نتایج جستجو

2558

نتیجه یافت شد

مرتبط ترین ها

اعمال فیلتر

به روزترین ها

اعمال فیلتر

پربازدید ترین ها

اعمال فیلتر

پر دانلودترین‌ها

اعمال فیلتر

پر استنادترین‌ها

اعمال فیلتر

تعداد صفحات

27

انتقال به صفحه

آرشیو

سال

دوره(شماره)

مشاهده شمارگان

مرکز اطلاعات علمی SID1
مرکز اطلاعات علمی SID
مرکز اطلاعات علمی SID
مرکز اطلاعات علمی SID
مرکز اطلاعات علمی SID
مرکز اطلاعات علمی SID
مرکز اطلاعات علمی SID
اطلاعات دوره: 
  • سال: 

    1385
  • دوره: 

    13
  • شماره: 

    53
  • صفحه شروع: 

    105
  • صفحه پایان: 

    111
تعامل: 
  • استنادات: 

    1
  • بازدید: 

    598
  • دانلود: 

    94
چکیده: 

زمینه و هدف: نازایی، یک مشکل نسبتا شایع است. شیوع آن را، یک مورد از هر 6 زوج گزارش کرده‌اند. از بین عواملی که به زنان مربوط است، علل تخمدانی و لوله‌ای، مهم‌ترین عوامل هستند که قابل درمان نیز می‌باشند. لاپاراسکوپی، تست طلایی جهت بررسی لوله‌های رحمی است ولی به علت گران بودن، نیاز به بیهوشی و مشکلات دیگر، هیستروسالپنگوگرافی را به عنوان تست غربالگری پیشنهاد کرده‌اند. هدف از این مطالعه، بررسی شیوع پاتولوژی لوله‌های فالوپ در بیماران مبتلا به نازایی اولیه و ثانویه، با انجام هیستروسالپنگوگرافی بوده است. روش بررسی: در این مطالعه مورد ـ شاهدی، به صورت تصادفی، از هر گروه از بیماران مبتلا به نازایی اولیه و ثانویه، 50 نفر که جهت انجام هیستروسالپنگوگرافی توسط متخصص زنان به بخش رادیولوژی بیمارستان قدس معرفی شده بودند، پس از رد احتمال حاملگی و عفونت در روز 11-6 سیکل قاعدگی، مورد آزمایش قرار گرفتند و نتایج حاصله در فرمهای مخصوص ثبت شد. یافته‌ها: آنومالی‌های رحمی در 10 بیمار (20%) در گروه مبتلا به نازایی اولیه مشاهده شد که 7 مورد (14%) مربوط به لوله‌های رحمی بود. در گروه مبتلا به نازایی ثانویه، در 22 بیمار (44%) پاتولوژی لوله رحمی مشاهده شد. نتایج بدست آمده با نرم‌افزار (10 version) spss مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت و با انجام T-Test مشاهده شد که بین دو گروه، از نظر شیوع پاتولوژی لوله های رحمی، تفاوت آماری قابل توجهی وجود دارد (P<0.001). نتیجه ‌گیری: پاتولوژی لوله‌های رحمی در بیماران مبتلا به نازایی ثانویه، شایع‌تر بود. با توجه به اینکه بیماری‌های التهابی لگن مهم‌ترین علت زمینه‌ساز می‌باشند، لازم است به تشخیص بموقع و درمان عفونت ‌های سیستم ژنیتال و همچنین ارتقاء سطح بهداشت و آگاهی جامعه، توجه بیشتری شود.

آمار یکساله:  

بازدید 598

دانلود 94 استناد 1 مرجع 0
اطلاعات دوره: 
  • سال: 

    1385
  • دوره: 

    13
  • شماره: 

    53
  • صفحه شروع: 

    113
  • صفحه پایان: 

    117
تعامل: 
  • استنادات: 

    0
  • بازدید: 

    171
  • دانلود: 

    75
چکیده: 

مقدمه: سارکوم آلوئولار بافت نرم، تومور بدخیم بافت نرم است که بروز اولیه آن به صورت متاستاز اولیه به ارگان‌های مختلف مثل ریه و مغز، غیر معمول نیست. در بررسی مقالات متعدد، متاستاز این تومور در قسمتهای مختلف مغز گزارش شده است، ولی گزارشی از متاستاز همزمان تومور به مخچه وجود ندارد؛ لذا هدف از ارایه این مقاله، گزارش مورد نادر متاستاز همزمان تومور به مغز و مخچه، به عنوان تظاهر اولیه بیماری است. معرفی بیمار: در این گزارش، خانم 18 ساله‌ای معرفی می‌شود که به علت سردرد شدید، حالت تهوع، سرگیجه و تاری دید مراجعه کرده و با تشخیص تومور مغزی تحت عمل جراحی قرار گرفته بود، تشخیص پاتولوژی ایشان براساس یافته‌های مورفولوژیک و ایمونوهیستوشیمی، متاستاز سارکوم آلوئولار بافت نرم به مغز و مخچه بود. نتیجه‌گیری: در بررسی مقالات مختلف وجود متاستاز این نوع سارکوم به مخچه نادر بوده و گزارشی در این مورد وجود نداشته است.

آمار یکساله:  

بازدید 171

دانلود 75 استناد 0 مرجع 0
اطلاعات دوره: 
  • سال: 

    1385
  • دوره: 

    13
  • شماره: 

    53
  • صفحه شروع: 

    119
  • صفحه پایان: 

    125
تعامل: 
  • استنادات: 

    1
  • بازدید: 

    199
  • دانلود: 

    96
چکیده: 

زمینه و هدف: تهوع و استفراغ بعد از جراحی (PONV=Post operative nausea-vomiting)، یک مشکل شایع بعد از اعمال جراحی می‌باشد، جدا از ناراحتی که برای بیمار ایجاد می‌نماید، ممکن است باعث بروز عوارض جدی بعد از عمل، مثل باز شدن محل برش جراحی، اختلالات الکترولیتی و تاخیر در ترخیص بیمار از بیمارستان گردد. هدف از این مطالعه، بررسی تاثیر طب فشاری به عنوان یک جانشین غیردارویی برای جلوگیری از PONV در بیمارانی که تحت عمل آدنوتونسیلکتومی قرار می‌گیرند، بود. روش بررسی: در یک مطالعه آینده ‌نگر تصادفی از نوع کارآزمایی بالینی، بر روی 177 کودک 10-5 سال که کاندید عمل تونسیلکتومی در بیمارستان حضرت رسول اکرم (ص) بودند، بررسی انجام شد. بیماران به صورت تصادفی به دو گروه مورد و شاهد تقسیم گردیدند. در گروه مورد، دستبندی که دارای یک دکمه بود، بلافاصله بعد از بیهوشی، بر روی مچ هر دو دست به طوری بسته می‌شد که دکمه آن بر روی نقطه P6 قرار می‌گرفت. نقطه P6 بر روی سطح قدامی دست، حدود 2 اینچ بالاتر از چین دیستال مچ دست، بین تاندون عضلات فلکسور کارپی رادیالیس و تاندون عضله پالماریس لونگوس قرار دارد. در گروه شاهد، دستبند به صورت برعکس به مچ دست بسته می‌شد. بیمارانی که دارای سابقه بیماری‌های مادرزادی قلب، بیماری شدید ریوی و استفراغ طی اعمال جراحی قبلی بودند و یا دچار طولانی شدن مدت عمل جراحی به علت عوارض بیهوشی و یا جراحی شده بودند، از مطالعه حذف شدند. درد بعد از عمل، با استامینوفن و استفراغ بعد از عمل، با متوکلوپرامید درمان شد. جمع‌آوری اطلاعات در طی 6 ساعت بعد از عمل جراحی انجام شد. یافته‌ها: در این مطالعه، 177 بیمار در غالب دو گروه مورد و شاهد بررسی شدند. از کل 89 بیمار در گروه مورد، 22 مورد(7/24%)، و از 88 بیمار گروه شاهد، 49 مورد (7/55%) دچار عارضه تهوع و استفراغ بعد از عمل شدند. در این مطالعه تفاوتی بین دو گروه از نظر داده‌های دموگرافیک، نوع جراحی و نیاز به بی‌دردی دیده نشد. اطلاعات هر گروه، جمع ‌آوری شد و برای اینکه تاثیر این تکنیک در کنترل استفراغ بعد از عمل بررسی گردد، از آزمون تقریب Z برای مقایسه یک نسبت در دو جامعه مستقل استفاده شد. داده‌ها به صورت تعداد بیمار از کل جامعه، براساس درصد جمع‌آوری شد و Pvalue کمتر از 05/0 معنی‌دار تلقی گردید. نتیجه‌ گیری: طب فشاری، یک روش ساده، غیر تهاجمی، کم هزینه و اثربخش برای کنترل PONV می‌باشد که در بیماران مختلف بکار گرفته شده است. اگر چه در یک مطالعه که بر روی 100 بیمار که تحت عمل آدنوتونسیلکتومی قرار گرفته بودند، تفاوت معنی‌داری در گروه مورد و شاهد دیده نشده است، در مطالعه حاضر اختلاف 30% بین گروه مورد و شاهد از نظر بروز PONV دیده شد که با توجه به آزمون انجام شده، Pvalue آن کمتر از 001/0 بدست آمد. به طور خلاصه پیشنهاد می‌شود که برای کاهش بروز PONV، از طب فشاری در بیمارانی که تحت آدنوتونسیلکتومی قرار می‌گیرند، استفاده شود.

آمار یکساله:  

بازدید 199

دانلود 96 استناد 1 مرجع 0
اطلاعات دوره: 
  • سال: 

    1385
  • دوره: 

    13
  • شماره: 

    53
  • صفحه شروع: 

    127
  • صفحه پایان: 

    133
تعامل: 
  • استنادات: 

    0
  • بازدید: 

    148
  • دانلود: 

    77
چکیده: 

زمینه و هدف: هگزوکیناز تیپ I، عمده‌ترین ایزوآنزیم موجود در بافت مغز است که به طور برگشت ‌پذیر به غشا خارجی میتوکندری متصل می‌شود. در شرایط طبیعی، مقدار زیادی از HK-I (Hexokinase-I) به غشا متصل است. فرم متصل آنزیم، فعال‌تر از فرم محلول آن است و با این مکانیسم، فعالیت آنزیم کنترل می‌شود. متابولیت‌هایی که بر روی نشستن و بلند شدن آنزیم از سطح میتوکندری موثرند، اثر تنظیمی بر روی مصرف گلوکز در مغز دارند. از آنجایی که در بیماری فنیل کتونوری (PKU=Phenylketonuria)، افزایش فنیل‌آلانین و متابولیت‌های آن منجر به عقب‌ماندگی ذهنی می‌شود، در این مطالعه، اثرات این متابولیت‌ها روی اتصال هگزوکیناز به میتوکندری و جداشدن آن مورد بررسی قرار گرفت تا رابطه متابولیسم گلوکز با اثر تخریبی این متابولیت‌ها بر روی سلولهای مغزی مشخص شود. روش بررسی: این بررسی از نوع مطالعات تجربی است. فعالیت هگزوکیناز با روش اسپکتروفتومتری و جفت شده با فعالیت (Glucose-6-phosphate dehydrogenase) G6PD اندازه‌گیری شد.یافته ‌ها: نتایج نشان داد که فنیل‌آلانین و فنیل لاکتیک اسید، هیچ تاثیری بر فعالیت آنزیم و جدا شدن آن از میتوکندری و همچنین اتصال مجدد آن به میتوکندری ندارند، در حالی که فنیل پیروویک اسید، فعالیت آنزیم را کاهش می‌دهد و رها شدن آنزیم از میتوکندری را در غیاب گلوکز 6-فسفات افزایش می‌دهد. نتیجه‌گیری: بنابراین، این احتمال وجود دارد که فنیل پیروویک اسید با کاهش فعالیت هگزوکیناز و افزایش فرم محلول آن، باعث کاهش مصرف گلوکز و تولید ATP( (Adenosine triphosphate شود و در نتیجه سلولهای مغز در اثر کمبود انرژی و عناصر ضروری دیگر، قادر به رشد و تکامل نگردند.

آمار یکساله:  

بازدید 148

دانلود 77 استناد 0 مرجع 0
اطلاعات دوره: 
  • سال: 

    1385
  • دوره: 

    13
  • شماره: 

    53
  • صفحه شروع: 

    135
  • صفحه پایان: 

    140
تعامل: 
  • استنادات: 

    0
  • بازدید: 

    293
  • دانلود: 

    79
چکیده: 

مقدمه: میلولیپوم از تومورهای غیر کارکردی خوش ‌خیم نسبتا نادر غده آدرنال است که اکثرا به صورت اتفاقی و در هنگام اتوپسی کشف می‌ شود. اغلب کوچک و یکطرفه بوده و اختلال بالینی ایجاد نمی‌ کنند ولی در مواردی، اختلالات هورمونی گزارش شده است. معرفی بیمار: در این مقاله 2 مورد بیمار مبتلا به این تومور که هر دو با تشخیص incidentaloma در بیمارستان هاشمی ‌نژاد تحت عمل جراحی قرار گرفته ‌اند، معرفی می ‌شوند. نتیجه‌ گیری: در بررسی میکروسکوپی هر دو مورد، بافت چربی رسیده به همراه جزایری از سلولهای خونساز، مشاهده و میلولیپوما گزارش گردید.

آمار یکساله:  

بازدید 293

دانلود 79 استناد 0 مرجع 0
اطلاعات دوره: 
  • سال: 

    1385
  • دوره: 

    13
  • شماره: 

    53
  • صفحه شروع: 

    141
  • صفحه پایان: 

    147
تعامل: 
  • استنادات: 

    0
  • بازدید: 

    203
  • دانلود: 

    96
چکیده: 

زمینه و هدف: نوروپاتی دیابتی تقریبا در 50% افراد مبتلا به دیابت نوع II و نوع I طولانی مدت، بروز می‌کند. پاتولوژی نوروپاتی دیابتی در رابطه با استرس اکسیداتیو و گلیکه شدن پیشرفته محصولات انتهایی و تغییر دایمی مسیر پلی یول و فعال شدن پروتئین کیناز C می‌باشد. هدف این مطالعه، بررسی و مطالعه بیماران دیابتی از نظر نوروپاتی دیابتی و ارتباط شاخص گلیسمیک (HbA1c) با نوروپاتی دیابتی می‌باشد. روش بررسی: این مطالعــه، یک مطالعه توصیفی ـ تحلیلی است که توسط مصاحبه، پرسشنامه، انجام معاینات عصبی، EMG –NCV (conduction velocity (Electromyography-Nerve و آزمایش قند خون (HbA1c) در 30 بیمار(65-40 ساله) با تشخیص قطعی دیابت نوع II، در بیمارستان امام رضا (ع) ارومیه انجام شده است.یافته‌ها: در این مطالعه، تاثیر دیابت روی اعصاب محیطی بررسی شد. در کل گروه مورد مطالعه، در 20% بیماران HbA1c کمتر از 5/7%، در 14% از آنها HbA1c در حدود 5/9-5/7% بود و در 66% از بیماران HbA1c بیش از 5/9% بود. در کل گروه مورد مطالعه، 23% بیماران بدون علامت بوده و شکایتی از علایم پارستزی نداشتند، که از این گروه، 57% در دسته کنترل عالی دیابت با HbA1c کمتر از 5/7% و 43% در گروه کنترل متوسط دیابت با HbA1c در حدود5/9-5/7% قرار داشتند؛ مابقی بیماران (77%) علامت‌دار بودند که فقط 8% از آنها HbA1c کمتر از 5/7% داشتند، در 18% از آنها HbA1c در حدود 5/9-5/7% بود و مابقی بیماران این گروه(74%)، جزء گروه کنترل ضعیف دیابت با HbA1c بیش ‌تر از 5/9% بودند. در بررسی الکترونوروفیزیولوژیک انجام شده در کل بیماران، 5/43% بیماران، پلی نوروپاتی حسی و 5/36%، پلی نوروپاتی حسی ـ حرکتی داشتند. 100% از افرادی که پلی نوروپاتی حسی ـ حرکتی توام داشتند، جز گروه کنترل ضعیف دیابت ( HbA1c کمتر از 5/9%) بودند.نتیجه ‌گیری: با توجه به یافته‌های فوق، از آنجا که همبستگی معنی‌داری بین نوروپاتی و میزان قند خون و HbA1c بالا وجود دارد، بدیهی است در صورت حفظ HbA1c مطلوب، می‌توان از شدت عوارض عصبی دیابت (نوروپاتی دیابتی) کاست.

آمار یکساله:  

بازدید 203

دانلود 96 استناد 0 مرجع 0
اطلاعات دوره: 
  • سال: 

    1385
  • دوره: 

    13
  • شماره: 

    53
  • صفحه شروع: 

    149
  • صفحه پایان: 

    154
تعامل: 
  • استنادات: 

    0
  • بازدید: 

    247
  • دانلود: 

    79
چکیده: 

زمینه و هدف: اپیدمی سرخک در کشورهای در حال توسعه بخصوص در ایران ادامه دارد و به همین علت وزارت بهداشت اقدام به واکسیناسیون همگانی در سن 25-5 سالگی در سال 1383 نمود. هدف از این مطالعه، بررسی فراوانی آنتی‌ بادی ضد سرخک بعد از واکسیناسیون سراسری بر علیه سرخک در بالغین نظامی می‌ باشد.روش بررسی: این مطالعه از نوع مقطعی است که یک ماه بعد از واکسیناسیون همگانی در 865 نفر از دانشجویان ارتش که کارت واکسیناسیون داشتند، در تهران در سال 1383 انجام شد. اطلاعات دموگرافیک شامل سن، واکسیناسیون قبلی و ابتلا به سرخک جمع ‌آوری شد. مقدار 5 میلی ‌لیتر خون از هر دانشجو گرفته شد و با تست الیزا از کیت IgG Enzygnost و IgM ضد سرخک شرکت بهرنیگ آلمان مورد آزمایش قرار گرفت. سطح کیفی آنتی ‌بادی، با فتومتری و تعیین Cut off OD و سطح کمی آنتی‌ بادی، با MIU/ml طبق دستور سازمان بهداشت جهانی و طبق فرمول کیت انجام شد و با برنامه SPSS کامپیوتر، مورد آنالیز آماری قرار گرفت. یافته ‌ها: در این مطالعه همه دانشجویان مرد بودند و میانگین سنی آنها 19.16±1.1 SD سال بود. سابقه واکسیناسیون ضد سرخک در زمان کودکی، در 586 نفر(7/67%)، مثبت بود. سابقه تماس با بیماران مبتلا به سرخک، در 34 نفر (9/3%) و سابقه ابتلا به سرخک در 23 نفر (7/2%)، مثبت گزارش گردید. آنتی بادی ضد سرخک IgG، در 846 نفر (8/97%) مثبت بود و 8/0% افراد، IgM مثبت بودند و مابقی، منفی بودند. فقط در 19 نفر (2/2%)، IgM و IgG، منفی گزارش گردید. نتیجه ‌گیری: در این مطالعه مشخص شد که 2/2% افراد هیچ گونه آنتی ‌بادی بر علیه سرخک نداشتند، اما علت شکست اولیه و علت عدم ساخت آنتی‌ بادی در تعدادی از دانشجویان مشخص نشد؛ لذا توصیه می‌ شود که این مساله در مطالعات آینده مورد بررسی قرار گیرد.

آمار یکساله:  

بازدید 247

دانلود 79 استناد 0 مرجع 1
اطلاعات دوره: 
  • سال: 

    1385
  • دوره: 

    13
  • شماره: 

    53
  • صفحه شروع: 

    15
  • صفحه پایان: 

    22
تعامل: 
  • استنادات: 

    0
  • بازدید: 

    96
  • دانلود: 

    68
چکیده: 

زمینه و هدف: اندازه‌ گیری زمان واکنشی عضلات پرونئال به منظور ارزیابی عینی بی‌ثباتی عملکردی مفصل مچ پا انجام گرفته است. گزارش در مورد بررسی تکرارپذیری روشهای بکار رفته تنها به صفحه فرونتال اختصاص یافته و تکرارپذیری صفحه مایل تاکنون به اثبات نرسیده است. هدف از این مطالعه، تعیین تکرارپذیری زمان‌ بندی فعالیت عضلانی مچ پا بر روی سیستم ایجاد کننده اغتشاش مچ پا در صفحه مایل تحت شرایط مختلف اغتشاش بیرونی می‌باشد. روش بررسی: در این مطالعه زمان تاخیری شروع فعالیت، دامنه حداکثر فعالیت و زمان تاخیری حداکثر فعالیت عضلات مچ پا متعاقب اینورژن ناگهانی مچ پا در 10 مرد و زن سالم و 10 مرد و زن مبتلا به بی ‌ثباتی مچ پا، توسط سیستم اغتشاش مچ پا و الکترومیووگرافی سطحی تعیین گردید. نوع مطالعه در این تحقیق، متدولوژیک بوده و از آزمون‌های آماری تکرارپذیری نسبی (مدل 1 و 1) و تکرارپذیری مطلق(خطای معیار اندازه‌گیری) استفاده شد. یافته‌ها: دامنه مقادیر (Intraclass correlation coefficient) ICC برای زمان تاخیری شروع فعالیت عضلات پرونئوس لانگوس (99/0-97/0)، تیبیالیس قدامی (99/0-92/0)، پرونئوس برویس (99/0-96/0) و سولئوس(99/0-98/0)، در زوایای 10، 20 و 30 درجه در صفحه مایل محاسبه گشت. ایــن دامنــه مقادیر برای دامنه حداکثــر فعالیــت عضــلات پرونئوس لانگوس(99/0-92/0)، تیبیالیس قدامی (99/0-97/0)، پرونئوس برویس(99/0-95/0) و سولئوس(99/0-96/0) بوده و برای زمان تاخیری حداکثر فعالیت عضلات پرونئوس لانگوس(99/0-95/0)، تیبیالیس قدامی(99/0-94/0)، پرونئوس برویس(99/0-91/0) و سولئوس(99/0-9/0) بدست آمد. همچنین دامنه مقادیر (standard error measurement) SEM برای زمان تاخیری شروع فعالیت عضلات پرونئوس لانگوس(06/2-76/0)، تیبیالیس قدامی (15/3-91/0)، پرونئوس برویس (72/1-89/0) و سولئوس(22/1-67/0) در زوایای 10، 20و 30 درجه در صفحه مایل برحسب میلی‌ثانیه تعیین گردید. این دامنه مقادیر برای دامنه حداکثر فعالیت عضلات پرونئوس لانگوس (82/10-98/2)، تیبیالیس قدامی (58/4-51/3)، پرونئوس برویس(23/4-4/3) و سولئوس(05/10-27/4) بر حسب میکروولت بــوده و بــرای زمان تاخیری حداکثر فعالیــت عضـلات پرونئوس لانگوس(81/6-4/2)، تیبیالیس قدامی (19/9-66/2)، پرونئوس برویس (75/14-87/3) و سولئوس (67/17-25/4) بر حســب میلی‌ثانیه محاسبه شد.نتیجه ‌گیری: تعیین زمان‌بندی فعالیت عضلات مچ پا، به عنوان روش اندازه‌ گیری تکرارپذیر، ثابت گردید.

آمار یکساله:  

بازدید 96

دانلود 68 استناد 0 مرجع 0
اطلاعات دوره: 
  • سال: 

    1385
  • دوره: 

    13
  • شماره: 

    53
  • صفحه شروع: 

    155
  • صفحه پایان: 

    160
تعامل: 
  • استنادات: 

    0
  • بازدید: 

    168
  • دانلود: 

    70
چکیده: 

زمینه و هدف: ختم حاملگی در مواردی که سرویکس برای القاء مناسب نیست، یکی از مشکلات مامایی است و پیدا کردن روشهایی که باعث آماده شده سرویکس و پاسخ هر چه بهتر به القاء زایمان شوند، همیشه مدنظر بوده است. هدف از این مطالعه، مقایسه اثر تزریق اکسترا آمنیوتیک نرمال سالین به تنهایی و توام با دگزامتازون برای آماده ساختن سرویکس و القاء زایمان بود.روش بررسی: مطالعه به صورت کارآزمایی بالینی دوسوکور در بیمارستان شهید اکبرآبادی و در فاصله زمانی فروردین سال 1381 تا فروردین سال 1382 صورت گرفته است. 84 زن باردار که حاملگی 40 هفته یا بیش‌تر و Bishop score کمتر از 5 داشتند و جنین آنها سفالیک و یک قلو بود و جهت ختم حاملگی بستری شده بودند، وارد مطالعه شدند و به صورت تصادفی در دو گروه قرار گرفتند. در 41 بیمار، دگزامتازون به میزان 20 میلی‌گرم توام با نرمال سالین و در 43 بیمار، نرمال سالین به تنهایی در فضای اکستراآمنیوتیک انفوزیون گردید (EASI=Extramniotic saline infusion) و بعد از 6 ساعت از انجام EASI در هر دو گروه، اینداکشن با اکسی‌توسین جهت بیمار شروع شد و سپس سیر زایمان در دو گروه مورد مقایسه قرار گرفت. یافته‌ها: از نظر سن، پاریتی و Bishop Score اولیه، بین دو گروه، اختلاف آماری معنی‌دار وجود نداشت. از جمع 84 بیمار تحت بررسی، 75 مورد وارد فاز فعال شدند که 38 نفر (37/88%) در گروه EASI و 37 نفر(25/90%) در گروه دگزامتازون بودند که تفاوت از نظر آماری معنی‌دار نبود. فاصله زمانی تجویز اکسی‌توسین تا زایمان در گروه دگزامتازون، 86/2±25/7 ساعت و در گروه نرمال سالین، 91/3±76/9 ساعت بود که اختلاف از نظر آماری معنی‌دار بود (P=0.002). بین میزان سزارین، دفع مکونیوم توسط جنین، آپگار نوزادان، وزن موقع تولد و نیاز بهNICU  (unit (Neonatal intensive care بین دو گروه اختلاف معنی ‌دار وجود نداشت. بین گراویدیتی و فاصله زمان اینداکشن تا زایمان، رابطه معکوس آماری وجود داشت (0.001=P و-0.474 =r). نتیجه‌گیری: تزریق اکستراآمنیوتیک نرمال سالین، روش مناسب و ارزانی برای ripe کردن سرویکس و پاسخ به اینداکشن است و اضافه‌کردن دگزامتازون به آن، می‌تواند سیر لیبر را کوتاه ‌تر کند.

آمار یکساله:  

بازدید 168

دانلود 70 استناد 0 مرجع 0
اطلاعات دوره: 
  • سال: 

    1385
  • دوره: 

    13
  • شماره: 

    53
  • صفحه شروع: 

    161
  • صفحه پایان: 

    168
تعامل: 
  • استنادات: 

    1
  • بازدید: 

    219
  • دانلود: 

    121
چکیده: 

زمینه و هدف: کم خونی فقر آهن، مهم‌ترین انواع سوء تغذیه مواد مغذی در زنان می‌باشد که توام با پیامدهایی در کارکرد سلولهای مختلف بدن بویژه سلولهای مغزی و عملکردهای ذهنی و فیزیولوژیکی مغز می‌باشد. از سوی دیگر تاثیر کمبود آهن در سنین مختلف، متفاوت بوده و پاسخ سلولهای مغزی نیز ممکن است متفاوت باشد. این مطالعه با هدف تعیین تاثیر درمان با آهن خوراکی بر عملکرد شناختی زنان مبتلا به کم خونی فقر آهن مراجعه کننده به چهار مرکز پزشکی، آموزشی و درمانی دانشگاه علوم پزشکی ایران در سال 1382 انجام شد. روش بررسی: مطالعه به روش کارآزمایی بالینی از نوع before and after treatment بر روی 42 خانم 18 الی 49 ساله که براساس معیارهای تشخیص کم خونی سازمان جهانی بهداشت، مبتلا به کم خونی فقر آهن بودند، انجام گرفت. علاوه بر معیارهای هماتولوژی، شاخص‌های بیوشیمیایی شامل غلظت فریتین و آهن سرم، ظرفیت تام اتصال‌پذیری آهن و درصد اشباع ترانسفرین نیز اندازه‌گیری شدند. عملکرد شناختی هر فرد با استفاده از مقیاس تجدید نظر شده حافظه وکسلر شامل حافظه تصویری، حافظه کلامی، حافظه بصری و تمرکز/توجه ارزیابی شد. سپس به هر نمونه، تحت نظر پزشک معالج به مدت 8 هفته، به میزان 2 عدد قرص سولفات فرو تجویز گردید و در پایان هفته هشتم، مجددا شاخص‌های مذکور مطابق روز اول ارزیابی گردیدند. دریافت خوراکی آهن و مواد مغذی از بررسی 24 ساعت یادآمد خوراک، قبل از مصرف قرص آهن، هفته‌های چهارم و هشتم از شروع مصرف قرص آهن بدست آمد. داده‌های رژیم غذایی توسط نرم‌افزار Nutritionist IV، استخراج شدند و مورد مقایسه قرار گرفتند. یافته‌ها: یافته‌ها نشان داد که تمامی شاخص‌های هماتولوژیک و بیوشیمیایی که قبل از مصرف قرص سولفات فرو کمتر از مقادیر طبیعی بودند، در پایان هفته هشتم به میزان معنی‌داری افزایش یافتند (P<0.001). میزان دریافت آهن از طریق غذا در 3 روز ثبت شد که، با یکدیگر اختلاف معنی‌دار آماری نداشت و به میزان 8/28 میلی‌گرم بود. در مطالعه حاضر، هر چهار تست حافظه کلامی، تصویری، بصری و تمرکز/توجه به ترتیب 7/43%، 5/34%، 2/27% و 3/43% افزایش یافتند و تفاوت نمرات آنها نسبت به قبل از درمان، معنی‌دار بود(P<0.001)  . همچنین بین افزایش غلظت هموگلوبین با حافظه تصویری (r=-31, p<0.05)، هماتوکریت با حافظه تصویری (r=0.32, p<0.05) و MCH (Mean corpuscular haemoglobin) با حافظه کلامی (r=0.33, p<0.05) همبستگی معنی‌ دار وجود داشت. نتیجه‌گیری: با توجه به نتایج، افزایش آهن بدن، منجر به بهبود حافظه و تمرکز در زنان بالغی که مبتلا به کم خونی فقر آهن هستند می‌شود، ولی دلایل فیزیولوژیکی و روانشناختی آن نیاز به مطالعه بیش ‌تر دارد.

آمار یکساله:  

بازدید 219

دانلود 121 استناد 1 مرجع 0
اطلاعات دوره: 
  • سال: 

    1385
  • دوره: 

    13
  • شماره: 

    53
  • صفحه شروع: 

    169
  • صفحه پایان: 

    175
تعامل: 
  • استنادات: 

    0
  • بازدید: 

    145
  • دانلود: 

    73
چکیده: 

مقدمه: کارسینوم نورواندوکرین از جمله نئوپلاسم‌های سیستم نورواندوکرین می‌باشد که مشتمل بر ارگان ‌هایی است که سلولهای (Amine precursor uptake & decarboxylation) APUD در آنها ناشایعند. در بدن انسان، شایع‌ترین محل کارسینوم، دستگاه (Gastrointestinal) GI و ریه می‌باشد. این تومورها از نظر هیستولوژیک، با واکنش‌های مثبت نسبت به رنگهای نقره و به مارکرهای اختصاصی بافتهای نورواندوکرین مثل (Neuron-specific Enolase) NSE ، سیناپتوفیزین و کروموگرانین A مشخص می‌شوند. معرفی بیمار: بیمار خانم 74 ساله‌ای بود که با مشکل گرفتگی بینی 6 ماهه، اپیستاکسی، آنوسمی و کاهش شنوایی مراجعه کرده بود. در معاینه، توده‌ای پولیپویید و عروقی در نازوفافکس دیده شد. در سی‌تی‌اسکن، توده‌ای هموژن و ایزودانس در نازوفارنکس، بدون خوردگی استخوانی وجود داشت. نتیجه‌گیری: پس از تایید تشخیص تومور کارسینویید با واسطه مارکرهای اختصاصی و با رنگ‌آمیزی‌های مخصوص، فاکتورهایی برای پیش‌بینی بدخیمی تومور وجود دارد. در درمان تومورهای بدخیم نورواندوکرین، بویژه واریانت‌های مهاجم تومور، کموتراپی سیستمیک بویژه cisplatin و etoposide موثر است؛ نقش رادیوتراپی، palliative است.

آمار یکساله:  

بازدید 145

دانلود 73 استناد 0 مرجع 0
اطلاعات دوره: 
  • سال: 

    1385
  • دوره: 

    13
  • شماره: 

    53
  • صفحه شروع: 

    177
  • صفحه پایان: 

    183
تعامل: 
  • استنادات: 

    0
  • بازدید: 

    157
  • دانلود: 

    72
چکیده: 

زمینه و هدف: بیماری هیداتید، هنوز به عنوان یک مشکل بهداشتی در کشورهای مدیترانه‌ای و خاورمیانه نظیر ایران باقی مانده است. زندگی در مناطق روستایی و حومه، یک عامل خطر مهم برای این بیماری می‌باشد. این کیست‌ ها معمولا در کبد، ریه و مغز یافت می‌شوند. کیست ‌های هیداتید مدیاستن، بسیار نادرند. هدف از این مقاله، معرفی یک مورد بسیار نادرتر و تقریبا منحصر به فرد از کیست هیداتید مدیاستن با تهاجم به ورید براکیوسفالیک راست است که با موفقیت تحت عمل جراحی قرار گرفته است. معرفی بیمار: بیمار خانم 37 ساله‌ای بود، که با شکایت تنگی نفس فعالیتی و با تشخیص کیست هیداتید مدیاستن، از طریق برش میداسترنوتومی تحت جراحی قرار گرفت. توده به ورید براکیوسفالیک چسبندگی داشت که ضمن برداشت کامل توده، ورید براکیوسفالیک صدمه دید که به صورت اولیه ترمیم گردید؛ در طی عمل جراحی دوم، ورید براکیوسفالیک با استفاده از Patch پری‌کاردیال ترمیم گردید و سندرم ورید اجوف فوقانی حاصله از آن، مرتفع گردید. نهایتا بیمار با حال عمومی خوب ترخیص گردید و در پیگیری 6 ماهه، عود یا مشکلی دیگر عارض نشد. نتیجه‌گیری: کیست‌های اولیه هیداتید مدیاستن را باید در بیماران با توده مدیاستن در مناطق اندمیک کیست هیداتید در نظر گرفت. به دلیل عناصر حیاتی مجاور آن، این کیست ها باید بدون تاخیر، تحت درمان جراحی قرار گیرند.

آمار یکساله:  

بازدید 157

دانلود 72 استناد 0 مرجع 0
اطلاعات دوره: 
  • سال: 

    1385
  • دوره: 

    13
  • شماره: 

    53
  • صفحه شروع: 

    185
  • صفحه پایان: 

    195
تعامل: 
  • استنادات: 

    0
  • بازدید: 

    168
  • دانلود: 

    73
چکیده: 

زمینه و هدف: استروییدهای مادری، اثرات گوناگونی بر روی تکامل مغز دارند. تاموکسیفن، به عنوان آنتاگونیست استروژن در مغز باعث مرگ سلولی در سلولهای هیپوکامپ در حال تکامل موش صحرایی می ‌گردد. استروژن تاثیر مهمی بر روند اعمال شناخت، یادگیری، پیری، آنژیوژنزیس، نوروژنزیس و حفاظتی نورون‌ ها دارد. در این مطالعه، اثر تاموکسیفن به عنوان آنتاگونیست استروژن بر فرا ساختمان و مورفولوژی هیپوکامپ در حال تکامل موش صحرایی بررسی شد. روش بررسی: در این بررسی که از نوع تجربی بوده است، 12 دسته موش صحرایی، در 3 گروه کنترل، تجربی و sham مورد مطالعه قرار گرفتند که در هر گروه، 4 رده سنی، شامل جنین فول ترم (E22)، نوزاد یک روزه (P1)، یک هفته ‌(P7) و سه هفته (P21) مورد آزمایش قرار گرفت. تزریق تاموکسیفن در حلال پروپیلن گلیکول، 2 روز قبل از زایمان، روزی 2 بار انجام گرفت و پس از طی پروسه‌ های لازم، نواحی مختلف Subiculum، D.G، CA3 و CA1 هیپوکامپ، به وسیله میکروسکوپ نوری و الکترونی مطالعه گردید. جهت آنالیز داده‌ ها از آزمون آماری ANOVA و T-Test استفاده گردید که Pvalue<0.05 اختلاف آماری معنی ‌داری را نشان می ‌دهد. یافته‌ ها: نتایج مشخص می‌ سازد که تراکم سلولی در نواحی CA1 و سابیکولوم هیپوکامپ، کاهش می ‌یابد و الکترومیکروگراف ‌ها، پیکنوزه شدن هسته، متراکم شدن و حاشیه‌ ای شدن کروماتین ‌ها، پارگی غشا هسته، متورم شدن میتوکندری‌ ها و تغییر ساختار کریستا در میتوکندری را، عمدتا در نواحی CA1 و سابیکولوم نشان می ‌دهند. بیش ‌ترین میزان تغییرات در مراحل اولیه تکامل یعنی جنین فول ترم و نوزاد یک روزه مشاهده می‌ گردد. نتیجه‌ گیری: با توجه به اثر استروژن روی نوروژنزیس، تزریق تاموکسیفن باعث تغییراتی در رشد سلولهای پیرامیدال هیپوکامپ می‌ گردد. زمان پایداری تاثیر تاموکسیفن، نقش موثری در این مطالعه داشته است که با توجه به رشد حداکثر این سلولها در روزهای آخر جنینی و روز اول تولد، بیش ‌ترین تغییرات در این روزها حاصل می‌ گردد.

آمار یکساله:  

بازدید 168

دانلود 73 استناد 0 مرجع 0
اطلاعات دوره: 
  • سال: 

    1385
  • دوره: 

    13
  • شماره: 

    53
  • صفحه شروع: 

    197
  • صفحه پایان: 

    204
تعامل: 
  • استنادات: 

    0
  • بازدید: 

    952
  • دانلود: 

    120
چکیده: 

زمینه و هدف: به نظر می‌رسد که در حال حاضر تصویربرداری رزنانس مغناطیسی (MRI=Magnetic resonance image)، در مقاطع کرونال، قبل و بعد از تزریق ماده حاجب، حساس‌ترین و اختصاصی ‌ترین روش برای تصویربرداری غده هیپوفیز باشد. با این وجود، به علت نتایج منفی کاذب در کشف میکروآدنوم‌های هیپوفیزی با این روش و اهمیت کشف این میکروآدنوم‌ها، از انحراف طرفی ساقه هیپوفیز در MRI، جهت حمایت از وجود میکروآدنوم هیپوفیزی استفاده می‌شود. این مطالعه به منظور تعیین درصد فراوانی انحراف طرفی ساقه غده هیپوفیز به عنوان یک واریان نرمال در جامعه ایرانی در افراد بالغ بدون وجود بیماری هیپوفیز به کمک MRI، طرح ‌ریزی شد تا یک مبنای نرمال برای تسهیل ارزیابی غده هیپوفیز در بیماری‌های نورواندوکرین و کشف میکروآدنوم‌های هیپوفیز فراهم آورد. روش بررسی: این مطالعه از نوع مقطعی، توصیفی و آینده ‌نگر می‌باشد که بر روی تصاویر کرونال MRI مغز 60 بیمار که به دلایلی غیر از وجود بیماری هیپوفیز، در بیمارستان حضرت رسول اکرم (ص) در طی فروردین لغایت شهریور ماه 1383، MRI مغز شده بودند، انجام گرفت و از آنها سن، جنس و وجود و نوع انحراف طرفی ساقه هیپوفیز استخراج گردید. یافته‌ها: 40% افراد مورد مطالعه، دارای انحراف طرفی ساقه غده هیپوفیز نرمال در MRI به عنوان یک واریان نرمال بودند. این انحراف طرفی در 7/26% افراد، مربوط به موقعیت اکسنتریک غده هیپوفیز نسبت به خط میانی مغز بود و در 3/13% افراد، به علت محل اتصال اکسنتریک ساقه هیپوفیز خارج از خط وسط غده هیپوفیز بود. بین وجود و چگونگی انحراف طرفی ساقه غده هیپوفیز نرمال در MRI و سن و جنس فرد، ارتباط معنی‌داری وجود نداشت. نتیجه‌گیری: بین درصد فراوانی انحراف طرفی در بیماران غیرمبتلا به بیماری هیپوفیز در جامعه ایرانی و آمار خارجی در MRI، اختلاف معنی‌داری وجود نداشت. بنابراین با توجه به درصد فراوانی بالای انحراف طرفی ساقه هیپوفیز نرمال در جمعیت ایرانی، این جابجایی به تنهایی نمی‌تواند برای حمایت از وجود میکروآدنوم هیپوفیزی در MRI استفاده شود.

آمار یکساله:  

بازدید 952

دانلود 120 استناد 0 مرجع 0
اطلاعات دوره: 
  • سال: 

    1385
  • دوره: 

    13
  • شماره: 

    53
  • صفحه شروع: 

    23
  • صفحه پایان: 

    32
تعامل: 
  • استنادات: 

    0
  • بازدید: 

    111
  • دانلود: 

    69
چکیده: 

زمینه و هدف: با توجه به نقش شناخته شده ایمنی سلولی در پیش ‌آگهی تومورهای بدخیم در محدوده سر و گردن، بویژه نوع اسکواموس سل کارسینوما (SCC=Squamous cell carcinoma)، در این مطالعه سعی شد تا برآوردی از میزان فعالیت ایمنی بیماران مبتلا به تومورهای (خوش‌خیم و بدخیم) سر و گردن انجام شود و ارتباط آن با نوع و شدت درگیری تومورال و نیز پیش‌آگهی بیماری سنجیده شود.روش بررسی: مطالعه حاضر یک مطالعه مقطعی با بررسی 40 بیمار مبتلا به تومورهای سر و گردن مراجعه کننده به بیمارستان حضرت رسول اکرم(ص) و فیروزگر تهران (آذرماه 1382 تا مردادماه 1384) می‌باشد. پس از تست با DNCB ( (Dinitrochlorobenzene و درجه‌بندی پاسخ جلدی، با فاصله زمانی سه هفته، خونگیری از بیماران انجام شد و پس از جداسازی لنفوسیت‌ها و کشت آنها در محیط کشت سلولی و تحریک توسط محرک PHA ( (Phytohemagglutinin، میزان سیتوکین‌های تولیدی توسط لنفوسیت‌های خون محیطی به روش ELISA ( (Enzyme-linked immunoadsorbent assay، تعیین و با اطلاعات مربوط به تشخیص پاتولوژیک، مرحله بیماری تومورال (مرحله 1 تا 4) و نیز نتایج مربوط به پیگیری بالینی بیماران، مقایسه شد. یافته‌ها: در این مطالعه مشخص شد که در بیماران مبتلا به تومور بدخیم پیشرفته‌تر (مراحل 3 و 4)، در مقایسه با مراحل 1 و 2، میزان واکنش پوستی با درجه بالا (درجه 3 و 4)، کمتر است. در بیماران مبتلا به تومور بدخیم اپیتلیال، تست پوستی با درجه کمتری نسبت به تومورهای غیراپیتلیالی و نیز خوش‌خیم، مثبت شد. میزان انترلوکین 2 نیز با افزایش مرحله بیماری (مراحل 1 تا 3)، افزایش و با ورود بیماری به مرحله چهارم، واضحا کاهش پیدا می‌کرد. اگر چه چنین یافته‌ای در مورد انترلوکین 12 و انترفرون گاما نیز دیده شد، ولی از نظر آماری معنی‌دار نبود. در این مطالعه ارتباط معنی‌داری بین درجه واکنش پوستی و میزان تولید سیتوکین‌ها پیدا نشد. در پایش نیز از 4 بیمار فوت شده، 3 مورد دارای تست پوستی ضعیف و همگی دارای سطوح پایین انترلوکین 2 بودند.نتیجه‌ گیری: این تحقیق نشان دهنده ارتباط واضح بین میزان واکنش پوستی، با مرحله بیماری و نیز نوع تشخیص اولیه می‌باشد، در ضمن سطح انترلوکین 2 نیز در مرحله نهایی سیر بیماری، کاهش قابل توجهی پیدا می‌کند. با توجه به مشاهده ارتباط بین فعالیت سیستم ایمنی و شدت و نوع بیماری، می‌توان از این یافته‌ها در مطالعات آینده جهت تصمیم‌گیری در انتخاب درمان و تعیین پیش ‌آگهی بیماری استفاده کرد.

آمار یکساله:  

بازدید 111

دانلود 69 استناد 0 مرجع 0
اطلاعات دوره: 
  • سال: 

    1385
  • دوره: 

    13
  • شماره: 

    53
  • صفحه شروع: 

    33
  • صفحه پایان: 

    39
تعامل: 
  • استنادات: 

    0
  • بازدید: 

    141
  • دانلود: 

    94
چکیده: 

زمینه و هدف: دیابت، یکی از شایع‌ترین بیماری‌های مزمن در جامعه بوده و با مکانیسم‌های متعددی سبب نقص ایمنی شده و شیوع عفونت‌های مختلف را افزایش می‌دهد. علاوه بر آن، عفونت می‌تواند سبب ایجاد هیپرگلیسمی و حملات کتواسیدوز در این بیماران گردد. در این مطالعه سعی بر این بوده تا شیوع دیابت در بیماران مبتلا به سپسیس و عوامل مرتبط با فرجام این بیماران مورد بررسی قرار گیرد. روش بررسی: این مطالعه، به صورت توصیفی ـ مقطعی و با انتخاب 300 نفر، به صورت نمونه‌گیری تصادفی، در بیمارانی که طی سالهای 82-1380 با تشخیص سپسیس در بیمارستان حضرت رسول اکرم(ص) بستری شده بودند، انجام گرفت. نتایج، با استفاده از نرم‌افزار آماری SPSS (version 11.5) (میانگین، انحراف معیار و ...) مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند.یافته‌ها: میانگین سنی بیماران، 2/57 سال (SD=28.4) بود. از 300 بیمار بررسی شده، 158 نفر(7/52%) دچار دیابت بودند. شایع‌ترین محل عفونت، دستگاه تنفسی و سپس، دستگاه ادراری بود. بررسی فرجام بیماران در دو گروه دیابتی و غیردیابتی، نشانگر اختلاف آماری بین آنها بود (Pvalue=0.001). مورتالیتی بیماران با افزایش سن، بیش‌تر بود و با افزایش فاصله زمانی شروع درمان از شروع علایم نیز، بیش‌تر بود88 (Pvalue=0.001).  نفر از بیماران دو علامت از 4 علامت Systemic) SIRS inflamatory response syndrome) را در بدو بستری داشتند که 16 نفر (2/18%) آنها، فوت کردند. 156 نفر، 3 علامت را دارا بودند که 116 نفر (4/74%) از آنها، فوت کردند. 56 نفر، 4 علامت داشتند که 47 نفر (84%) از آنها، فوت کردند (Pvalue=0.001). از 158 نفر بیمار مبتلا به دیابت، 67 نفر میانگین قند بالای 250 میلی‌گرم در دسی ‌لیتر داشتند که 65 نفر (97%) آنها، فوت کردند و 55 نفر، میانگین قند بین 180 تا 250 میلی‌گرم در دسی‌لیتر داشتند که 46 نفر (84%) آنها، فوت کردند و 36 نفر، میانگین قند کمتر از 180 میلی‌گرم در دسی‌لیتر داشتند که 15 نفر (42%) آنها، فوت کردند. اختلاف بین این سه گروه، از نظر آماری معنی‌دار بود (Pvalue=0.0014).نتیجه‌ گیری: این مطالعه نشان داد که با افزایش سن، خطر بروز سپسیس و مرگ ناشی از آن، در گروه دیابتی و غیر دیابتی افزایش می‌یابد. همچنین مرگ ناشی از سپسیس در دیابتی‌ها، بیش از غیر دیابتی‌ها بوده و درمان سریع می‌تواند مرگ و میر را کاهش دهد. با افزایش شدت بیماری (تعداد بیش ‌تر معیارهای SIRS)، مورتالیتی افزایش می ‌یابد، در حالی که کنترل دقیق قند خون می‌تواند پیش ‌آگهی بیماری را بهبود بخشد.

آمار یکساله:  

بازدید 141

دانلود 94 استناد 0 مرجع 0
اطلاعات دوره: 
  • سال: 

    1385
  • دوره: 

    13
  • شماره: 

    53
  • صفحه شروع: 

    41
  • صفحه پایان: 

    45
تعامل: 
  • استنادات: 

    0
  • بازدید: 

    211
  • دانلود: 

    76
چکیده: 

مقدمه: تومورهای بدخیم حنجره معمولا در سنین 60-50 سالگی و بیش‌تر در جنس مذکر دیده می‌شوند. این تومورها ارتباط نزدیکی با مصرف سیگار و الکل دارند. علایم این تومورها شامل خشونت صدا، دیسفاژی و درد مزمن گلو می ‌باشد. نوع نادری از بدخیمی حنجره، آدنویید کیستیک کارسینوما است که از انواع تومورهای غدد بزاقی می‌ باشد.معرفی بیمار: در این مقاله، یک مورد نادر آدنویید کیستیک کارسینومای حنجره (ساب گلوت) در یک خانم 22 ساله، بدون داشتن ریسک فاکتور خاص، معرفی می‌شود. بیمار با علایم درد، خشونت صدا و تنگی نفس فعالیتی مراجعه نمود. پس از انجام بیوپسی از توده ناحیه ساب گلوت و تشخیص پاتولوژیک آدنویید کیستیک کارسینوما، بیمار تحت عمل توتال لارنژکتومی قرار گرفته و در طی پیگیری 5/2 ساله، شواهدی از عود یا متاستاز دور دست نداشته است.نتیجه‌گیری: وجود علایم در راه هوایی فوقانی نیاز به بررسی دارد. در صورتی که این علایم با مصرف دارو بهبود نیابند، بیمار باید تحت بررسی بیش‌تر از جمله تصویربرداری و یا لارنگوسکوپی تشخیصی مستقیم یا غیرمستقیم قرار گیرد. شک به بدخیمی در موارد تومورهای حنجره حتی در سنین جوانی جهت جلوگیری از تشخیص دیررس و پیشرفت بیماری باید مورد توجه قرار گیرد.

آمار یکساله:  

بازدید 211

دانلود 76 استناد 0 مرجع 0
اطلاعات دوره: 
  • سال: 

    1385
  • دوره: 

    13
  • شماره: 

    53
  • صفحه شروع: 

    47
  • صفحه پایان: 

    52
تعامل: 
  • استنادات: 

    0
  • بازدید: 

    120
  • دانلود: 

    68
چکیده: 

مقدمه: کارسینوم آدنکسال میکروسیستیک، واریانت نادر اسکروزان کارسینوم داکتال غدد اکرین است که در عمق، تهاجمی است. این تومور اغلب به اشتباه به عنوان ضایعات خوش‌خیم و بدخیم دیگر پوستی تشخیص داده شده و به صورت نامناسب درمان می‌گردد، که با میزان بالای عود موضعی همراه می‌باشد.معرفی بیمار: در این گزارش، آقای 59 ساله‌ای معرفی می‌شود که به علت توده‌ ای موجود از بدو تولد در پشت گردن، که اخیرا رشد کرده بود، تحت بیوپسی انسیزیونال قرار گرفت. در معاینه ریزبینی، توموری انفیلتراتیو حاوی توبول‌های کوچک طنابی شکل و زاویه‌دار در استرومای فیبروزه در درم مشاهده شدند که شکلهای دم قورباغه‌ای و ویرگولی داشتند و برای بیمار تشخیص سیرنگوما مطرح شد. در مرحله بعد، بیوپسی اکسیزیونال ضایعه انجام شد. در معاینه ریزبینی، توموری با گسترش به زیر درم مشاهده گردید که حاوی کراتینوسیت‌های بازالویید بود و گاها دارای سیستم‌های شاخی و فولیکول‌های مو کامل تشکیل نشده، بود. در قسمتهای دیگر، مجاری و ساختمان‌های غددی با دو لایه سلول مشاهده گردیدند. تومور به اعصاب و عضلات اسکلتی گسترش یافته، ولی فاقد آتیپی و میتوز بود. با توجه به یافته‌های فوق، تشخیص آدنوم آدنکسال میکروسیستیک برای بیمار مطرح شد.نتیجه‌گیری: از آنجا که در صورت مدنظر قرار دادن این تومور نادر مهاجم پوست و تشخیص صحیح، استفاده از روش جراحی موهس، منجر به کاهش قابل توجه میزان عود موضعی می‌ گردد، به نظر رسید گزارش این مورد، مفید واقع شود. همچنین در این گزارش، تومور در زمینه یک ضایعه موجود از بدو تولد مشاهده گردید، که از این نظر نیز، در خور توجه می‌باشد.

آمار یکساله:  

بازدید 120

دانلود 68 استناد 0 مرجع 0
نویسنده: 

جوادی مرتضی

اطلاعات دوره: 
  • سال: 

    1385
  • دوره: 

    13
  • شماره: 

    53
  • صفحه شروع: 

    53
  • صفحه پایان: 

    58
تعامل: 
  • استنادات: 

    0
  • بازدید: 

    170
  • دانلود: 

    81
چکیده: 

زمینه و هدف: در ایران بیش‌ترین اعمال جراحی سر و گردن، برداشتن لوزه می ‌باشد و با توجه به اینکه هر عمل جراحی، سه نمونه پاتولوژی دارد و باعث هزینه و اتلاف وقت زیادی خواهد شد، در این مطالعه سعی شد تا یک بررسی تحقیقاتی پیرامون این مساله انجام شود. هدف از طرح و اجرای این مطالعه، تعیین لزوم بررسی روتین هیستوپاتولوژی در تمام نمونه‌های حاصل از اعمال جراحی آدنوتانسیلکتومی می‌باشد.روش بررسی: مطالعه به طریقه گذشته‌نگر بر روی 313 بیمار که در طی سالهای 82-1379 در بیمارستان حضرت رسول اکرم (ص) تحت عمل آدنوتانسیلکتومی قرار گرفته بودند، انجام شد. جهت آنالیز اطلاعات در این مطالعه از آزمون دقیق فیشر استفاده شد. یافته‌ها: با توجه به مطالعات انجام شده، از بین 313 بیمار با میانگین سنی 8/10 سال (78-1 سال)، تنها 3 مورد (9/0%) سن بالای 50 سال داشتند، با توجه به p>0.01، رابطه معنی ‌داری بین سن و هیستولوژی مثبت وجود داشت. همچنین بین بروز تغییر صدا (60 مورد، p=0.4)، وجود دیسفاژی (26 مورد، 0.2=p) (20%=R)، کاهش وزن غیرقابل توجیه (1 مورد)، نامتقارن بودن سایز لوزه‌ ها در معاینه (29 مورد)، وجود توده گردنی (34 مورد، 0.8=p) و لوزه عفونی (15 مورد، 0.12=p) با بروز بدخیمی، ارتباط قابل توجهی وجود داشت که به عنوان عوامل مطرح کننده وجود بدخیمی، باید مورد توجه قرار گیرند.نتیجه‌گیری: با توجه به نتایج بدست آمده، در بیماران بدون ظن بالینی و بدون وجود ریسک فاکتورهای بدخیمی، نیازی به انجام بررسی‌های هیستوپاتولوژیک روتین خصوصا در سنین کودکی وجود ندارد.

آمار یکساله:  

بازدید 170

دانلود 81 استناد 0 مرجع 0
اطلاعات دوره: 
  • سال: 

    1385
  • دوره: 

    13
  • شماره: 

    53
  • صفحه شروع: 

    59
  • صفحه پایان: 

    65
تعامل: 
  • استنادات: 

    1
  • بازدید: 

    671
  • دانلود: 

    76
چکیده: 

زمینه و هدف: بیماران مشکوک به آپاندیسیت به وسیله شرح حال، معاینه فیزیکی و نتایج آزمایشگاهی ارزیابی می ‌شوند. در این بیماران، تشخیص کلینیکی، مشکل و اشتباه تشخیصی، شایع است. هدف از انجام این مطالعه، بررسی ارزش تشخیصی پروتیین فعال (C-Reactive Protein) C در موارد مشکوک به آپاندیسیت است. روش بررسی: در یک مطالعه آینده‌ نگر، در 299 بیمار با درد حاد شکمی که با شک به آپاندیسیت تحت نظر گرفته شده بودند، میزان CRP اندازه‌گیری شد و نتیجه آن، با نتیجه نهایی تشخیص پاتولوژی یا پیگیری بیماران، مقایسه گردید. نتایج توسط آزمون Chi-square مورد بررسی قرار گرفت و صحت، دقت، ویژگی، ارزش اخباری مثبت و منفی آن تعیین گردید.یافته‌ها: نتایج این مطالعه نشان داد که صحت تشخیصی آزمون CRP در تشخیص آپاندیسیت، 70% (محدوده اطمینان 95% از 65% تا 4/74%)، حساسیت آن، 7/80% (محدوده اطمینان 95% از 2/71% تا 6/87%)، ویژگی آن، 4/65% (محدوده اطمینان 95% از 8/58% تا 5/71%)، ارزش اخباری مثبت، 3/49%(محدوده اطمینان 95% از 3/41% تا 4/57%) و ارزش اخباری منفی، 0/89% (محدوده اطمینان 95% از 2/83% تا 0/93%) است. میزان Odds ratio این تست نیز معادل 8(محدوده اطمینان 95% از 3/4 تا 4/14) است.نتیجه‌گیری: نتایج بدست آمده از آزمون CRP می‌تواند در تشخیص یا رد کردن تشخیص در موارد مشکوک به آپاندیسیت کمک کننده باشد.

آمار یکساله:  

بازدید 671

دانلود 76 استناد 1 مرجع 0
اطلاعات دوره: 
  • سال: 

    1385
  • دوره: 

    13
  • شماره: 

    53
  • صفحه شروع: 

    67
  • صفحه پایان: 

    72
تعامل: 
  • استنادات: 

    0
  • بازدید: 

    120
  • دانلود: 

    73
چکیده: 

زمینه و هدف: پاراستامول، یک مسکن غیرمخدری وNSAIDs NON  (Non Non-steroidal anti-inflammatory drugs) با عملکرد مرکزی است. این دارو در آثار ضد دردی، با داروهای مخدر موجود شباهت دارد، اما از آنجا که عوارض مربوط به آنها را ندارد، با آنها متفاوت است. رمی فنتانیل، یک مخدر کوتاه اثر است که در این مطالعه تاثیر این دو دارو بر عمق بیهوشی با استفاده از BIS ( (Bispectral index مورد بررسی قرار گرفته است.BIS ، پارامتری از (Electroencephalograph) EEG است. مقدار صفر BIS، نشان دهنده الکتروآنسفالوگرام ایزوالکتریک و عدد 100، بیانگر بیداری است. روش بررسی: این مطالعه از نوع کارآزمایی بالینــی تصادفی است که بر روی 100 بیمار کلاس یک(American society of anesthesiologists) ASA  که کاندید انجام عمل جراحی آندوسکوپی سینوس بودنـــد، انجام شد. در ضمـن، بیمـاران خــارج از محدوده سنی 45-15 سال که در کلاس یک ASA قرار نمی‌گرفتند، از مطالعه خارج شدنــد. افراد مورد مطالعه به صورت تصادفی به دو گروه 50 نفــری (گــروه 1: پاراستامول و گروه 2: رمی فنتانیل) تقسیــم شدنــد. برای هر دو گروه فوق نیــز از فنتانیل بــه مقــدار 1 میکروگــرم به ازای هر کیلوگرم از وزن به عنوان پیش دارو استفــاده شــد. در گروه اول، جهت القای بیهوشی، پروپوفل به میزان 5/2 میلی‌گرم به ازای هر کیلوگرم و سیس‌آتراکوریوم به میــزان 15/0 میلی ‌گرم بــه ازای هــر کیلوگرم به طــور وریدی تجویز شد و به عنوان نگهدارنده بیهوشی، پروپوفــل بــه میـــزان 100 میکروگــرم بــه ازای هر کیلوگرم در دقیقه به طور انفوزیون N2O 50%،  O2 50%(معادل حجم دقیقه‌ای [Minute volume=MV]) و پاراستامول به صورت انفوزیون به میزان 1 گرم هر 4 ساعت تجویز گردیدنــد. در گــروه دوم، جهت القای بیهوشی، پروپوفل به میزان 5/2 میلی‌گرم به ازای هر کیلوگرم و سیس آتراکوریوم به میــزان 15/0 میلی‌گــرم بــه ازای هــر کیلوگـــرم بــه طــور وریدی تجویز گردیدند و به عنــوان نگهدارنــده بیهوشــی، پروپوفل به میزان 100 میکروگرم به ازای هر کیلوگرم در دقیقه به صورت انفوزیون O2 50% و  N2O 50%(معادلMV) و رمی فنتانیل به میزان 1 میکروگرم به ازای هر کیلوگرم در دقیقه به طور وریدی تجویز گردیدند. در هر دو گروه، با استفاده از دستگاه BIS، عمق بیهوشی در زمان القای بیهوشی، لارنگوسکوپی، لوله‌گذاری، برش جراحی و حین جراحی اندازه‌گیری شد. همچنین فشارخون و ضربان قلب بیماران نیز در پرسشنامه ثبت گردید. سپس اطلاعات موجود وارد رایانه گردید.یافته‌ها: داده‌ها با استفاده از آزمون T Test نمونه‌ای غیر وابسته مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند. از نظر آماری Pvalue<0.05، معنی‌دار بحساب می‌آمد. تجزیه تحلیل آماری متغیرها، تفاوت آماری معنی‌داری بین دو گروه مورد نظر نشان نداد (Pvalue<0.05)، به عبارت دیگر از نظر تاثیر بر عمق بیهوشی، تفاوتی بین پاراستامول و رمی‌فنتانیل وجود نداشت. نتیجه‌گیری: مطالعه فوق نشان می‌دهد که انفوزیون پاراستامول می‌تواند جایگزین انفوزیون رمی‌فنتانیل در عمق بیهوشی شود و تثبیت همودینامیک بیمار در طول عمل را اعمال نماید.

آمار یکساله:  

بازدید 120

دانلود 73 استناد 0 مرجع 0
اطلاعات دوره: 
  • سال: 

    1385
  • دوره: 

    13
  • شماره: 

    53
  • صفحه شروع: 

    7
  • صفحه پایان: 

    13
تعامل: 
  • استنادات: 

    0
  • بازدید: 

    250
  • دانلود: 

    225
چکیده: 

زمینه و هدف: شیوع کاردیومیوپاتی اتساعی در کودکان، 36 مورد در هر 100000 نفر است. از مسایل مهم، پیش ‌آگهی می‌باشد که براساس گزارش ‌ها، احتمال طول عمر 5 ساله، حدود 50% و 10 ساله، حدود 25% می‌باشد. اهداف این مطالعه، بررسی پیش‌آگهی، درمان و مرگ و میر مبتلایان به کاردیومیوپاتی اتساعی در ایران می‌باشد.روش بررسی: در این مطالعه توصیفی، پرونده‌های تمام نوزادان و کودکان مبتلا به کاردیومیوپاتی اتساعی بستری شده بین سالهای 1369 تا 1383 در بخش کودکان این مرکز، مورد بررسی قرار گرفتند.یافته ‌ها: از 115 بیمار، 67 نفر، مذکر (58%) و 48 نفر، مونث (42%) بودند. میانگین سنی، 4/8 سال و میانگین وزن، 5/21 کیلوگرم بود. دیسترس تنفسی، شایع‌ترین یافته بود (3/71% بیماران) و نارسایی احتقانی قلب با شیوع 62%، در مقام بعدی بود. 94 بیمار (82%)، تحت درمان طبی شامل دیژیتالیس، فورزماید و داروهای مهار کننده آنزیم مبدل آنژیوتانسین (کاپتوپریل) مرخص شدند. 21 بیمار (18%)، با تابلوی نارسایی احتقانی قلب و دیس ‌ریتمی، در اولین بستری فوت شدند. در پیگیری انجام شده (میانگین مدت پیگیری، 6 سال و بین صفر تا 13 سال بود)، 56% بیماران در دسترس، هنوز زنده بودند.نتیجه ‌گیری: پیش‌آگهی کاردیومیوپاتی اتساعی با سن شروع زیر 2 سال، نارسایی احتقانی قلب و دیس‌ریتمی، کماکان وخیم است، ولی تلاش‌های جدید در استفاده از داورهایی نظیر L-carnitine، هورمون رشد، ایمونوگلبولین داخل وریدی، پیوند قلب و روشهای جدید جراحی، افق ‌های جدیدی را به روی این بیماران می ‌گشاید.

آمار یکساله:  

بازدید 250

دانلود 225 استناد 0 مرجع 0
اطلاعات دوره: 
  • سال: 

    1385
  • دوره: 

    13
  • شماره: 

    53
  • صفحه شروع: 

    73
  • صفحه پایان: 

    81
تعامل: 
  • استنادات: 

    0
  • بازدید: 

    222
  • دانلود: 

    83
چکیده: 

زمینه و هدف: بیماری توکسوپلاسموزیس توسط تک یاخته انگلی به نام توکسوپلاسماگوندی (Toxoplasma gondii) ایجاد می‌شود.SAG1 Surface Antigen 1))، آنتی ‌ژن اختصاصی ـ مرحله ‌ای است که فقط در مرحله تاکی زوئیت وجود دارد و در مراحل اسپوروزئیت و برادی زوئیت وجود ندارد و به مقدار فراوان و به طور یکنواخت بر روی سطح داخل و خارج سلولی تاکی‌زوییت‌ها توزیع شده است. این آنتی‌ژن دارای دو گلیکوفرم است و آنتی‌ژن، کاملا conformational است. ژن کد کننده SAG1، به صورت Single copy بوده و هیچ اینترونی ندارد. SAG1، ایمونوژنیک‌ترین ساختار تاکی‌زوئیت T.gondii است و به همین خاطر در چندین روش تشخیصی و برای تهیه واکسن نوترکیب و زیر واحدی علیه بیماری توکسوپلاسموزیس، استفاده شده و مورد توجه بوده است. هدف از این مطالعه، کلون کردن قطعه SAG1 در پلاسمید PTZ57R و ترانسفورم کردن پلاسمید نوترکیب در سویه‌های DH5α و TG1 باکتری‌های E.coli می‌باشد. روش بررسی: این تحقیق یک مطالعه تجربی می‌باشد. برای این کار، ابتدا انگل توکسوپلاسما در صفاق موش سوری تکثیر داده و آنگاه انگل با PBS(Phosphate buffered saline) شستشو داده شد. جهت تهیه و نگهداری انگل، از موش سوری ماده استفاده شد.  DNA( (Deoxyribonucleic acid ژنومی توکسوپلاسما، با روش فنل ـ کلر فرم، استخراج شده، سپس با کمک پرایمرهای اختصاصی ویژه ژن SAG1، ژن مورد نظر با روش PCR ( (Polymrase chain reaction تکثیر شد و با استفاده از ژل آگاروز، محصول PCR، الکتروفورز شده و اندازه ژن تکثیر شده با استفاده از مارکر تعیین شد. محصول PCR با استفاده از کیت تجارتی، خالص شده و سپس به کمک آنزیم T4DNA Ligase، محصول PCR به داخل یک کلونینگ وکتور کلون شد. در نهایت پلاسمید نوترکیب به داخل سلولهای مستعد E.coli دو سوش TG1 و DH5α ترانسفورم شد. یافته‌ها: نمونه DNA خالص سازی شده با استفاده از پرایمرهای اختصاصی ژن SAG1، PCR گردید. محصول PCR به صورت یک باند bp960 (960جفت باز) در ژل آگاروز 1% مشاهده گردید. محصول PCR درون پلاسمید PTZ57R، کلون گردید، سپس پلاسمید نوترکیب درون باکتری اشرشیاکلی سوش‌های TG1، DH5α ترانسفورم گردید. برای شناسایی پلاسمید نوترکیب، ابتدا به کمک ژن مقاومت به آنتی‌بیوتیک، کلونی‌های حاوی پلاسمید نوترکیب روی محیط LB جامد حاوی (5- bromo-4 chloro-3 indolyl beta diGalactopyranosid) XGAL ، IPTG(Isopropyl-beta-dithio Galactopyranosid) و آمپی‌سیلین جداسازی گردیدند، سپس پلاسمید نوترکیب استخراج شد و با روش PCR، ژن مورد نظر تایید گردید. پلاسمید نوترکیب حاوی ژن SAG1 تحت تاثیر برش آنزیمی قرار گرفت که قطعات bp2982 و bp864 بدست آمده نیز نشانه تایید کار می‌باشد. کلونی‌های TG1 و DH5α که در محیط LB رشد کرده بودند، شمارش گردیدند و میانگین و انحراف معیار برای این دو سویه در هر پلیت براساس آزمون آماری Mannwhitny مقایسه گردید. نتیجه‌گیری: نتایج نشان داد که پلاسمید PTZ57R و استرین TG1 اشرشیاکلی بکار رفته در این تحقیق، برای نگهداری ژن SAG1 مناسب می‌باشند.

آمار یکساله:  

بازدید 222

دانلود 83 استناد 0 مرجع 0
اطلاعات دوره: 
  • سال: 

    1385
  • دوره: 

    13
  • شماره: 

    53
  • صفحه شروع: 

    83
  • صفحه پایان: 

    94
تعامل: 
  • استنادات: 

    0
  • بازدید: 

    372
  • دانلود: 

    126
چکیده: 

زمینه و هدف: مسایل و مشکلات دیرپای حاکم بر مراکز سوختگی تهران، منجر به فرسودگی شغلی پرستاران شده است. این پدیده، پاسخ‌های شدیدی را برانگیخته و منجر به تحت فشار قرار دادن پرستاران، بیماران و سازمان گشته است. چالشی که پیش روی مسوولین و مدیران پرستاری قرار دارد، شناسایی عوامل افزاینده یا کاهش دهنده پاسخ پرستاران به فرسودگی شغلی، توسعه نظام‌های اجرایی مناسب برای ارتقاء سازگاری مثبت و تسهیل مراقبت با کیفیت است. بنابراین مطالعه حاضر به عنوان بخشی از پژوهشی وسیع، به هدف کاوش و توصیف ادراکات پرستاران از عوامل موثر بر پاسخ‌های آنان به فرسودگی شغلی انجام گرفت. روش بررسی: در این پژوهش، از روش تحقیق کیفی نظریه پایه استفاده شد. 38 نفر، از طریق نمونه‌گیری هدف‌دار و نظری، در مطالعه شرکت کردند و داده‌ها، با استفاده از مصاحبه‌های بدون ساختار و 21 جلسه مشاهده با مشارکت در نوبت‌های کاری مختلف، جمع‌آوری گردید. تمامی مصاحبه‌ها بر روی نوار، ضبط و سپس وارد رایانه گردیدند و مشاهدات بر روی فرم‌های مخصوص، ثبت شدند. به منظور تحلیل داده‌ها، از روش مقایسه مداوم استفاده شد و کدگذاری داده‌ها در سه سطح باز، محوری و انتخابی صورت گرفت و طبقه اصلی، طبقات فرعی و خصوصیات هر طبقه پدیدار گردید. یافته‌ها: نتایج پژوهش نشان داد که خصوصیات فردی پرستاران و بیماران و حمایت اجتماعی سازمان، پاسخ پرستاران به فرسودگی شغلی را تحت تاثیر قرار داده است. تعامل مشخصات فردی پرستاران و بیماران، تاثیر قدرتمندی بر درک فرسودگی شغلی داشت و پاسخ‌های عاطفی، نگرشی، رفتاری و سازمانی به فرسودگی شغلی را تعدیل نمود و نوع رفتار مراقبتی را معین کرد. حمایت اجتماعی، اثری تسکین دهنده داشت و پاسخ‌های عاطفی و برخی از جنبه‌های پاسخ‌های نگرشی را تغییر داد. نتیجه‌گیری: تاثیر قدرتمند خصوصیات مثبت فردی و حساسیت آن به فشارهای طولانی و شدید سازمانی، مطرح کننده اجرای روشهای کاهش تنیدگی و پا برجا نگهداشتن اخلاقیات از طریق اهمیت دادن بیش‌تر، به جنبه‌های اخلاقی مراقبت است. بعلاوه با توجه به اثر تسکین دهنده حمایت اجتماعی سازمان و اهمیت آن برای رفاه پرستاران، مدیران پرستاری، مسوول ایجاد محیط‌های کاری حمایت کننده و برانگیزنده برای پرستاران می‌باشند.

آمار یکساله:  

بازدید 372

دانلود 126 استناد 0 مرجع 0
اطلاعات دوره: 
  • سال: 

    1385
  • دوره: 

    13
  • شماره: 

    53
  • صفحه شروع: 

    95
  • صفحه پایان: 

    104
تعامل: 
  • استنادات: 

    0
  • بازدید: 

    220
  • دانلود: 

    82
چکیده: 

زمینه و هدف: امروزه در فیزیوتراپی، توجه خاصی به تمرینات در زنجیره حرکتی بسته معطوف شده است. یکی از این تمرینات، چمباتمه زدن یا اسکات می‌باشد. علی‌رغم اتفاق نظر در مورد فعال شدن طیف وسیعی از دستجات عضلانی در حین انجام اسکات، مطالعات اندکی در رابطه با بررسی الگوی فعالیت عضلات اندام تحتانی در طی حرکت اسکات موجود است. در این رابطه، نظراتی در مورد تاثیر تغییر وضعیت اندام تحتانی جهت ایزوله کردن و فعال کردن برخی از عضلات اندام تحتانی مطرح است. هدف از این مطالعه، بررسی تاثیر وضعیت اندام تحتانی در حین اسکات پارالل بر روی فعالیت الکتریکی عضلات واستوس مدیالیس، واستوس لاترالیس، اداکتورماگنوس و دو سررانی بود. روش بررسی: این مطالعه از نوع توصیفی ـ تجربی (Experimental-Descriptive) بود که در آن 20 زن داوطلب سالم غیرورزشکار شرکت کردند. از افراد خواسته شد در سه وضعیت ابداکشن و چرخش خارجی رانها، اداکشن و چرخش داخلی رانها و حالت عادی، حرکت اسکات پارالل را انجام دهند. در حین انجام حرکت، از عضلات مذکور، ثبت  EMG( (Electromyography بعمل آمد و پارامترهای استخراج شده از سیگنال ‌های ثبت شده، نرمالیزه گشته و به وسیله آزمون آنالیز واریانس (اندازه گیری مکرر) مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند.یافته‌ ها: نتایج بدست آمده، حاکی از این بودند که تغییر وضعیت اندام تحتانی، تاثیر معنی ‌داری بر فعالیت عضلات مورد مطالعه در حین اسکات ندارد. نتیجه‌گیری: با توجه به یافته‌های فوق می‌توان نتیجه گرفت که در برنامه‌های تقویتی که در توانبخشی استفاده می‌شوند، تغییر وضعیت مفصل ران، تاثیری بر تقویت اختصاصی هیچ کدام از عضلات مورد آزمایش نداشته و تمام آنها به طور یکسان تقویت می‌گردند.

آمار یکساله:  

بازدید 220

دانلود 82 استناد 0 مرجع 0