با استفاده از تکنیک های داده کاوی و در نهایت، ارایه روندی جدید برای اصلاح روش انتخاب واحد و راهکارهای آموزشی در جهت افزایش کارایی سیستم آموزش است. روش ها: گام های این پژوهش بر اساس مدل Crisp تعیین شده است. در پژوهش حاضر، پایگاه داده ای شامل 9 مجموعه داده از درس های تخصصی رشته مهندسی صنایع استفاده شدند. دوره تحصیلی دانشجویان در نظر گرفته شده کارشناسی بوده است. شاخص های تاثیرگذار بر عملکرد دانشجویان، بر اساس تحقیقات قبلی و نظر خبرگان شناسایی شده است. داده های جمعیت شناختی و سوابق تحصیلی دانشجویان مقطع کارشناسی رشته مهندسی صنایع وارد پایگاه داده شدند. پس از پیش پردازش داده ها، 13 شاخص در نظر گرفته شد و با کمک الگوریتم های مختلف، مدل های مختلفی برای پیش بینی وضعیت تحصیلی دانشجویان در نیمسال بعدی ارایه گردید. مدل های شبکه بیزی، لوجیت بوست، پارت و درخت تصمیم به عنوان پرکاربردترین الگوریتم های داده کاوی آموزشی در این پژوهش مورد استفاده قرار گرفته و جهت بررسی عملکرد الگوریتم ها از دو شاخص صحت و سطح زیر نمودار عملکرد استفاده شد. 9 پایگاه داده دروس در دو حالت دو و چند کلاسه در نظر گرفته شدند. در ادامه، مقایسه ای میان نتایج حاصل از 4 الگوریتم مختلف صورت گرفته است. یافته ها: با توجه به شاخص های بهره اطلاعات و نسبت بهره، تمامی 13 شاخص در نظر گرفته شده، به عنوان شاخص های موثر شناسایی شدند. این شاخص ها عبارتند از: معدل، کل واحدهای گذرانده، تعداد ترم های مشروطی، نوع پذیرش، وضعیت تاهل، جنسیت، سال ورود به دانشگاه، سن، محل زندگی، ترم حاضر، نمره درس پیش نیاز، استاد درس، تکرارد در اخذ واحد. از بین 4 مدل در نظر گرفته شده، بهترین مدل در دسته بندی و پیش بینی عملکرد آموزشی دانشجویان، الگوریتم Logit Boost شناخته شد. این الگوریتم، در هر دو حالت دو و چندکلاسه براساس شاخص های درصد صحت و سطح زیر نمودار ROC عملکرد بهتری از خود نشان داده است. نتیجه گیری: با توجه به عملکرد قابل قبول الگوریتم های داده کاوی، استفاده از این الگوریتم ها در پیش بینی عملکرد دانشجویان مناسب است و می توان مدل پیشنهادی را به عنوان یک ابزار پشتیبان تصمیم گیری در سیستم های آموزشی مورد استفاده قرار داد. در نهایت، با توجه به نتایج به دست آمده و نظرخواهی از خبرگان دانشگاهی، فرایند انتخاب واحد، بازطراحی گردید. فرایند ارایه شده با استفاده از داده های موجود در سیستم های آموزشی و علم داده کاوی، دانش مفیدی به تصمیم گیرندگان جهت تصمیم صحیح و مناسب ارایه می دهد. تصمیم گیرندگان می توانند با بررسی پیش بینی های انجام شده توسط الگوریتم داده کاوی و کسب اطلاعات مفید، تصمیمات مناسب اخذ نمایند، تا سیستم آموزشی بازدهی بیشتری داشته باشد.

آمار یکساله:  

بازدید 276

دانلود 214 استناد 0 مرجع 0
اطلاعات دوره: 
  • سال: 

    1399
  • دوره: 

    14
  • شماره: 

    4 (پیاپی 56)
  • صفحه شروع: 

    835
  • صفحه پایان: 

    846
تعامل: 
  • استنادات: 

    0
  • بازدید: 

    147
  • دانلود: 

    187
چکیده: 

پیشینه و اهداف: تربیت افراد خلا ق یکی از اهداف مهم نظام های آموزشی است. بی شک به کارگیری الگوهای آموزشی متناسب با محتوای آموزشی، فراهم کننده بستر مناسبی جهت تحقق این هدف است. الگوهای بدیعه پردازی و 5E منجر به افزایش خلاقیت دانش آموزان می گردند. در الگوی بدیعه پردازی فرد تلاش می کند تا با دید تازه ای به مساله بنگرد و آن را به وسیله قیاس و تشبیه به مساله ای آشنا تبدیل کند. در الگوی 5E فراگیر از طریق شرکت در فعالیت های متنوع به کشف روابط، راه حل ها و مفاهیم نایل می شود. هدف تحقیق حاضر بررسی تاثیر مداخلات آموزشی مبتنی بر الگوهای بدیعه پردازی و 5E در عملکرد تحصیلی هندسه دانش آموزان پایه نهم است. روش ها: روش پژوهش نیمه آزمایشی بوده که در آن از طرح پیش آزمون، پس آزمون با گروه کنترل استفاده شده است. از جامعه آماری دانش آموزان دختر پایه نهم دبیرستان دولتی شهر تهران، 3 کلاس پایه نهم به روش نمونه گیری در دسترس، هر کلاس شامل 30 نفر دانش آموز به عنوان نمونه انتخاب شدند. سپس دو کلاس به صورت تصادفی به عنوان گروه های آزمایشی بدیعه پردازی و 5E و یک کلاس به عنوان گروه کنترل انتخاب شد. ابزار گردآوری داده ها شامل آزمون های عملکرد محقق ساخته، متناسب با الگوهای بدیعه پردازی و 5E بود که پایایی و روایی این آزمون ها فقط برای گروه 5E بررسی شد و نتایج آن برای گروه های بدیعه پردازی و 5E تعمیم داده شد. به منظور جمع آوری داده ها در ابتدا پیش آزمون های عملکرد مبتنی بر مفاهیم پایه ای هندسی مورد نظر برای گروه های بدیعه پردازی، 5E و کنترل اجرا شد. سپس محتوای درسی مبتنی بر الگوهای بدیعه پردازی و 5E و روش سنتی برای گروه های بدیعه پردازی، 5E و کنترل، در 8 جلسه 60 دقیقه ای در پنج هفته متوالی توسط محقق اجرا شد. در انتها پس آزمون های عملکرد محقق ساخته مبتنی بر مفاهیم هندسی تدریس شده برای گروه های بدیعه پردازی، 5E و کنترل اجرا شد. جهت تجزیه و تحلیل داده ها از روش های آمار توصیفی شامل میانگین و انحراف معیار و در بخش آمار استنباطی از آزمون های کلوموگروف اسمیرنف (جهت بررسی نرمال بودن داده ها) و آزمون آنوا توسط نرم افزار آماری Spss استفاده شد. یافته ها: نتایج پژوهش در بخش آمار توصیفی نشان داد که اختلاف میانگین بین پیش آزمون پس آزمون های عملکرد گروه های بدیعه پردازی با 2/37 نمره و 5E با 3/61 نمره نسبت به گروه کنترل با 0/42 نمره از افزایش قابل توجهی برخوردار است. همچنین در بخش آمار استنباطی نتایج آزمون آنوا برای پیش آزمون های گروه های بدیعه پردازی، 5E و کنترل حاکی از آن است که سطح علمی دانش آموزان گروه های بدیعه پردازی، 5E و کنترل یکسان است (0/05<0/963). نتایج آزمون آنوا برای پس آزمون های گروه های بدیعه پردازی، 5E و کنترل نشان داد که آموزش مبتنی بر الگو های بدیعه پردازی، 5E بر عملکرد دانش آموزان پایه نهم در درس هندسه تاثیر مثبت دارد (0/00<0/05). نتیجه گیری: کاربرد الگوهای بدیعه پردازی و 5E منجر به بهبود عملکرد دانش آموزان گردیده است؛ لذا باید تاکید سیستم آموزشی بر استفاده از روش هایی باشد که هدفشان افزایش تعامل و همکاری بین دانش آموزان است؛ لذا پیشنهاد می شود آموزش های لازم جهت آشنایی و کاربرد شیوه های تدریس فعال مانند استفاده از الگوهای بدیعه پردازی، بایبی و. . . در برنامه درسی معلمان تربیت معلم و دانشکده ها گنجانده شود. همچنین محتوای کتاب های درسی براساس شیوه های تدریس فعال، به صورتی که این روش ها قابل آموزش و اجرا باشند، سازماندهی شود. این پژوهش با محدودیت هایی همراه بوده که ممکن است در تعمیم پذیری یافته های پژوهش تاثیرگذار باشند. از آنجاکه امکان کنترل متغیر های مزاحمی چون هوش و جنسیت برای محقق وجود ندارد؛ این متغیر ها تا حدودی در نتایج تاثیرگذارند. همچنین به دلیل محدودیت های زمانی و مکانی و صدور مجوزهای لازم، این پژوهش فقط در بین دانش آموزان دختر پایه نهم انجام شد. طبیعی است افزایش نمونه منجر به نتایج دقیق تری خواهد شد.

آمار یکساله:  

بازدید 147

دانلود 187 استناد 0 مرجع 0
اطلاعات دوره: 
  • سال: 

    1399
  • دوره: 

    14
  • شماره: 

    4 (پیاپی 56)
  • صفحه شروع: 

    847
  • صفحه پایان: 

    866
تعامل: 
  • استنادات: 

    0
  • بازدید: 

    161
  • دانلود: 

    141
چکیده: 

پیشینه و اهداف: پژوهش های انجام شده در موضوع کاربست فناوری اطلاعات و ارتباطات در فعالیت های کلاس درس، نشان داده است که تلاش های صورت گرفته و هزینه های کلان مصرف شده در راستای توانمندسازی مهارت های رایانه ای معلمان، نتوانسته است تحولات مورد نظر را در نقش و فعالیت معلمان در مدارس ایجاد کند. از این رو، هدف پژوهش حاضر مطالعه ی پدیدارشناسانه فرآیند کسب شایستگی فناورانه معلمان ایران با هدف ارایه یک مدل بومی است. روش ها: این پژوهش کیفی از نوع پدیدارشناسی است؛ چراکه برای دستیابی به اهداف تحقیق از تجارب زیسته معلمان در دستیابی به شایستگی فناورانه در کلاس درس استفاده شده است. جامعه آماری این پژوهش کیفی، تمام معلمان آموزش وپرورش شهرستان ارومیه است؛ با روش نمونه گیری غیر احتمالی هدفمند و ملاحظه کردن ویژگی های مورد نظر در انتخاب نمونه، و قاعده اشباع نظری، با 22 نفر از معلمان (13 زن و 9 مرد) مصاحبه شد. مشارکت کنندگان در مدارس دولتی، هییت امنایی، هوشمند، غیرانتفاعی و روستایی (17 مدرسه مختلف) مشغول بودند. ابزار گردآوری داده ها مصاحبه بود. دو تکنیک ضبط صدا و یادداشت برداری (با تاکید بر ضبط صدا) برای روش گردآوری داده ها استفاده گردید و طرح انجام مصاحبه، مصاحبه نیمه ساختاریافته است. برای تجزیه وتحلیل داده ها از رویکرد چهار مرحله ای گیورگی (1970) در کدگذاری مصاحبه ها استفاده گردید. انجام فرآیند کدگذاری در نرم افزار MAXQDA10 انجام گرفت. یافته ها: یافته های تحلیل کیفی حاکی از آن بود که فرآیند کسب شایستگی معلمان را می توان در پنج مولفه یا گام دسته بندی نمود که شامل مولفه های 1) ایجاد انگیزه/رغبت/علاقه در معلمان شامل زیرمولفه های: «تغییر در دریافتی معلمان»، «تاثیرگذاری روی جایگاه معلمان»، «ایجاد احساس نیاز»، «دسته بندی معلمان بر اساس دانش پیشین»، «توجه به زمان بندی برگزاری دوره ها»، «تغییر نوع نگاه به شغل معلمی»، و «انتخاب استاد مناسب»؛ 2) برنامه ریزی، شامل زیر مولفه های «سطح بندی معلمان (نیازسنجی)»، «تعیین برنامه درسی (سرفصل های آموزشی)»، «تعیین استاد مناسب»، «تعیین مکان مناسب» و «تعیین زمان مناسبم؛ 3) «شروع فرآیند یادگیری» شامل زیر مولفه های «آموزش سخت افزارها»، «آموزش نرم افزارها»، «آموزش مساله گشایانه»، «آموزش سواد اطلاعاتی»، «تسهیل دسترسی به منابع آموزشی» و «حمایت و پشتیبانی»؛ 4) پیاده سازی فرایند یادگیری شامل زیر مولفه های «دوره های آماده سازی بدو خدمت»، «دوره های آموزشی ضمن خدمت»، «دوره های تخصصی مدارس» و «دوره های آموزشی بیرون از مدارس»؛ و 5) «نهادینه ساختن شایستگی فناوری» شامل زیر مولفه های «آموزش مسیله گشایانه»، «نهادینه ساختن همکاری بین معلمان» و «نهادینه ساختن دوره های پیگیری آموزش ها و یادگیری» است. نتیجه گیری: این مدل با نگاه به نیازهای معلمان، شرایط و ساختار اداری آموزش وپرورش، امکانات مدارس، وضعیت برگزاری دوره ها، همکاری بین معلمان و غیره ارایه شده است. در این مدل سعی شده است تمام عوامل تاثیرگذار در فرآیند کسب شایستگی فناوری معلم مطمح نظر قرار گرفته و هر کدام از آن ها بر اساس محتوای مصاحبه ها در گام مربوطه ملاحظه شود. این مولفه ها یا گام ها هر چند ساختاری سلسله مراتبطی و مرحله به مرحله ای می توانند داشته باشند ولی در بسیاری از مواقع قابلیت بازگشت و شروع از مرحله قبلی نیز می توانند دارا باشند. امید است این مدل که مبتنی بر واقعیت زیسته موجود معلمان در ایران بنا نهاده شده است، گامی در راستای توسعه الگویی مناسب برای سازمان آموزش وپرورش و دیگر سازمان ها در زمینه کسب شایستگی فناوری کارکنان باشد.

آمار یکساله:  

بازدید 161

دانلود 141 استناد 0 مرجع 0
اطلاعات دوره: 
  • سال: 

    1399
  • دوره: 

    14
  • شماره: 

    4 (پیاپی 56)
  • صفحه شروع: 

    867
  • صفحه پایان: 

    875
تعامل: 
  • استنادات: 

    0
  • بازدید: 

    181
  • دانلود: 

    151
چکیده: 

پیشینه و اهداف: بهره گیری از روش حل مساله، یکی از ایده های مهم در آموزش ریاضی محسوب می شود. طبق سند برنامه درسی ملی توانایی حل مسایل ریاضی و کاربرد آن در حل مسایل زندگی باید از مهم ترین مهارت های یک دانش آموخته دوره متوسطه باشد؛ اما شواهد حاکی از آن است که حل مساله و کاربردهای آن در آموزش ریاضی ایران به اندازه لازم مورد توجه قرار نگرفته است و شاهد این مدعا، کسب نتایج ضعیف توسط دانش آموزان ایرانی در آزمون های بین المللی است. یکی از دلایل این امر تکیه به روش های ناکارآمد آموزشی و غفلت از طراحی محیط های یادگیری مبتنی بر فناوری های روز است؛ محیط های یادگیری که بر مبنای یافته های علوم یادگیری و رویکرد یادگیرنده محور ایجاد شده اند. یکی از محیط های مبتنی بر فناوری که تعاملات را به شکل گسترده ای پشتیبانی می کند، یادگیری همیارانه مبتنی بر رایانه (CSCL) است. (Computer Supported Collaborative Learning) CSCL جدیدترین شیوه استفاده از رایانه ها در آموزش است و کارکرد آن تسهیل یادگیری همیارانه به واسطه رایانه هاست و به بررسی این مطلب می پردازد که رایانه ها چگونه می توانند به یادگیرندگان کمک کنند تا در گروه های کوچک و در اجتماعات یادگیری یاد بگیرند. علاوه بر این، استفاده از نرم افزارهای ریاضی از دیگر عناصر مهم محیط های غنی در آموزش ریاضی است و توانایی دانش آموزان را برای درک عمیق مفاهیم و جلوه های گوناگون آنها در زندگی ارتقا می بخشند؛ به ویژه نرم افزارهای ریاضی پویا که با تقویت بازنمایی های چندگانه و ایجاد تنوع در روش های یادگیری، موجب یادگیری سریع تر و عمیق تر می شوند. در پژوهش های گذشته، تاکنون پژوهشی که تاثیر ترکیب دو عامل یادگیری مشارکتی و نرم افزارهای ریاضی پویا را به ویژه در یادگیری برخط مورد ارزیابی قرار دهد، صورت نگرفته است، بنابراین هدف پژوهش حاضر، بررسی تاثیر طراحی محیط یادگیری همیارانه مبتنی بر رایانه و نرم افزار ریاضی پویا بر مهارت حل مساله بود. روش ها: این پژوهش با روش آزمایشی، طرح پیش آزمون-پس آزمون انجام شد. جامعه آماری دانش آموزان پسر پایه دهم شهرستان نظرآباد استان البرز در سال تحصیلی 2017-2018 بودند. نمونه آماری با روش نمونه گیری خوشه ای چندمرحله ای انتخاب شد (96 نفر) و به طور تصادفی در سه گروه گمارش شدند. الگوی طراحی آموزشی پایه برای سه گروه، الگوی طراحی محیط های یادگیری سازنده گرا و مساله محور جاناسن انتخاب شد. در گروه گواه، یادگیری با الگوی مزبور بدون استفاده از نرم افزار صورت گرفت. در گروه آزمایشی یک، الگو با روش یادگیری انفرادی با استفاده از نرم افزار ریاضی پویا و در گروه آزمایشی دو، الگو با روش یادگیری همیارانه مبتنی بر رایانه با استفاده از نرم افزار ریاضی پویا تلفیق شد. ابزار پژوهش، آزمون محقق ساخته حل مساله ریاضی بود. به منظور تحلیل داده ها از آزمون تحلیل واریانس یک طرفه استفاده شد. یافته ها: یافته ها نشان داد که یادگیری در محیط CSCL (16/33) و همچنین یادگیری انفرادی با استفاده از نرم افزار ریاضی پویا (14/2) هر دو بر افزایش مهارت حل مساله ریاضی دانش آموزان موثر هستند؛ اما تاثیر یادگیری همیارانه بیشتر از یادگیری انفرادی است (0/05>P). پژوهش حاضر همچنین بر توجه به طراحی آموزشی متاسب محیط یادگیری با پایبندی بر اصول دیدگاه های اتخاذ شده تاکید نمود، همچنانکه در پژوهش حاضر برای تمامی گروه ها از رویکرد سازنده گرایانه و مساله محور جاناسن برای طراحی محیط استفاده شده بود. نتیجه گیری: با توجه به نتایج پژوهش حاضر می توان از طراحی CSCL و نرم افزار ریاضی پویا برای افزایش مهارت حل مساله ریاضی استفاده نمود.

آمار یکساله:  

بازدید 181

دانلود 151 استناد 0 مرجع 0
اطلاعات دوره: 
  • سال: 

    1399
  • دوره: 

    14
  • شماره: 

    4 (پیاپی 56)
  • صفحه شروع: 

    877
  • صفحه پایان: 

    890
تعامل: 
  • استنادات: 

    0
  • بازدید: 

    155
  • دانلود: 

    148
چکیده: 

پیشینه و اهداف: رشد سریع علم و فناوری و به دنبال آن ظهور یادگیری الکترونیکی آموزش را متحول ساخته است. همچنین در این دوران آگاهی از چگونگی عملکرد مغز در حین یادگیری، تاثیرات مهمی در آموزش و پرورش به دنبال داشته است. آموزشگران به دنبال یافتن روش هایی برای بهره گیری هرچه بیشتر از امکانات مبتنی بر فناوری و یافته های جدید علوم اعصاب تربیتی در جهت یادگیری بهینه به ویژه در دروس دشواری چون برنامه نویسیکامپیوتر هستند که با فرایند حل مساله همراه است. این پژوهش با هدف بررسی تاثیر درس افزار الکترونیکی طراحی شده بر اساس اصول یادگیری مبتنی بر مغز بر عملکرد حل مساله و انگیزش دانش آموزان در درس برنامه نویسی کامپیوتر انجام گرفت. روش ها: این پژوهش از نوع نیمه آزمایشی بوده و با طرح پیش آزمون-پس آزمون با گروه کنترل انجام شد. در این پژوهش نمونه گیری به روش خوشه ای انجام شد و به این ترتیب 60 نفر از دانش آموزان دختر پایه یازدهم رشته های کامپیوتر هنرستان های کاردانش شهر اصفهان برای شرکت در پژوهش انتخاب شدند. شرکت کنندگان به طور تصادفی در 3 گروه 20 نفره آزمایش، کنترل 1 و کنترل 2 قرار گرفتند. یک مطالعه کتابخانه ای به منظور گردآوری راهبردهای یادگیری مبتنی بر مغز صورت گرفت. بر اساس اهداف درس و راهبردهای حاصل از اصول یادگیری مبتنی بر مغز یک درس افزار الکترونیکی توسط محقق و تیم متخصص طراحی و ساخته شد. روایی این درس افزار توسط متخصصان مورد تایید قرار گرفت. از خرده مقیاس های انگیزش درونی و بیرونی پرسشنامه پینتریچ و همکاران و همچنین یک آزمون حل مساله برنامه نویسی معلم ساخته به عنوان ابزار گردآوری داده ها استفاده شد. این ابزارها قبل و بعد از آموزش در هر سه گروه به عنوان پیش آزمون و پس آزمون مورد استفاده قرار گرفتند. محتوای یکسان از درس برنامه نویسی کامپیوتر در هر سه گروه آموزش داده شد. در گروه آزمایشی علاوه بر روش مرسوم، از درس افزار الکترونیکی ساخته شده بر اساس راهبردهای یادگیری مبتنی بر مغز استفاده گردید. در گروه کنترل اول در کنار آموزش مرسوم، یک درس افزار الکترونیکی غیر مبتنی بر مغز به کار رفت. گروه کنترل دوم هم فقط به روش مرسوم آموزش دیدند. یافته ها: داده های تحقیق با استفاده از تحلیل کوواریانس یک متغیری بر روی نمرات آزمون عملکرد حل مساله و تحلیل کوواریانس چند متغیری برروی نمرات انگیزش درونی و بیرونی مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. نتایج نشان داد که عملکرد دانش آموزان گروه آزمایش درحل مسایل برنامه نویسی کامپیوتر نسبت به گروه کنترل1 و گروه کنترل 2 به طور معنا داری (0/05>P) بهتر بوده است. همچنین انگیزش بیرونی گروه آزمایش به طور معنا داری (0/05>P) نسبت به گروه کنترل اول بیشتر بوده است. بر اساس این یافته ها استفاده از درس افزار غیر مبتنی بر مغز به طور معنا داری (0/05>P) باعث کاهش انگیزش بیرونی دانش آموزان گروه کنترل2، نسبت به گروه کنترل1 شده است. نتیجه گیری: استفاده از درس افزار الکترونیکی طراحی شده بر اساس اصول یادگیری مبتنی بر مغز، تاثیر قابل توجهی در افزایش توانایی دانش آموزان در حل مساله برنامه نویسی کامپیوتر دارد. همچنین به کارگیری اصول یادگیری مبتنی بر مغز در طراحی درس افزارهای الکترونیکی باعث می شود در حین یادگیری، کاربران این درس افزارها، انگیزش بیرونی بیشتری نسبت به کاربران درس افزارهای معمولی داشته باشند.

آمار یکساله:  

بازدید 155

دانلود 148 استناد 0 مرجع 0
اطلاعات دوره: 
  • سال: 

    1399
  • دوره: 

    14
  • شماره: 

    4 (پیاپی 56)
  • صفحه شروع: 

    891
  • صفحه پایان: 

    900
تعامل: 
  • استنادات: 

    0
  • بازدید: 

    134
  • دانلود: 

    155
چکیده: 

پیشینه و اهداف: ارایه شفاهی یک شایستگی اصلی برای موفقیت در محیط های کاری متنوع است که دانشگاهیان به آن نیاز دارند. اهمیت این مهارت تا به آنجاست که بعنوان بخشی از برنامه درسی آموزش عالی توصیه شده است. نقش فناوری نیز در بهبود مهارت ارایه شفاهی و بویژه تسهیل بازخورد، قابل توجه است. بطور خاص، ترکیب بازی جدی و واقعیت مجازی، حوزه پژوهشی نوینی است که جایگزینی مدرن برای مهارت آموزی سنتی است. محیط دیجیتال تعاملی، امکان بازخورد بلادرنگ، واقع گرایی سناریوی آموزشی، تجربه مستقیم، و ماندگاری دانش بدست آمده، از جمله فرصت های واقعیت مجازی برای مهارت آموزی است. نباید این نکته را نیز از نظر دور داشت که بودجه ناکافی، نگرش منفی کاربران از وضعیت جسمی و روان شناختی خود پس از تجربه واقعیت مجازی، و طراحی فناورانه نامرغوب محیط های واقعیت مجازی، از محدودیت های این فناوری نیز هست. به هرحال، فراتحلیل های اخیر بر نفوذ واقعیت مجازی در محیط های یادگیری صحه می گذارند. برهمین اساس، سنجش میزان تاثیرگذاری واقعیت مجازی بر یک بازی جدی با هدف مهارت آموزی ارایه شفاهی، هدف پژوهش حاضر قرار گرفت. روش ها: ضمن طراحی و پیاده سازی یک بازی جدی، یک طرح شبه آزمایشی با پس-آزمون برای دو گروه کنترل و آزمایش و با مشارکت 32 دانشجوی تحصیلات تکمیلی اجرا شد تا به این سوال پژوهش پاسخ داده شود که: «تا چه اندازه واقعیت مجازی می تواند اثربخشی بازی جدی را در مهارت آموزی ارایه شفاهی بهبود ببخشد؟ ». از این طریق، هزینه-فایده ترکیب واقعیت مجازی با بازی جدی نیز بدست آمد. ارتباط چشمی، حرکت و جابه جایی در حین ارایه و مدیریت زمان ارایه، سه جزء اصلی بازی بودند. گروه آزمایش، بازی را با سربند واقعیت مجازی HTC-VIVE تجربه کردند و گروه آزمایش همان بازی را با نمایشگر رایانه-موشواره-صفحه کلید. داده های کمی در حین بازی نیز بصورت سیستمی گردآوری شدند. برای مقایسه دو گروه، از آزمون من-ویتنی یو و آزمون t دانش آموز استفاده شد. یافته ها: نتایج نشان داد که واقعیت مجازی، تغییری در نحوه به نمایش گذاشتن «مهارت ارتباط چشمی بازیکنان» ایجاد نمی کند؛ اما، تمایل افراد را به جابه جایی و حرکت در حین بازی افزایش می دهد. در تحلیل نتایج مربوط به عملکرد بازیکنان در «مدیریت زمان» نیز تفاوت معناداری بدست نیامد. نتیجه گیری: می توان چنین نتیجه گرفت که اگرچه بازی جدی بر بستر نمایشگر رایانه-صفحه کلید-موشواره اثربخش است، اما با انتقال محیط بازی به واقعیت مجازی، عملکرد دانشجو در برخی شاخص های مهارت ارایه شفاهی (حرکت و جابه جایی در حین ارایه) به نسبت بیشتری ارتقا یافت؛ این امر، نیازمند صرف هزینه و زمان بیشتری برای توسعه دهنده بازی نیز هست. مطابق اظهارات پژوهشگران حاضر، طراحی یک بازی جدی مبتنی بر واقعیت مجازی برای توسعه مهارت ارایه شفاهی باعث می شود تا یادگیری در زمینه ای رخ می دهد که قرار است همان جا بکار رود. بعلاوه، می توان از چنین ترکیبی (واقعیت مجازی و بازی جدی) برای غلبه بر اضطراب ارایه شفاهی نیز بخوبی بهره گرفت. همچنین، با توجه به چالش برانگیز بودن موقعیت های اقتصادی در بیرون از دانشگاه و لزوم بهره مندی دانشگاهیان از مهارت های ارتباطی و ارایه شفاهی، بازی جدی مبتنی بر واقعیت مجازی می تواند به نسبت بیشتری، شاخص های ارایه شفاهی را در افراد پرورش دهد. تحقق این امر، نیازمند توجه آموزش عالی به فناوری های تعاملی همچون واقعیت مجازی است.

آمار یکساله:  

بازدید 134

دانلود 155 استناد 0 مرجع 0
اطلاعات دوره: 
  • سال: 

    1399
  • دوره: 

    14
  • شماره: 

    4 (پیاپی 56)
  • صفحه شروع: 

    901
  • صفحه پایان: 

    913
تعامل: 
  • استنادات: 

    0
  • بازدید: 

    320
  • دانلود: 

    169
چکیده: 

پیشینه و اهداف: تعلیم و تربیت در دنیای امروز مفهومی متفاوت با گذشته دارد بنابرین بایددر نگرش و روش تدریس معلمان نیز تحولاتی ایجاد شود. امروزه آموزش علوم پایه از اهمیت ویژه ای برخوردار است و همین موضوع ایجاب می کند تا روش های جدید تدریس که باعث یادگیری بهتر این دروس از جمله فیزیک می شود به معلمان آموزش داده شود. تحقیقات زیادی نشان داده است که افزایش استدلال علمی باعث موفقیت در یادگیری دانش محتوا می شود. پس می توان به جای در نظر گرفتن چندین دوره آموزشی فیزیک برای یادگیری دانش محتوا، با روش های نوین آموزشی مهارت های ویژه ای ازجمله استدلال را در دانش آموزان و دانشجویان ایجاد کرد تا آن ها به صورت خودجوش به یادگیری بیشتر پرداخته و خود را با توسعه و پیشرفت علم و فناوری هم گام سازند. روابط بین روش های آموزشی و توسعه استدلال علمی به طور گسترده مورد مطالعه قرار گرفته و نشان داده است که روش آموزش فعال، توانایی های استدلال علمی را ارتقا می دهد. تدریس به شیوه بحث گروهی یکی از روش های آموزش فراگیر محور است که با استفاده از این شیوه، فراگیران فعالانه در مباحث شرکت نموده و به آنان فرصت داده می شود تا نظرات و تجربیات خود را با دیگران در میان بگذارند. در این مقاله به بررسی تاثیر آموزش مبتنی بر گفتمان با شیوه ی بحث های گروهی بر توانایی استدلال علمی دانش آموزان در درس فیزیک پرداخته شده است. روش ها: این پژوهش، نیمه آزمایشی از نوع پیش آزمون-پس آزمون با گروه گواه است. جامعه آماری کلیه دانش آموزان دختر پایه دهم دوره دوم متوسطه شهر اصفهان در سال تحصیلی 2017-2018 می باشند. نمونه این پژوهش با روش نمونه گیری خوشه ای چند مرحله ای انتخاب شد. ابزار اندازه گیری، آزمون سنجش توانایی استدلال علمی دانش آموزان در درس فیزیک به صورت محقق ساخته با پایایی 76/. است که با استفاده از نظر اساتید با تجربه در حوزه ی آموزش فیزیک، سوالات آن روایابی محتوایی شد. هر سوال به صورت چهار گزینه ای طراحی و از دانش آموزان خواسته شد برای انتخاب گزینه موردنظر دلیل خود را به صورت تشریحی بنویسند تا نوع استدلال آن ها بیشتر مورد بررسی قرار بگیرد. برای دادن امتیاز از مدل میازاکی (2000) که شامل چهار سطح مختلف استدلال در ریاضی است، استفاده شده است. در این پژوهش نمره کل هر دانش آموز به عنوان سطح توانایی استدلال فیزیکی او در نظر گرفته شده است. از آنجایی که پاسخ به سوالات به صورت تشریحی خواسته شده است، برای کاهش اثر قضاوت مدرس نیز از آلفای کرونباخ برای مصححان استفاده شد که مقدار 0/82 به دست آمد. یافته ها: در بخش آمار توصیفی متغیرهای مورد مطالعه با استفاده از جداول شاخص های آماری، میانگین و انحراف معیار و در بخش آمار استنباطی فرضیه های پژوهش با استفاده از تحلیل کوواریانس و ضریب همبستگی پیرسون مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. نتایج به دست آمده نشان داد که توانایی استدلال فیزیکی و استدلال استنتاجی دانش آموزان گروه آزمایشی نسبت به گروه گواه بیشتر است، ولی آموزش به شیوه ی بحث های گروهی تغییر چندانی در میزان استدلال استقرایی دانش آموزان ایجاد نکرده است. نتیجه گیری طبق یافته های پژوهش، مشاهده شد بین توانایی استدلال استنتاجی و استقرایی دانش آموزان در هر دو گروه آزمایش و گواه رابطه ی معنادار و معکوس وجود دارد، بدین معنی که با افزایش توانایی استدلال استنتاجی، دانش آموزان برای پاسخ به سوالات، از استدلال استقرایی کمتر استفاده می کنند. بنابراین آموزش به شیوه ی بحث گروهی توانسته است، بر توانایی استدلال دانش آموزان در پاسخ گویی به سوالات فیزیک تاثیر مثبت داشته باشد.

آمار یکساله:  

بازدید 320

دانلود 169 استناد 0 مرجع 0
اطلاعات دوره: 
  • سال: 

    1399
  • دوره: 

    14
  • شماره: 

    4 (پیاپی 56)
  • صفحه شروع: 

    915
  • صفحه پایان: 

    936
تعامل: 
  • استنادات: 

    0
  • بازدید: 

    112
  • دانلود: 

    91
چکیده: 

پیشینه و اهداف: فراشناخت به عنوان دانش فرد درباره ی چگونگی یادگیری خویش در مراکز آموزش عالی کشاورزی بایستی مورد توجه باشد زیرا آشنایی با مباحث فراشناخت و نقش آن در فرآیند یاددهی یادگیری در مراکز آموزش عالی کشاورزی تلاشی است جهت برداشتن گامی موثر توسط آموزشگران تا در سایه ی آن بتوانند در اثربخشی نظام آموزش عالی کشاورزی کشور نقش موثری را ایفا نمایند. آموزش مبتنی بر مبانی فراشناخت سبب ایجاد یادگیری مادام العمر در فراگیران می شود به طوری که، آن چنان که پرورش چنین ویژگی در دانشجویان کشاورزی سبب ایجاد کنجکاوی، مسیولیت پذیری و شکوفایی خلاقیت در آن ها می گردد. فراگیران و دانشجویان کشاورزی می توانند با استفاده از روش های صحیح یادگیری و مطالعه (فراشناخت) مطالب مرتبط با رشته ی خود را بهتر و راحت تر یاد بگیرند. روش ها: پژوهش کاربردی حاضر از نوع توصیفی-پیمایش بود. جامعه ی آماری تحقیق اعضای هیات علمی کشاورزی دانشگاه شهید چمران (N=82) و اعضای هیات علمی دانشگاه علوم کشاورزی و منابع طبیعی خوزستان (=) بودند که به روش تمام شماری اطلاعات از آن ها گردآوری شد. ابزار پژوهش، پرسش نامه ای محقق ساخته بود که به منظور طراحی آن در مرحله نخست با مشورت تیم پژوهش و مبانی نظری، مهمترین مولفه های آموزش عالی کشاورزی شناسایی گردید. پس از مشخص شدن مولفه ها، برای هر مولفه و بر اساس مبانی نظری ملاک هایی مشخص شد. شناسایی نشانگرها طی سه مرحله دلفی از طریق مصاحبه با 15 نفر از خبرگان فراشناخت انجام گرفت. روش انتخاب افراد صاحب نظر به صورت گلوله برفی بود. در مرحله ی اول بر اساس مرور مبانی نظری و دیدگاه صاحب نظران(در قالب سوالات باز پاسخ و مصاحبه) برای مولفه های اصلی مرتبط با فراشناخت نشانگرهایی مشخص گردید. در مرحله ی دوم دلفی، پرسش نامه ی جدیدی بر اساس طیف پنج قسمتی لیکرت تنظیم شد پس از گردآوری پرسش نامه های مرحله دوم و تجزیه و تحلیل پاسخ ها گویه هایی که میانگین آنها 3/33و بالاتر بود مورد تایید قرار گرفت. گویه های تایید شده به منظور طراحی پرسشنامه مرحله ی سوم و اعلام موافقت یا عدم موافقت خبرگان مورد استفاده قرار گرفت که پس از تجزیه و تحلیل، نشانگرهایی که با آنها 66 درصد و بالاتر اعلام موافقت شده بود مورد تایید نهایی قرار گرفت. یافته ها: نتایج نشان داد که نظام آموزش عالی کشاورزی استان خوزستان از لحاظ تمامی مولفه های فراشناخت به جز برنامه ریزی آموزشی و محیط آموزشی در سطح نامناسبی قرار دارند. بررسی وضعیت موجود آموزش عالی کشاورزی بر اساس نشانگر های شناسایی شده نشان داد که در مولفه های سرفصل درسی، مدیریت آموزش و دوره های آموزش ضمن خدمت، برنامه ریزی، ارزشیابی، محیط آموزشی و تدریس بر اساس مقدار آزمون تی تک نمونه ای تفاوت معنی داری بین دو مقدار واقعی و مقدار مفروض وجود دارد. سرفصل درسی دارای دو ملاک مشارکتی و توجیهی است که مقدار آزمون تی (t) نشان داد که تفاوت معنی داری بین دو مقدار واقعی و مقدار مفروض وجود دارد. مولفه مدیریت آموزش و دوره های آموزش ضمن خدمت دارای دو ملاک توانمندسازی و توجیهی است که مقدار آزمون تی (t) تفاوت معنی داری بین دو مقدار واقعی و مقدار مفروض نشان می دهد. مولفه ارزشیابی دارای دو ملاک مشارکتی و عملکردی می باشد که مقدار آزمون تی(t) نشان داد که تفاوت معنی داری بین دو مقدار واقعی و مقدار مفروض وجود دارد. مولفه محیط آموزش نیز دارای دو ملاک انگیزش و تسهیل-تعامل می باشد که مقدار آزمون تی (t) در هر دو ملاک تفاوت معنی داری بین دو مقدار واقعی و مقدار مفروض نشان می دهد. مولفه تدریس دارای سه ملاک پیش از تدریس، ضمن تدریس و پس از تدریس است که مقدار آزمون تی (t) تفاوت معنی داری بین دو مقدار واقعی و مقدار مفروض نشان می دهد نتایج آزمون اف نشان می دهد که بین مرتبه ی علمی پاسخگویان اختلاف معناداری در سطح 0/005 و بین رشته تحصیلی اعضای هیات علمی از لحاظ انجام وظایف مرتبط با فراشناخت، اختلاف معناداری در سطح 0/001 وجود دارد. نتیجه گیری: در مولفه های سرفصل درسی، مدیریت آموزش و دوره های آموزش ضمن خدمت، ارزشیابی آموزشی، وظایف آموزشگر یا تدریس، برنامه ریزی آموزشی و محیط یادگیری وضعیت موجود در سطح نامناسبی است. این بدان معنا است که شاخص های مختلف فراشناخت در این مولفه ها به درستی رعایت نمی شوند. با توجه به اهمیت این مولفه ها در آموزش عالی کشاورزی، به منظور حصول نظام به اهداف کلان و چشم انداز خود، بایستی بازبینی و اصلاح در آن بر اساس شاخص هایی که دارای اهمیت و اولویت هستند مورد توجه قرار گیرد. لازم است سیاست گذاران و برنامه ریزان آموزش عالی کشاورزی نشانگرهای مرتبط با مولفه های اصلی نظام را که در این پژوهش شناسایی شده است را در برنامه ریزی و طراحی برنامه های آموزشی مورد توجه قرار دهند. به سیاست گذاران و برنامه ریزان پیشنهاد می گردد که در جهت تغییر نظام آموزشی به صورتی که فضای حاکم بر کلاس ها مشارکتی و همراه با همکاری باشد اقدام و محتوای کتاب ها به نحوی تنظیم گردد که تفکر انتقادی به عنوان یک راهبرد یادگیری عمیق، تسهیل گردد.

آمار یکساله:  

بازدید 112

دانلود 91 استناد 0 مرجع 0
نویسنده: 

بنی هاشم سیدکاظم

اطلاعات دوره: 
  • سال: 

    1399
  • دوره: 

    14
  • شماره: 

    4 (پیاپی 56)
  • صفحه شروع: 

    937
  • صفحه پایان: 

    948
تعامل: 
  • استنادات: 

    0
  • بازدید: 

    338
  • دانلود: 

    192
چکیده: 

پیشینه و اهداف: واکاوی یادگیری حیطه ای نوین و آینده دار در آموزش است که به دنبال دریافت، تحلیل و گزارش داده راجع به یادگیرنده و محیط یادگیری اش به منظور بهینه سازی یادگیری و محیط یادگیری است. داده و واکاوی، دو کلیدواژه اصلی واکاوی یادگیری است که می توان گفت داده به عنوان تغذیه کننده واکاوی به منظور فراهم نمودن بینش های مبتنی بر شواهد راجع به یادگیری و تدریس عمل می کند. واکاوی یادگیری توجه بسیاری از محققان را در طول دهه گذشته جلب کرده است؛ اما پژوهش هایی که به فراهم نمودن یک چارچوب جامع از واکاوی یادگیری پرداخته باشند، بسیار کم بوده است. این پژوهش بنا دارد تا با شناسایی مولفه های واکاوی یادگیری در آموزش به ارایه چارچوب مفهومی از واکاوی یادگیری برای بهینه سازی یادگیری بپردازد. روش ها: این پژوهش یک مطالعه کیفی است که طرح تحقیق آن تحلیل محتوا است. تحلیل مضمون یا تحلیل تماتیک که توسط براون و کلارک پیشنهاد شده است در قالب شش گام به عنوان روش پژوهش استفاده شد که عبارتند از: (1) آشناسازی با داده های جمع آوری شده (2) استخراج کدهای اولیه (3) جستجو برای مضامین و مولفه ها (4) بررسی مضامین و مولفه های احتمالی (5) تعریف و نامگذاری مضامین و مولفه ها و (6) گزارش نتایج. در این پژوهش، 14 نفر از متخصصان حیطه واکاوی یادگیری مورد مصاحبه قرار گرفتند. روش نمونه گیری هدفمند برای انتخاب شرکت کنندگان استفاده شد و استراتژی انتخاب این متخصصان بر اساس ارتباط فعالیت های پژوهشی و نظری آنها بوده است. دلیل این که چرا 14 نفر مورد مصاحبه واقع شدند؛ مبنای اشباع نظری بود که به معنای انجام فرایند جمع آوری داده است تا زمانی که داده جدید به دست نیاید. این به این معنا است که قاعده اشباع نظری به عنوان مبنای تعیین حجم نمونه استفاده شد. برای جمع آوری داده ها، مصاحبه بدون ساختار اجرا شد. تجزیه و تحلیل داده ها در سه مرحله کدگذاری باز (کدگذاری خط به خط)، کدگذاری محوری (ترکیب کدها و ایجاد طبقه ای از مفاهیم کلی تر) و کدگذاری انتخابی (فرایند انتخاب یک طبقه به عنوان مقوله اصلی و ربط دادن دیگر طبقه ها به این مقوله) انجام شده است. نرم افزار مورد استفاده برای تحلیل داده ها MAXQDA نسخه 2018 بوده است. روایی یافته ها بر اساس مولفه روایی محتوا (CVI) و پایایی یافته ها براساس آزمون ضریب کاپا مورد بررسی قرار گرفت. یافته ها: یافته ها نشان داد که واکاوی یادگیری از هفت مولفه محیط (زمینه، فرهنگ و ارتباطات)، اهداف (بهینه سازی یادگیری، تشخیص، آگاهی از فرایند یادگیری، بازخورد، تصمیم گیری، بازتاب، خودتنظیمی، شخصی سازی، انگیزش، نظارت و ارزیابی)، ذی نفعان (یادگیرندگان، معلمان، طراحان یادگیری، مدیران و والدین)، داده (فراداده، داده معنی دار، داده سوابق تحصیلی، داده تحصیلی، داده عملکردی، داده تعاملی و داده روانشناختی)، سطوح واکاوی (توصیفی، تشخیصی، پیش بینی و تجویزی)، فرآیند (جمع آوری، تحلیل، گزارش و تفسیر) و تکنیک (تحلیل شبکه های اجتماعی، خوشه بندی، طبقه بندی، پیش بینی، رگرسیون، درخت تصمیم گیری، تحلیل عاملی، کشف قوانین انجمنی، کشف الگوهای ترتیبی و تحلیل توصیفی) تشکیل شده است که در کنار هم چارچوب مفهومی مولفه های واکاوی یادگیری در آموزش برای بهینه سازی یادگیری را تشکیل می دهند. نتیجه گیری: براساس یافته های پژوهش به کاربران واکاوی یادگیری در آموزش پیشنهاد می شود که این هفت مولفه شناسایی شده را در هنگام استفاده از واکاوی یادیگری در آموزش برای بهینه سازی یادگیری مورد توجه قرار دهند. براساس یافته ها، توصیه ها برای فعالیت های پژوهشی و عملی آتی پیشنهاد شده است.

آمار یکساله:  

بازدید 338

دانلود 192 استناد 0 مرجع 0
اطلاعات دوره: 
  • سال: 

    1399
  • دوره: 

    14
  • شماره: 

    4 (پیاپی 56)
  • صفحه شروع: 

    949
  • صفحه پایان: 

    958
تعامل: 
  • استنادات: 

    0
  • بازدید: 

    84
  • دانلود: 

    96
چکیده: 

پیشینه و اهداف: سرمایه انسانی در سازمانها و نهادهای آموزشی، یکی از مهمترین ارکان سرمایه به شمار می آید که مدیریت استعداد می تواند در ارتقاء آن کمک نماید. هدف اصلی این پژوهش "ارایه مدل مدیریت استعداد مدیران مدارس متوسطه شهر شیراز" می باشد. روش ها: این پژوهش از نظر هدف کاربردی و از نظر شیوه گردآوری داده ها از نوع تحقیقات توصیفی از نوع پیمایشی به شمار می آید. ابزار بکار رفته در این پژوهش پرسشنامه محقق ساخته 39 گویه ای بوده است. در مطالعه مقدماتی ابزارها و پرسشنامه های متعددی در زمینه مدیریت استعداد وجود داشته که این پرسشنامه ها تنها ابعاد سه گانه جذب، نگهداری و ارتقاء مدیریت استعداد را مورد بررسی قرار می دادند. لذا در جهت بکارگیری ابزار دقیق تر اقدام به تدوین پرسشنامه محقق ساخته شده است. و با توجه به بکارگیری پرسشنامه محقق ساخته از آزمون تحلیل عاملی اکتشافی از طریق روایی سازه ای مورد تایید واقع شده است. جهت تدوین پرسشنامه ابتدا از طریق مطالعه پیشینه تجربی موجود و برخی از منابع مرتبط با مدیریت استعداد، مولفه های اصلی اثرگذار بر مدیریت استعداد شناسایی و احصاء شد. در این پژوهش از تحلیل عاملی اکتشافی برای گزینش تعداد عامل ها و ارزش ویژه کمک گرفته شده است. ارزش ویژه، مقدار واریانس از کل آزمون ها است که توسط عوامل استخراج می شود. بر مبنای این معیار، حداقل ارزش ویژه جهت انتخاب عامل، بزرگتر از یک می باشد. نتایج دو آزمون کی ام او و بارتلت برای انجام تحلیل عاملی برای داده های تحقیق بسیار مناسب بوده است. زیرا مقدار شاخص KMO برابر با 0/768 و میزان سطح معنی داری این آزمون 0/000 است. بنابراین می توان گفت داده ها از تناسب مورد قبولی برای آزمون تحلیل عاملی برخوردارند. جهت تایید پایایی ابزار پژوهش، پس از اخذ و تایید روایی ابزار (به شیوه روایی سازه ای) پرسشنامه احصاء شده در اختیار 30 نفر از اعضاء جامعه مورد پژوهش قرار گرفت و در نهایت پایایی پرسشنامه نیز از طریق روش آلفای کرونباخ به تایید رسیده است و آلفای کل 0/899 بدست آمد که موید پایایی بالای پرسشنامه بود. جامعه اماری این پژوهش شامل کلیه مدیران مدارس متوسطه شهر شیراز می باشند که در مجموع شامل 188 مدرسه در چهار منطقه آموزش و پرورش شهر شیراز را شامل می شود که بصورت تمام شماری اقدام به انتخاب مدیران این مدارس شده بود. یافته ها: اجرای آزمون معادلات ساختاری نشان داد بالاترین ضریب مسیر مربوط به مولفه ارزیابی و کشف استعداد، جایگاه دوم مربوط به مولفه جذب استعداد، جایگاه سوم مربوط به مولفه حفظ استعداد، رتبه چهارم ارتقاء استعداد و در نهایت در رتبه پنجم مولفه توسعه و آموزش استعداد قرار دارد. نتایج حاصل از اجرای آزمون رتبه ای فریدمن نشان می دهد با توجه به درجه آزادی (4) و کای اسکویر (856/139) و سطح معنی داری (0/000) نشان می دهد، مولفه های پنجگانه مورد بررسی دارای میانگین های متفاوت می باشد. بالاترین میانگین مربوط به مولفه جذب استعداد(میانگین 5) در رتبه نخست و در رتبه دوم مولفه توسعه و آموزش (میانگین 3/84)، حفظ استعداد در رتبه سوم (میانگین 2/41)، رتبه چهارم ارتقاء استعداد (میانگین 2/08) و در رتبه پنجم و انتهایی ارزیابی و کشف استعداد (میانگین 1/67) قرار دارد. نتیجه گیری: نتایج حاصل از اجرای پژوهش نشان داد مولفه های متعددی همانند توسعه و آموزش، ارزیابی و کشف استعداد و ارتقاء استعداد بر مدیریت استعداد مدیران در مدارس اثرگذار می باشد. ضروری است در جهت ارتقاء سرمایه انسانی در آموزش و پرورش مدل مدیریت استعداد به صورت کاربردی به کار گرفته شود.

آمار یکساله:  

بازدید 84

دانلود 96 استناد 0 مرجع 0
اطلاعات دوره: 
  • سال: 

    1399
  • دوره: 

    14
  • شماره: 

    4 (پیاپی 56)
  • صفحه شروع: 

    959
  • صفحه پایان: 

    970
تعامل: 
  • استنادات: 

    0
  • بازدید: 

    484
  • دانلود: 

    242
چکیده: 

پیشینه و اهداف: ریاضی یکی از دروسی است که در برنامه درسی برای همه دانش آموزان در نظر گرفته شده است. یکی از نگرانی های متخصصین آموزشی و معلمان ریاضی این است که چرا دانش آموزان در دوره اول متوسطه با روبه رو شدن با مباحث جبری در ریاضی دچار افت تحصیلی می شوند. این در حالی است که در ایران همه دانش آموزان باید جبر را یاد بگیرند، و معلمان باید به دانش آموزان کمک کنند تا در ذهن خود یک فهم عمیق و ماندگار از جبر برای کار کردن همراه با مهارت بیشتر در پایه های متوسطه و دبیرستان بسازند. از اینرو یک هدف مهم برای معلمان این است که با آگاهی در مورد اشتباهات به دانش آموزان کمک کنند تا مفاهیم و رویه ها را درست درک کنند. اما متاسفانه بعضی از معلمان فاقد دانش کافی در مورد تشخیص و رفع اشتباهات موجود و منشا آن ها هستند. پس شاید پیدا کردن و دانستن اینکه اکثر دانش آموزان چه بدفهمی هایی دارند و شناخت اشتباهات و دلایل ایجاد آن ها و آگاه کردن معلمان از این اشتباهات بتواند به دانش آموزان کمک کند که در یادگیری جبر موفق باشند. از اینرو پژوهش حاضر با هدف بررسی اشتباهات دانش آموزان در ساده کردن عبارت های جبری، و یافتن منشا این اشتباهات از دیدگاه معلمان ریاضی انجام شده است. روش ها: این پژوهش در زمره ی پژوهش های کاربردی می باشد و با توجه به هدف آن از نوع پژوهش های کیفی است. نمونه پژوهش شامل 14 نفر از معلمان ریاضی دوره اول متوسطه استان کرمان با سابقه تدریس بین12 تا 29 سال است که با بهره گیری از روش نمونه گیری هدفمند انتخاب شدند. زیرا باید افرادی انتخاب می شدند که تجربه تدریس مبحث جبر در دوره اول متوسطه را داشتند. برای جمع آوری داده ها ابتدا با طرح یک آزمون از مبحث ساده کردن عبارت های جبری برای دانش آموزان پایه هشتم دوره اول متوسطه و استخراج موارد اشتباه، از طریق مصاحبه نیم ساختاریافته با معلمان ریاضی خواهان آن شدیم که پس از تشخیص نوع اشتباه دلایل رخ داد این اشتباهات را بیان کنند. تحلیل داده ها با استفاده از روش تحلیل محتوای کیفی انجام شده است. یافته ها: در این پژوهش از دیدگاه معلمان، دانش آموزان به هنگام ساده کردن عبارت های جبری مرتکب 22 نوع اشتباه در ارتباط با توان، علامت مثبت و منفی، جمع، تفریق و ضرب اعداد صحیح؛ وصل کردن، اعمال مربوط به متغیر، باز کردن پرانتز، جملات متشابه و رعایت ترتیب عملیات می شوند. همچنین یافته ها نشان دادند که معلمان معتقدند عدم درک، درک اشتباه و یا درک ناقص مفاهیمی چون متغیر، توان، پرانتز و جملات متشابه؛ نادیده گرفتن علایم و نمادهای جبری؛ قوانین خودساخته دانش آموز در برخورد با توان و پرانتز؛ دخالت مفاهیم جبری یادگرفته شده قبلی در یادگیری های جدید و بالعکس؛ محاسبه نادرست جمع، تفریق و ضرب اعداد صحیح سبب ایجاد اشتباهات دانش آموزان به هنگام ساده کردن عبارت های جبری می شوند. نتیجه گیری: امروزه دانش آموز در یک وادی برهوت نیست که به دنبال دانش بگردد، او در اقیانوسی از اطلاعات شناور است و معلم ریاضی هم دیگر برکه آبی در بیابان به شمار نمی رود، او نیز مسافری در همان قایق دانش آموزان است که باید به آنان کمک کند تا جبر را معنادار یاد بگیرند. از آنجا که در جبر مفاهیم به صورت سلسله مراتبی شکل گرفته است و یادگیری هر مفهوم به فهم و درک دانش آموزان از مفاهیم پیش نیاز بستگی دارد، لذا زمانیکه معلمان در کلاس جبر با آگاهی کامل نسبت به دلایل ایجاد اشتباهات دانش آموزان حاضر شوند، تلاش می کنند که مفاهیم پیش نیاز، به درستی و بدون شکل گیری بدفهمی ها و رخ دادن خطاها توسط دانش آموزان کسب شوند. این کار خود باعث می شود دانش آموزان در حل مسایل جبری کمتر اشتباه کنند، اعتماد به نفس آنها بالاتر رود و در نهایت عملکرد بهتری داشته باشند.

آمار یکساله:  

بازدید 484

دانلود 242 استناد 0 مرجع 0
اطلاعات دوره: 
  • سال: 

    1399
  • دوره: 

    14
  • شماره: 

    4 (پیاپی 56)
  • صفحه شروع: 

    971
  • صفحه پایان: 

    980
تعامل: 
  • استنادات: 

    0
  • بازدید: 

    445
  • دانلود: 

    178
چکیده: 

پیشینه و اهداف: جایگاه مهم آموزش وپرورش در زندگی انسان قابل انکار نیست در این خصوص زندگی تحصیلی، یکی از مهم ترین ابعاد زندگی اشخاص است که بر سایر جنبه های زندگی تاثیر فراوان دارد. این موضوع موجب شده، پیشرفت تحصیلی دانش آموزان همواره دغدغه اصلی خانواده ها و به موازات آن آموزش وپرورش قرار گیرد. ازاین رو، شناخت عواملی که موجبات کاهش افت تحصیلی و بهبود و ارتقای پیشرفت تحصیلی دانش آموزان را فراهم می آورد، همواره موردتوجه و تاکید است. با توجه به موارد مطرح شده، عمده ترین هدفی که در این پژوهش مدنظر است، بررسی عوامل فردی و شخصی، ویژگی دانش و دانستن، ویژگی مهارتی و ویژگی شخصیتی مرتبط با صلاحیت معلمان در پیشرفت تحصیلی دانش آموزان پایه سوم متوسطه نظری، بر پایه داده های امتحانات کشوری، به منظور تعیین سهم معلمان از دیدگاه دانش آموزان و معلمان و مدیران مدارس است. همچنین در این تحقیق سعی بر آن است از نتایج به دست آمده، راهکارهایی برای تربیت معلم در دانشگاه فرهنگیان و توانمندسازی کادر آموزشی مدارس ارایه شود. روش ها: روش پژوهش حاضر توصیفی و از نوع علی مقایسه ای بود. جامعه آماری این پژوهش شامل استان هایی بود که بیشترین و کمترین پیشرفت تحصیلی داشتند. در این پژوهش نمونه گیری از دانش آموزان، معلمان و مدیران مدارس براساس روش نمونه گیری خوشه ای چندمرحله ای انجام شد. برای تجزیه و تحلیل داده ها، از روش های آمار توصیفی، آزمون t و تحلیل واریانس استفاده شد. ابزار اندازه گیری، پرسش نامه محقق ساخته سهم معلمان در پیشرفت تحصیلی دانش آموزان بود. یافته ها: نتایج نشان داد که برای استان های با پیشرفت تحصیلی بالا میانگین برای ابعاد ویژگی های فردی و شغلی، بعد دانش، بعد مهارتی و بعد شخصیتی به ترتیب برابر با (57/34)، (. 27/72)، (43/10) و (40/79) بود. میانگین های به دست آمده برای استان های با پیشرفت تحصیلی پایین برای ابعاد ویژگی های فردی و شغلی، بعد دانش، بعد مهارتی و بعد شخصیتی به ترتیب برابر با (32/33)، (14/97)، (57/23) و (86/20) بود. نتایج آزمون تحلیل واریانس چندمتغیری نشان داد که بین استان های دارای پیشرفت تحصیلی بالا و پایین در ابعاد ویژگی های فردی، بعد دانش، بعد مهارت و بعد ویژگی های شخصیتی معلمان از دیدگاه آزمودنی ها تفاوت معناداری وجود دارد. با توجه به میانگین های تعدیل شده، معلمان استان های دارای پیشرفت تحصیلی بالا، نمره بیشتری در این ابعاد کسب کرده اند. بین استان های دارای پیشرفت تحصیلی بالا و پایین در ابعاد ویژگی های فردی، بعد دانش، بعد مهارت و بعد ویژگی های شخصیتی معلمان از دیدگاه آزمودنی ها تفاوت معناداری وجود دارد (0/001=p). نتیجه گیری: ویژگی های فردی و ابعاد دانشی، مهارتی و شخصیتی معلمان بر ارتقای پیشرفت تحصیلی دانش آموزان پایه سوم نظری تاثیر محسوس دارد. کابردهای متصور بر یافته های تحقیق حاضر آن است که؛ تعیین صلاحیت های مورد نیاز معلمان می تواند خطوط راهنمایی برای تعیین مسیر و استراتژی برنامه های تربیت معلم و آموزش ضمن خدمت معلمان باشد. با توجه به یافته های تحقیق به سیاست گذاران آموزش و پرورش و تربیت معلم پیشنهاد می گردد که در بازنگری برنامه جدید تربیت معلم و آموزش ضمن خدمت معلمان، به تاثیر صلاحیت های فردی، علمی، مهارتی و شخصیتی معلمان و افزایش سهم آن ها در برنامه های بهسازی و بالندگی حرفه ای معلمان و تقویت بعد نظارت توجه ویژه شود. این پژوهش با محدودیت هایی همراه بوده که ممکن است در تعمیم پذیری یافته های پژوهش تاثیرگذار باشند از آن جا که امکان کنترل متغیرهای مزاحمی چون هوش و جنسیت برای محققان وجود ندارد؛ این متغیرها تا حدودی در نتایج تاثیرگذارند، همچنین به دلیل محدودیت های زمانی و مکانی و صدور مجوزهای لازم، این پژوهش فقط در بین دانش آموزان پایه سوم متوسطه استان های خراسان جنوبی، مازندران، یزد، تهران، اصفهان با پیشرفت تحصیلی بالا و استان هایی که دارای کمترین پیشرفت تحصیلی هستند، از جمله؛ استان های بوشهر، هرمزگان، خوزستان، لرستان و سیستان و بلوچستان انجام شد. طبیعی است افزایش نمونه منجر به نتایج دقیق تری خواهد شد.

آمار یکساله:  

بازدید 445

دانلود 178 استناد 0 مرجع 0
اطلاعات دوره: 
  • سال: 

    1399
  • دوره: 

    14
  • شماره: 

    4 (پیاپی 56)
  • صفحه شروع: 

    981
  • صفحه پایان: 

    990
تعامل: 
  • استنادات: 

    0
  • بازدید: 

    91
  • دانلود: 

    102
چکیده: 

پیشینه و اهداف: در ادبیات صنایع دستی، هنر فرش دستباف عبارت است از آنچه به وسیله دست از تار و پود بافته و پرزدار می شود. دو هزار سال فرهنگ و تمدن ایرانی و تمامی دستاوردهای فنی ایرانیان در عرصه هنرهای دستی، در فرش خلاصه میشود تا آنجا که ساختار معماری ایرانی را شبیه فرش میتوان دانست. با توجه به ارزش و اهمیت فرش دستباف و آموزش آن در ایران این موضوع را مورد بررسی قرار می دهیم که در ایران قالی بافی یکی از کهن ترین فعالیت های اقتصادی به شمار می آید با توجه به این پیشینه فرهنگسراهای شهرداری اقدام به تشکیل دوره های کوتاه مدت آموزش فرش بافی نمودند و هدف از انجام این پژوهش شناسایی و اولویت بندی عوامل موثر در استقبال از دوره های کوتا ه مدت آموزش فرش بافی در فرهنگسراهای شهرداری تهران است. جامعه آماری در این تحقیق شامل تمام کسانی هست که از هنر فرش بافی استقبال می کنند. بنابراین جامعه آماری این تحقیق شامل کلیه فراگیران و متخصصین رشته فرش در فرهنگ سراهای شهرداری تهران است. روش ها: روش تحقیق در این پژوهش از لحاظ هدف کاربردی و از لحاظ ماهیت آن توصیفی-پیمایشی است. جامعه آماری در این تحقیق همه مردمی هستند که از هنر فرش استقبال میکنند. روش نمونه گیری بر اساس روش نمونه گیری خوشه ای بوده که در این روش نمونه آماری، فراگیران و متخصصین رشته فرش در10 فرهگسرای شهرداری تهران در نظر گرفته شد که تعداد فراگیران آنها 126نفر و تعداد متخصصین بافت فرش10 نفر و جمعا نمونه آماری این پژوهش136 نفر می باشد. برای اندازه گیری متغیرهای این تحقیق، از پرسشنامه محقق ساخته برای استقبال از دوره های کوتاه مدت آموزش فرش بافی استفاده گردید. به منظور پیاده سازی مدل ساختاری پژوهش از نرم افزار Smart PLS استفاده شده است. یافته ها: نتایج نشان داد که همه عوامل در استقبال از دوره های کوتاه مدت آموزش فرش بافی در فرهنگسراهای شهرداری تهران تاثیر دارد. نتیجه گیری: در این پژوهش هفت عامل برای استقبال فراگیران از آموزش فرش بافی در فرهنگسراهای مورد مطالعه بررسی شد که این هفت عامل عبارتند از تبلیغات، درآمد، زیبایی آفرینی، اصالت فرش ایرانی، علاقه، نیاز فرهنگی و فضای آموزشی که با نظرسنجی از اساتید خبره فرش دستباف و با توجه به وجود این رشته در فراهنگسراهای مناطق مختلف تهران و شناخت اولویتهای فراگیران با خاستگاه های متفاوت اجتماعی و فرهنگی و فعال بودن فرهنگسراهای متعدد در تهران بزرگ این نتیجه یافت شد که چهار عامل اصلی (تبلیغات، در آمد، فضای آموزشی و علاقه) که بیشتر در استقبال از دوره های کوتاه مدت آموزش فرش بافی موثر هستند، بررسی شود. که در نهایت مهمترین و بیشترین عامل تاثیر گذار بر استقبال از دوره های کوتاه مدت آموزش فرش بافی در فرهنگسراهای شهرداری تهران علاقه بوده و کمترین عامل تاثیر گذار تبلیغات می باشد.

آمار یکساله:  

بازدید 91

دانلود 102 استناد 0 مرجع 0
اطلاعات دوره: 
  • سال: 

    1399
  • دوره: 

    14
  • شماره: 

    4 (پیاپی 56)
  • صفحه شروع: 

    991
  • صفحه پایان: 

    1000
تعامل: 
  • استنادات: 

    0
  • بازدید: 

    205
  • دانلود: 

    105
چکیده: 

پیشینه و اهداف: هدف دانشکده های معماری، پرورش نیروی کارآمد جهت سازماندهی فضای زیستی آدمی می باشد، اما متاسفانه شاهد عدم تحقق این هدف در فضای حرفه ای معماری هستیم. اصلی ترین دلیل بروز این مشکل در تفاوت نیاز جامعه ی حرفه ای با راستای آموزش معماران و تاثیر آن بر میزان توانایی دانش آموختگان دانست. در این راستا لازم است دانشکده ها تلاش کنند نیروهایی تربیت کنند که متناسب با نیاز واقعی جامعه و در جهت برآورده کردن آن نیازها باشند. با توجه به برنامه ی آموزش معماری در کشور و سرفصل آموزشی، سهم عمده ای از تربیت طراحی دانش آموختگان این رشته، بر عهده دروس 5 گانه ی کارگاهی طرح می باشد. بنابراین ارزیابی روش تدریس تک تک این دروس حایز اهمیت می باشد. در بخش نخست این مقاله، مباحث درس طرح معماری 4 به لحاظ اهمیت ویژه ای که در آخرین سال آموزش آکادمیک معماری، داشته و جز نخستین تمرین های جدی دانشجو پیش از فراغت از تحصیل می باشد، مورد بررسی قرار گرفته و در ادامه، تاثیر روش آموزش استقرایی در طرح های نهایی، در جامعه آماری مورد نظر پژوهش(دانشگاه خیام مشهد) تحلیل می شود. فرضیه ای که مطرح می گردد این است که روش آموزش استقرایی می تواند منجر به خلق طرح های واقع بینانه، خلاقانه با روابط فضایی صحیح شود که پاسخگوی اهداف طراحی هستند. روش ها: نمونه موردی پژوهش با استفاده از روش تحقیق ترکیبی بررسی شد. علت انتخاب این دانشگاه سابقه ی چندین ساله ی تدریس یکی از نویسندگان در این دانشگاه می باشد. با هدف انجام پژوهش کاربردی و به روش توصیفی-تحلیلی و پیمایش میدانی اطلاعات از طریق پرسش نامه بسته، مشاهده و مطالعات اسنادی گردآوری گردید. روایی پرسش نامه ها از طریق روش سنجش محتوا و در سه مرحله توسط متخصصین بررسی گردیده و برای سنجش ثانویه اعتبار اطلاعات از روش مثلثی استفاده شد. اطلاعات گردآوری شده توسط تحلیل محتوا، نرم افزار Spss و تحلیل های قیاسی و گرافیکی مورد بررسی قرار گرفت. یافته ها: یافته های تحقیق نشان می دهند روش آموزش استقرایی می تواند منجر به خلق طرح های واقع بینانه، با روابط فضایی صحیح که پاسخگوی اهداف طراحی هستند، شود. همچنین این روش منجر به خلق طرح هایی قابل اجراتر می گردد، به میزان بیشتری از خیال پردازی فاصله داشته، بیشتر توانسته اند پاسخگوی مسایل سازه ای و اجرایی باشند، به اهداف مورد نظر در سرفصل آموزش طرح 4 قرابت بیشتری دارند، بیشتر توانسته اند میان ضوابط و احکام با ایده های خلاقانه طراحی ارتباط بهتری برقرار نمایند، کیفیت های فضایی طراحی شده در پروژه های طراحی شده با روش جزء به کل با موضوع طراحی قرابت بیشتری دارند، بیشتر توانسته اند به استانداردهای فضاهای عملکرد مورد نظر و روابط فضایی صحیح نزدیک باشند؛ اما در عین حال این طرح ها مانع پرورش خلاقیت دانشجو طراحی خلاقانه می گردد. نتیجه گیری: با تغییر روش آموزش طراحی، در مواردی که فرضیه تحقیق به آن اشاره داشته است، تغییراتی صورت گرفته که بر اساس آن می توان برای روش مناسب فرایند طراحی تصمیم گیری نمود و رابطه معنی داری میان متغیر وابسته و متغیر مستقل تحقیق وجود دارد که وجود یک ضریب همبستگی خوبی میان روش آموزش فرایند طراحی و نتیجه طراحی را اثبات می کند. در پژوهش های آتی می توان به ارایه راهکارهایی جهت رفع ضعف این روش پیشنهادی در زمینه محدودسازی دانشجو در پرورش خلاقیت با روش های تکمیلی پرداخت و مدل های آموزشی جدیدتری را پیشنهاد نمود.

آمار یکساله:  

بازدید 205

دانلود 105 استناد 0 مرجع 0

تبلیغات

مرکز اطلاعات علمی SID
مرکز اطلاعات علمی SID
مرکز اطلاعات علمی SID
مرکز اطلاعات علمی SID
مرکز اطلاعات علمی SID
مرکز اطلاعات علمی SID
مرکز اطلاعات علمی SID
مرکز اطلاعات علمی SID