فرهنگ سیاسی، بدون شک یکی از مفاهیم مناقشه انگیز در علوم سیاسی بوده است، بطوری که علی رغم گذشت نیم قرن از زمان پیدایش آن همچنان باب نظریه پردازی و گفتگو در باره آن، مفتوح است. حدود و ثغور یا فضای معنایی، توانایی تبیین علمی، عوامل تاثیر گذار در پیدایش، تداوم و تغییر فرهنگ سیاسی، تاثیرات آن بر ساختار، تغییر و ثبات سیاسی محورهای اصلی بحث و مناقشه در مورد این مفهوم بوده است. مباحثی که در این نوشته مورد توجه است. مربوط به تاریخ تحول مفهومی و نظری فرهنگ سیاسی است؛ اما در بررسی، تلاش می شود تا مجموعه نظریات، بر اساس چند ضابطه مورد بررسی قرار گیرند، تا نقاط قوت و ضعف هر نظریه در پژوهش فرهنگ سیاسی مشخص شود؛ اهم این ضوابط عبارتند از:
1- نگرش نسبت به مفهوم «فرهنگ» و «سیاست»:
2- سطح تحلیل در بررسی فرهنگ سیاسی؛
3- امتیازات و نقصانهای پژوهشی و تبیینی؛
4- تغییر فرهنگ سیاسی.
در این مقال ضمن بررسی تاریخی، دلایل موافقان و مخالفان هر نظریه و حتی پیدایش نظریه جدید نیز، طرح خواهد شد و سرانجام در بررسی مقایسه ای بر اساس همین ضوابط جایگاه و اهمیت هر نظریه در تاریخ تحول مفهومی و نظری این مفهوم تا حدودی روشن خواهد شد.