برای اطلاع از آخرین مقالات علمی و اخبار کرونا(COVID-19) کلیک کنید

مشخصات

عنوان:

روابط انسان از منظر اسلام (بخش اول: روابط انسان از دیدگاه متفکران غربی)



گروه تخصصی:  علوم انسانی

سازمان مجری:  پژوهشگاه علوم انسانی و اجتماعی 

گروه پژوهشی: الهیات

پژوهشگران: 
تاریخ خاتمه:  بهمن 1393

کارفرما: 

خروجی طرح: 
 
تلفن: 2-664975615? 5-66951593-021

نشانی سازمان مجری: تهران، خیابان انقلاب، خیابان دانشگاه، خیابان شهید وحید نظری، پلاک 89
 

چکیده:

روابط از مقوله های مهم انسان شناختی در عصر حاضر از اهمیت بالایی برخوردار است و اندیشمندات زیادی در این حوزه نظر داده اند. از میان متفکران غربی سیزده متفکر بیشتر از بقیه به موضوع روابط پرداخته اند که نظراتشان با بهره گیری از روش توصیفی- تحلیلی مورد بررسی قرار گرفته اند. افلاتون در رابطه با خدا، خود، دیگران و طبیعت بیش از آنکه بر عقلانیت و معرفت بشری تکیه داشته باشد، بر ماورای جهان مادی و عالم مثال نظر دارد و از اشراق و درک باطنی بهره می گیرد و به دنبال امر مطلق و ایده زیبایی است. ارسطو روابط چهارگانه انسان را بیشتر در ساحت عقل و معرفت بشری تعریف می کند و در مقابل بر این باور است که حوزه احساس و عاطفه و هیجان محدود است و حتی محبت بین انسان و خدا را نمی پذیرد. در حوزه رابطه با دیگران هم اخلاق اعتدالی او با اینکه در ظاهر به دنبال سعادت است، در باطن بهترین محافظه برای همان نظم عقلانی می باشد. آگوستین در رابطه انسان با خدا، از انسان آغاز می کند و بر این باور است که خدا در درونی ترین لایه های وجود آدمی سکنا گزیده است. سیر و سلوک آدمی را به چنین جایگاهی رهنمون می سازد. ضمن اینکه وی رابطه انسان با خدا را مهم ترین رابطه ها می داند که هر سه رابطه دیگر را تحت تاثیر قرار می دهد. آکوئیناس است که برخلاف آگوستین که در رابطه انسان با خدا بر شناخت قلبی انسان از خدا تاکید داشت، بیشتر خدا را در ساحت عقل مورد بررسی قرار می دهد و در این رابطه شش برهان ارایه می کند. اراسموس از رابطه انسان با خدا سخن گفته اما آنچه برای وی در این چهار رابطه بیشترین اهمیت را دارد رابطه با سایر انسانهاست. پاسکال در حوزه رابطه انسان با خدا بر خلاف بسیاری از الاهیدانان و متفکران غربی که در شناخت خدا همواره بر تثلیت تاکید داشتند وی بر عنصر توحید تاکید دارد. کانت روابط را در دو ساحت عقل نظری و عقل عملی مورد بحث قرار می دهد. کرکگور در رابطه انسان و خدا، او را در خود حقیقی انسان جستجو می کند و در عین حال روی آوری انسان به خدا را هم ایمانگرایانه بررسی می کند. جیمز در رابطه انسان با خدا بر رابطه عاشقانه هم تاکید می کند زیرا وی گوهر دین را در تجربه دینی خلاصه می کند و چون در تجربه دینی به لحاظ عملی دیندار وارد حوزه شهود می شود در نتیجه به دلیل شهود زیبایی رابطه با خدا عاشقانه می شود. نیچه با بیان این مطلب که در دوران جدید «خدا مرده است» در واقع نشان می دهد که با این مرگ، آنچه سر برآورده چیزی جز نیهیلیسم نیست. این اندیشه بر نظر او درباره سایر روابط تاثیر جدی گذاشته است. فروید در بررسی روابط انسان به رابطه انسان با خدا (البته به لحاظ سلبی) بیشتر از بقیه روابط اهمیت می دهد و آن را محور در نظر می گیرد و همه رابطه ها را بر اساس آن مورد توجه قرار می دهد. بارت بر اساس اعتقاد به الاهیات دیالکتیکی رابطه انسان و خدا تنها از طریق دیالکتیک قابل ادراک می داند.



کلیدواژگان: رابطه، خدا، انسان، طبیعت، متفکران غربی

 
 
Title:

Human Relations From The Perspective Of Islam (section 1: Human Relations From The Perspective Of Western Thinkers)



Abstract:

Relations are important subjects of science of human in modern era and many scientists express ideas in this field. Among western thinkers; thirteen thinker shave paid attention to this subject that has considered their ideas due to analytic- descriptive method. Plato emphasizes to beyond world of material and imagination world in relation with God, self, others and nature more than to intellect and human recognition and looks for absolute order and beauty idea. Aristotle defines the four relations of human in the field of reason and human recognition and believes that emotion and feeling and excitement area is restricted and even don’t accept affection between human and God. Though he seeks prosperity apparently in the field of moderate ethic, but inwardly it is the best protection for intellect order. Augustine begins from human in human's relation with God and believes that God has dwelt with in innermost layers of human existence. Soluk guides human to this place. Also he knows human's relation with God as the most important relation that influences other relations. Aquinas unlike Augustine that insisted on human’s relation with God in the human heart understanding of God more, considers God in the field of reason and presents six reasoning. Erasmus speaks of human’s relation with God but what is most important to him in these four relations is relation with other humans. Pascal insisted on element of monotheism in human’s relation with God, unlike many Western theologians and thinkers that stress on Trinity in God’s recognition. Kant discussed relations in two dimensions the practical and theoretical reason. Kierkegaard searches self in real ego/self of human on the relation between man and God and yet surveys approach of human toward God faithfully. James also emphasizes to lovely relation in human’s relation with God because he sums up the essence of religion in religious experience and practically inters into the realm of intuition in religious experience, as a result becomes lovely relation because of beauty of intuition. Nietzsche expressed the fact that "God is dead" in modern era, actually indicates that the death, what emerged is nothing just Nihilism. This idea had a serious impact on his thought in other relations. Freud has more pay attention than other relations in human's relation with God (due to the negative) and considers it as axis and considers all relations based on human's relation with God. Barrett knows the dialectical theology of relation between human and God comprehensible only through dialectic.



Keyword(s): the relation, the man, God, the nature, the reason