نتایج جستجو

2558

نتیجه یافت شد

مرتبط ترین ها

اعمال فیلتر

به روزترین ها

اعمال فیلتر

پربازدید ترین ها

اعمال فیلتر

پر دانلودترین‌ها

اعمال فیلتر

پر استنادترین‌ها

اعمال فیلتر

تعداد صفحات

27

انتقال به صفحه

آرشیو

سال

دوره(شماره)

مشاهده شمارگان

مرکز اطلاعات علمی SID1
مرکز اطلاعات علمی SID
مرکز اطلاعات علمی SID
مرکز اطلاعات علمی SID
مرکز اطلاعات علمی SID
مرکز اطلاعات علمی SID
مرکز اطلاعات علمی SID
نویسنده: 

اسودی علی | ایزدی زهرا

اطلاعات دوره: 
  • سال: 

    1400
  • دوره: 

    13
  • شماره: 

    4
  • صفحه شروع: 

    1
  • صفحه پایان: 

    15
تعامل: 
  • استنادات: 

    0
  • بازدید: 

    26
  • دانلود: 

    61
کلیدواژه: 
چکیده: 

شخصیت و تعالی آن یکی از موضوعات مشترک عرفان و روان شناسی و ادبیات است؛ بنابراین، شناخت و تکامل آن همواره مورد توجه عرفا و روان شناسان بوده و در ادبیات نیز نمود پیدا کرده است. چنانچه شخصیت های حقیقی و برجسته در قالب قهرمان داستان ها ظاهر شوند، کارکرد کهن الگوی «خود» اهمیت ویژه ای پیدا می کند. رمان موت صغیر روایتگر شکل گیری شخصیت یکی از چهره های برجسته عرفان و تصوف اسلامی، محی الدین عربی است. ابن عربی که به نوعی پدر وحدت وجود اسلامی به حساب می آید، با پایه گذاری عرفان نظری، عرفان اسلامی را به مرحله جدیدی وارد ساخت. ابن عربی نظریات متعددی در عرفان مطرح کرده است که مهم ترین آنها نظریه وحدت وجود و انسان کامل است. کمال و رشد شخصیت، موضوعی است که نظریات روان شناسی جدید را به مفاهیم عرفانی اصیل، همچون نظریه انسان کامل نزدیک ساخته است. محمدحسن علوان در رمان موت صغیر و در قالب پست مدرنیسم با الهام از شرح حالی که شیخ اکبر در کتاب فتوحات مکیه از خود ارایه داده، دو داستان موازی را مطرح کرده است؛ داستان اول، بیانگر سرگذشت ابن عربی و داستان دوم، سرگذشت دست به دست شدن زندگی نامه او در طی زمان است. این مقاله با رویکرد روان شناسی و بر اساس نظریه پیرسون-کی مار شخصیت ابن عربی را بررسی می کند. به این منظور، ابتدا دو داستان موجود در این رمان از یکدیگرتفکیک شده اند و تنها داستان سرگذشت ابن عربی بررسی شده است. یافته های پژوهش حاکی از آن است که با درنظرگرفتن آراء ابن عربی، از میان کهن الگوهای دوازده گانه نظریه پیرسون-کی مار، ارتباط معناداری بین کهن الگوی حاکم و نظریه انسان کامل ابن عربی وجود دارد؛ به طوری که قهرمان داستان پس از طی مراحل عزیمت، تشرف و بازگشت، خصوصیات کهن الگوی حاکم را از خود بروز می دهد که تا حدودی به ویژگی های انسان کامل ابن عربی نزدیک است و هردو به نوعی معیارهای خودشکوفایی شخصیت را به همراه دارند.

آمار یکساله:  

بازدید 26

دانلود 61 استناد 0 مرجع 0
اطلاعات دوره: 
  • سال: 

    1400
  • دوره: 

    13
  • شماره: 

    4
  • صفحه شروع: 

    109
  • صفحه پایان: 

    128
تعامل: 
  • استنادات: 

    0
  • بازدید: 

    19
  • دانلود: 

    61
کلیدواژه: 
چکیده: 

در نگاه بوردیو جهان اجتماعی بر پایه تمایز استوار است که این تمایز در مفاهیم ساختاری چون فضا، میدان، طبقه و سرمایه و همچنین در سطح مفاهیم کنشی، یعنی عادت واره، عملکردهای درون میدان و ذایقه و سلیقه نمایان است. معمولا متن هایی چون هنر، رمان، ادبیات و حوزه های دیگر فرهنگ عامه سرریزهای جامعه اند که تحلیل و بررسی آ نها می تواند پژوهشگران را به درک و فهم جامعه رهنمون سازد. فهم متن های ادبی با رویکرد بوردیویی، می تواند شیوه های تمایز در هر جامعه ای را نشان دهد. رمان اللص و الکلاب از داستان های نمادگرایانه نجیب محفوظ است که قابلیت بررسی در چارچوب مصادیق مزبور را دارد؛ چراکه نویسنده با درنظرداشتن مفاهیمی همچون دین، فرهنگ، جامعه و طبقه به بررسی اوضاع سیاسی و اجتماعی حاکم در جامعه مصر می پردازد و به ناعدالتی های حاکم بر آن جامعه خرده می گیرد. روایت داستان به گونه ای شکل یافته که محدودیت ها و شرایط خاص اجتماعی، به مجموعه ای گسترده و پیچیده از الزامات فردی و جمعی وابسته است. پژوهش حاضر به روش نقد جامعه شناسی با تکیه بر نظریه پیر بوردیو است که رمان اللص و الکلاب را از بعد جامعه شناختی و با رویکرد تحلیلی بررسی می کند و درصدد نشان دادن و بررسی جلوه هایی از تمایز در این رمان است که در قالب مفاهیم بوردیویی همچون منش ها و عادت واره ها، زمینه ها و میدان ها، عرصه ها و سرمایه ها، فضاهای اجتماعی، طبقات اجتماعی و نیز ذایقه ها و سلیقه ها نمود یافته است. یافته های پژوهش حکایت از این واقعیت دارد که نویسنده در رمان مزبور، با بررسی نقش عاملان کنش در ساختارهای اجتماعی، نوعی تشخص طبقانی و فرهنگی را بر اساس عادت واره ها، سرمایه ها، فضاهای اجتماعی و شخصیت ها در میدان های مختلف برجسته می کند؛ به طوری که شخصیت ها در میدان های مختلف متناسب با عادت واره هایشان که ناشی از سرمایه ها، ذایقه ها و نیز جایگاه و طبقات اجتماعی آنها در فضاهای اجتماعی است، جلوه هایی از تمایز را به نمایش می گذارند.

آمار یکساله:  

بازدید 19

دانلود 61 استناد 0 مرجع 0
اطلاعات دوره: 
  • سال: 

    1400
  • دوره: 

    13
  • شماره: 

    4
  • صفحه شروع: 

    129
  • صفحه پایان: 

    150
تعامل: 
  • استنادات: 

    0
  • بازدید: 

    18
  • دانلود: 

    62
کلیدواژه: 
چکیده: 

زندگی در بادیه و عدم استقرار دایم در یک مکان از ویژگی های شعری شاعران عرب جاهلی، به ویژه امروالقیس بوده است؛ عاملی که سبب شده تا این حرکت و پویایی به عنوان عنصری غالب در شعر آنان به شمار آید، به طوری که همواره نوعی دگردیسی در شعر آنان همپای گذر زمان و گردش روزگار وجود داشته است. در معلقه امروالقیس نیز که سرآمد شعر جاهلی به شمار می رود، حرکت به موازات ایام در شعرش رخ می نماید و عنصری موثر در سازه های تصویری شعر و نیز عاملی مهم در پیشبرد آن می گردد تا جایی که می توان ادعا کرد مهم ترین ملاط انسجام و پیوستگی اجزاء معلقه او همین عنصر پویایی است. عنصری که زاییده رویکرد واقع گرایانه شاعر و نگاه حسی او به طبیعت و حاصل سیر متوازن زندگی او با جهان پیرامون اوست. حرکتی از درون به بیرون که خط سیر پویایی را از عواطف و احساسات درونی او پی گرفته، آن را در جهان بیرونی او به تدریج وسعت می بخشد و در نهایت نبض احساس او را در عاشقانه هایش به پویش سهمگین طبیعت در تصاویر پایانی قصیده پیوند می زند. بدین ترتیب تصاویر حرکت، عنصری مهم و برجسته در سیمای ادبی شعر امروالقیس می گردد. پژوهش حاضر که به شیوه توصیفی تحلیلی و با هدف ایجاد نگاهی تازه به تصویرگری در معلقه امرو القیس انجام گردیده در پی پاسخ به این پرسش است که تصاویر پویایی در معلقه او از چه سازه هایی فراهم آمده و این سازه ها چگونه در دستیابی به تصویر کلی حرکت و حیات در این قصیده موثر بوده اند؟ این بررسی نشان می دهد که تصویر حرکت در معلقه امروالقیس حاصل حضور فعال سازه های ایستا و پویایی چون انواع سازه های زبانی، بلاغی، مولفه های روایی و نیز عناصر موثر زمان و مکان است که در این گفتار با عنوان تصویرسازه یا سازه های تصویری معرفی می شوند. سازه هایی که گاه مستقل و گاه در تعامل با یکدیگر موجب برجستگی سیمای کلی حرکت در شعر او شده است.

آمار یکساله:  

بازدید 18

دانلود 62 استناد 0 مرجع 0
اطلاعات دوره: 
  • سال: 

    1400
  • دوره: 

    13
  • شماره: 

    4
  • صفحه شروع: 

    151
  • صفحه پایان: 

    172
تعامل: 
  • استنادات: 

    0
  • بازدید: 

    18
  • دانلود: 

    63
کلیدواژه: 
چکیده: 

پدیده مهاجرت یکی از پیچیده ترین پدیده های جمعیتی است، و فرآیند سازگاری مهاجران در مقصد، پدیده ای به مراتب پیچیده تر از آن است؛ چراکه زندگی در یک جامعه انسانی جدید که بر اساس مجموعه ای از چارچوب های ارزشی مشخص، انتظارات و توقعات خاص شکل گرفته، مستلزم رسیدن به درجه ای از سازگاری است؛ این سازگاری در جریان فرهنگ پذیری، یعنی در حین وقوع تغییراتی صورت می گیرد که افراد در پاسخ به محیط فرهنگی خود صادر می کنند تا قدرت مواجهه با چالش های ناشی از برخورد دو فرهنگ متفاوت را داشته باشند. نظریه فرهنگ پذیری جان بری که در حقیقت نوعی سازگاری با فرهنگ های مخالف است، یکی از جامع ترین نظریه ها درباره سازگاری مهاجران است. رمان شیکاگو اثر علاء الاسوانی، روایتگر زندگی تعدادی از روشنفکران مصری است که برای ادامه تحصیل و داشتن آینده ای بهتر به آمریکا مهاجرت می کنند. این افراد بعد از ورود به جامعه جدید برای سازگاری هرچه بیشتر با سرزمین میزبان دست به اتخاذ استراتژی های فرهنگی می زنند. مقاله پیش رو بر آن است تا با تکیه بر نظریه فرهنگ پذیری بری به بررسی این استراتژی ها از طرف شخصیت های رمان مذکور بپردازد و به این سوالات پاسخ دهد که شخصیت های این رمان چگونه خود را با فرهنگ جدید غرب سازگار کرده اند و این سازگاری متاثر از کدام استراتژی های فرهنگی مطرح شده در نظریه جان بری است؟ نتایج حکایت از آن دارد که فرهنگ پذیری فرآیندی مرحله ای و پیچیده است و عناصری همچون ریشه های دینی، قومی، میهنی و نگرش های فردی در آن دخیل هستند. قهرمانان با پیشینه ها و نگرش های متفاوت در این فرآیند، استراتژی های متعددی از قبیل جدایی، همانندی و یکپارچگی را برای وفق دادن خود با محیط جدید اتخاذ می کنند. استراتژی یکپارچگی، بهترین راهبرد برای حل چالش های فرهنگی مهاجر است؛ زیرا مهاجر برای داشتن تعامل سودمند در محیط جدید، به ایجاد هویتی دوگانه در خود نیاز دارد تا در عین حفظ فرهنگ مادری، خود را با ارزش ها و معیارهای فرهنگی جامعه میزبان نیز وفق دهد.

آمار یکساله:  

بازدید 18

دانلود 63 استناد 0 مرجع 0
اطلاعات دوره: 
  • سال: 

    1400
  • دوره: 

    13
  • شماره: 

    4
  • صفحه شروع: 

    17
  • صفحه پایان: 

    37
تعامل: 
  • استنادات: 

    0
  • بازدید: 

    20
  • دانلود: 

    60
کلیدواژه: 
چکیده: 

نشانه شناسی ادبی، به عنوان دانشی نوین در عصر حاضر، با استفاده از همنشینی واژگان و چیدمان خاص کلمات، در پی رمز گشایی و کشف نشانه های متن است. عنوان متن، از رمزگان های مهم نشانه شناسی و به منزله پیشخوان متن است که می تواند ارتباطی مهم با متن اصلی داشته باشد و خواننده را به کشف مفاهیم ذهنی نویسنده راهنمایی کند؛ از این رو، می توان گفت که عنوان، نقش مهمی در رمز گشایی متن دارد. محمد حلمی الریشه (1985م)، در زمره شاعرانی است که غالبا با استفاده از نمادها و نشانه ها، رسالت شعری خویش را به مخاطب القاء می کند. وی به عنوان، به مثابه کلید ورود به متن، اهتمام ویژه داشته است و عنوان در همان ابتدای بسیاری از قصاید وی، تلنگری در ذهن مخاطب ایجاد می کند. در این جستار به مطالعه موردی قصاید «لاتعطنی تفاحه اخری»، «ابابیل» و «رساله إلی کلیم الله» پرداخته می شود. از آنجا که عناوین این سه قصیده مبتنی بر فراخوانی داستان های قرآنی است، پژوهش حاضر بر آن است تا به واکاوی نشانه شناسانه عناوین این قصاید و ارتباط آنها با متن اصلی با تکیه بر بینامتنی قرآنی پرداخته، هدف شاعر را از این فراخوانی باز گو کند و کارکرد های عنوان را در متن در خلال خوانش آن بررسی کند و به کاوش عناوین در سطح ساختاری و دلالی و نقش های آن بپردازد. یافته های پژوهش حاکی از آن است که عناوین قصاید، بر گرفته از داستان های قرآنی و در راستای متن اصلی است که شاعر از آنها برای القای انگاره های ذهنی خویش بهره جسته است؛ دیگر اینکه عناوین، گاه ارتباطی مستقیم با متن دارند؛ یعنی از نظر معنا و لفظ برگرفته از متن هستند و گاه کارکرد آن به شیوه ای غیر مستقیم و نیازمند به تلاش مضاعف خواننده در جهت کشف این ارتباط است. همچنین عناوین مذکور، دال هایی با مدلول های خاص خود و دارای نقش های توصیفی و جلب کننده هستند.

آمار یکساله:  

بازدید 20

دانلود 60 استناد 0 مرجع 0
اطلاعات دوره: 
  • سال: 

    1400
  • دوره: 

    13
  • شماره: 

    4
  • صفحه شروع: 

    39
  • صفحه پایان: 

    62
تعامل: 
  • استنادات: 

    0
  • بازدید: 

    21
  • دانلود: 

    58
کلیدواژه: 
چکیده: 

ریالیسم انتقادی به عنوان مکتبی ادبی، جایگاه ویژه ای در نقد ادبیات داستانی دارد؛ مکتبی که با رویکردی عینی به واقعیات، به بازتاب زندگی اجتماعی می پردازد. صموییل شمعون در رمان عراقی فی باریس تحت تاثیر ساختار اجتماعی که در آن زندگی کرده است، به بازتاب نگاه مهاجر در سرزمین دیگری می پردازد. با توجه به ضرورت پرداختن به پدیده مهاجرت و تاثیرات منفی نهان و آشکار آن بر جوامعی که از آن مهاجرت صورت می گیرد، پژوهش حاضر می کوشد تا به بررسی تاثیر استعمار و سیاست های حکومت بر جامعه عراق، به ویژه تاثیر این سیاست ها بر اقلیت های قومی سرزمین عراق از دید یک مهاجر بپردازد. هدف این جستار، بررسی چالش های آسیب زای سیاسی، اقتصادی و اجتماعی عصر نویسنده در عراق، برمبنای مولفه های ریالیسم انتقادی است تا بن مایه های موثر بر مهاجرت تبیین شود. دستاوردهای پژوهش نشان می دهد نویسنده با سبکی ریالیستی و انتقادی با بیانی طنزآمیز، حوادث و اوضاع سیاسی، تاریخی و اجتماعی جامعه خود را نشان داده است. شمعون به عنوان یک آشوری مهاجر و نماینده طبقه اجتماعی که از آن برخاسته است، به انتقاد از عدم تغییر سیاست های حکومت های حاکم بر عراق در دوره های مختلف تاریخی نسبت به اقلیت های مقیم در عراق می پردازد. نویسنده با اثرپذیری از محیط اجتماعی و سیاسی عراق، به ویژه شرایط حاکم بر اقلیت آشوری، به خوبی توانسته است با بازنمایی تاریخ، نقش استعمار را در جنگ های طایفه ای روشن کند و با بازتاب چالش های اقتصادی و ترسیم چهره مهاجر آواره، به انتقاد از فضایی بپردازد که جوامع و سیاست های حاکم بر آن، فرد را چه در فضای مهاجرت و چه در وطن خود، از حقوق قانونی و انسانی اش محروم می کند.

آمار یکساله:  

بازدید 21

دانلود 58 استناد 0 مرجع 0
اطلاعات دوره: 
  • سال: 

    1400
  • دوره: 

    13
  • شماره: 

    4
  • صفحه شروع: 

    63
  • صفحه پایان: 

    85
تعامل: 
  • استنادات: 

    0
  • بازدید: 

    18
  • دانلود: 

    59
کلیدواژه: 
چکیده: 

روش ساختارگرایی که محمود بستانی آن را به عنوان یکی از شیوه های تحلیل متن قلمداد کرده است، بر مبنای هشت عنصر ادبی پیام، موضوع، معنایی، صوری، لفظی، موسیقایی، ادبی و ساختار متن به تحلیل یک اثر می پردازد و با تبیین ارتباط بین جنبه های زیبایی شناسی و معناشناسی اثر، ساختار کلی آن را به عنوان پیکری واحد بررسی می کند. دیدگاه های بستانی در روش ساختارگرایی که در دو کتاب القواعدالبلاغیه فی ضوء المنهج الإسلامی و البلاغه الحدیثه فی ضوء المنهج الإسلامی تبیین و معرفی شده است، تلفیقی از سنت گرایی و نوگرایی در تحلیل اثر ادبی است؛ بدین معنا که وی ضمن پایبندی به بلاغت سنتی، سعی دارد دیدگاه های جدید ادبی را در بررسی و تحلیل اثر بر مبنای ساختار و بافت آن به کار بندد. آنچه ما در این پژوهش در پی آن بوده ایم، بررسی زیبایی ها و معانی ادبی قصیده «نهج البرده»ی احمد شوقی با تکیه بر روش ساختارگرایی محمود بستانی و بر اساس چهار عنصر معنایی، صوری، موسیقایی و ساختار است. در این راستا دریافتیم که در قصیده نهج البرده از بین عناصر مذکور، رمز و استعاره به عنوان دو عنصر از عناصر صوری و جناس و توازن به عنوان عناصر موسیقایی، علاوه بر جنبه زیبایی بخشی دارای کارکرد معنایی نیز بوده اند و در القای مفاهیم و موضوعات، نقش موثری داشته اند و عنصر تکرار و تقابل نیز به عنوان عناصر معنایی، با ایجاد نظم آهنگ درونی، جنبه زیبایی شناسی قصیده را نیز تقویت کرده اند و بر مبنای عنصر ساختار، دریافتیم که موضوعات و مفاهیم قصیده با یکدیگر و نیز با دیگر عناصر لفظی، موسیقایی و صورخیال، رابطه ای متقابل دارند؛ به عبارتی، عناصر زیبایی شناسی و معناشناسی در آن با یکدیگر ارتباط منسجم دارند و این، نشانگر آن است که قصیده از تجانس و اندام واری متن برخوردار است و همین امر، آن را نه تنها از لحاظ شکل و ساختار، بلکه از نظر محتوا، در ردیف بهترین مدایح نبوی قرار داده است.

آمار یکساله:  

بازدید 18

دانلود 59 استناد 0 مرجع 0
اطلاعات دوره: 
  • سال: 

    1400
  • دوره: 

    13
  • شماره: 

    4
  • صفحه شروع: 

    87
  • صفحه پایان: 

    107
تعامل: 
  • استنادات: 

    0
  • بازدید: 

    18
  • دانلود: 

    65
کلیدواژه: 
چکیده: 

نقد روان شناختی یکی از روش های نوین نقد ادبی است که می کوشد به آنچه در ورای اثر ادبی است، بپردازد تا پیوستگی میان هنر و هنرمند را پیدا کند. آبراهام مزلو، روان شناس آمریکایی، معتقد است که انسان طبیعتا به رشد نیاز دارد و برای رسیدن به این رشد و کمال، نیازمند گذر از پنج مرحله از نیازهاست: نیازهای فیزیولوژیکی، نیازهای امنیتی، نیازهای اجتماعی، نیازهای احترامی و نیازهای خودشکوفایی. در حقیقت، این نیازها وسیله ای است که فرد را برای رسیدن به هدف یاری می رساند و ابتدا باید نیازهای سطح پایین تامین شود تا بتوان به سطوح بالاتر و در نهایت به خودشکوفایی رسید. در همین راستا پژوهش حاضر به بررسی شخصیت اصلی رمان ایام معه (روزهایی که با او گذشت) اثر کولیت خوری، نویسنده زن سوری، بر اساس نظریه مزلو پرداخته است. رمان مذکور تا حد زیادی بیانگر شخصیت خوری و جامعه اوست؛ جامعه ای که محدودیت های آن، از بزرگ ترین موانع رشد و تعالی زنان است. با وجود این، بسیاری از آنان برای خودشکوفایی و خلاقیت، در برابر این موانع، مقاومت و تلاش خود را برای نیل به کمال، بیشتر می کنند. نتایج پژوهش، نشان از آن دارد که این رمان، با شاخصه های مطرح شده از سوی مزلو برای خودشکوفایی هم خوانی دارد. بسیاری از زنان و دختران به خاطر موانعی چون سنت ها و آداب و رسوم نادرست حاکم، زمینه ای برای رشد و شکوفایی و پرورش استعدادهای خود نمی یابند. بارزترین نیاز شخصیت اصلی رمان، وجود یک حامی است که بتواند موانع رشد او را بردارد و آرزوهایش را محقق کند. او علی رغم اینکه تمامی مولفه های خودشکوفایی را ندارد، اما وجود شاخصه هایی همچون مقاومت در برابر فرهنگ پذیری، مسیله مداری و پذیرش خود و دیگران، خلاقیت و سادگی و طبیعی بودن در او نشان از خودشکوفایی دارد. وی برای دستیابی به نیازهای سطح چهارم و پنجم هرم مزلو تلاش می کند و در این راه، ضمن مقاومت در برابر فرهنگ غالب، با پرورش استعدادهای خود، از جمله سرودن شعر و نواختن موسیقی، به خودشکوفایی می رسد.

آمار یکساله:  

بازدید 18

دانلود 65 استناد 0 مرجع 0