مشخصات

عنوان: بررسی میزان آگاهی و بینش نسبت به طب مکمل و میزان استفاده از این خدمات در جمعیت شهر تهران

گروه تخصصی:  پزشکی

سازمان مجری:  پژوهشکده علوم بهداشتی (گزارش طرح های دفتر مرکزی) 

گروه پژوهشی: 

پژوهشگران: 
صدیقی ژیلا (مسئول طرح)
مفتون فرزانه (همکار طرح)
کاظم محمد (همکار طرح)
وحدانی نیا مریم سادات (همکار طرح)

تاریخ خاتمه:  1384

کارفرما: 

خروجی طرح: 
 
تلفن: 66480804- 9-66951877-021

نشانی سازمان مجری: تهران، خیابان انقلاب، خیابان فلسطین جنوبی، خیابان شهید وحید نظری، پلاک 51، کدپستی: 1315795795، صندوق
 

چکیده:

طب مکمل به گروهی از روش های تشخیصی و درمانی اطلاق می شود که خارج از آموزش های دانشگاهی (آکادمیک) آموزش داده شده و در درمان بیماران مورد استفاده قرار می گیرند. برخی از این روش ها از هزاران سال قبل بطور سنتی مورد استفاده بوده است. از دهه های 1970 و 1980 این روش ها تحت عنوان طب جایگزین و سپس به عنوان مکمل های طب رایج نامیده شدند. استفاده از روش های طب مکمل به عنوان روش های درمانی رو به افزایش بوده اما همچنان استانداردهای این روش ها و چگونگی ارتباط آنها با طب رایج مبهم است.
اهداف: تعیین میزان آگاهی و نگرش در خصوص طب مکمل و میزان استفاده از این روش ها / و تعیین برخی عوامل تعیین کننده در میزان آگاهی و میزان استفاده از روش های طب مکمل
.
روش مطالعه:  نوع مطالعه: مقطعی  (Cross- Sectional)
مکان مطالعه: شهر تهران  
 
زمان مطالعه: سال 1382
جمعیت تحت مطالعه: جمعیت شهر تهران (گروه سنی بالای 15 سال
(
نمونه گیری: به روش خوشه ای در جمعیت شهر تهران انجام شد.
روش جمع آوری داده ها: داده ها توسط تکمیل پرسشنامه جمع آوری شدند.
متغیرهای وابسته عبارت از روش های طب تکمیلی بودند. روش های طب تکمیلی مورد بررسی در این مطالعه، عبارت از انرژی درمانی، هومیوپاتی، طب سوزنی، هیپنوتیزم، یوگا، گیاه درمانی و مراقبه بودند. متغیرهای مستقل در این مطالعه عبارت بودند از: جنس، سن، سواد، شغل و وضعیت تاهل
نتایج: در این مطالعه 4123 نفر تحت بررسی قرار گرفتند. 83.2% از جمعیت تحت مطالعه از یکی از روش‌های طب مکمل آگاهی داشتند. با توجه به رواج آگاهی از طب گیاهی، با حذف این روش از لیست روش های تحت مطالعه، 58.6% از جمعیت از یکی از روش های طب مکمل آگاهی داشتند.
میزان آگاهی از هر کدام از روش های تحت مطالعه به ترتیب اولویت آگاهی از آنها عبارت بودند از
:
طب گیاهی (75.6%)، طب سوزنی (4.36%)، هیپنوتیزم (39.2%)، انرژی درمانی (28.1%)، یوگا (22.1%)، مراقبه (5.3%) و هومیوپاتی (4.1%).
42.2% از جمعیت تحت مطالعه از یکی از روش های طب مکمل استفاده کرده بودند. با توجه به رواج استفاده از طب گیاهی، با حذف روش طب گیاهی از لیست روش های مورد استفاده، 9.6% از جمعیت از یکی از روش های طب مکمل استفاده کرده بودند.
میزان استفاده از هر کدام از روش ها به ترتیب اولویت استفاده از آنها عبارت بودند از
:
طب گیاهی
(38.4%)، انرژی درمانی (3.4%)، یوگا (3%)، طب سوزنی (2.7%)، مراقبه (1.3%)، هیپنوتیزم (1.2%) و هومیوپاتی (0.4%).
نتیجه گیری: با توجه به آگاهی بالای افراد نسبت به روش های طب مکمل و میزان استفاده از این روش ها در جامعه، انجام تحقیقات منسجم در خصوص بررسی میزان اثربخشی و کارایی این روش ها و برنامه ریزی جهت استاندارد سازی آنها و تعیین جایگاه این روش ها در درمان بیماران و آموزش دانشگاهی امری ضروری و گریز ناپذیر است. بطور کلی، تایید و یا نهی استفاده از روش های طب مکمل باید مبتنی بر شواهد قابل قبول باشد. سیاستگذاران امر سلامت در راستای شناسایی و در دسترس قرار دادن روش های اثربخش و هم چنین پیشگیری از عوارض احتمالی ناشی از ارایه درمانهای نامناسب توسط افراد فاقد مهارت، باید بر اساس شواهد علمی اقدام نموده و قوانین متناسب، شیوه های مستند سازی اقدامات درمانی، شیوه های ارزیابی ارائه کنندگان و نظام آموزشی و نظام ارزیابی اثربخشی این روش ها را تعیین نماید.



کلیدواژگان: طب مکمل، آگاهی، عملکرد، تهران

 
 
Title: Complemetary medicine: Knowledge, attitude and practice in Tehran

Abstract:

Background: Complementary Medicine (CAM) refers to a group of therapeutic and diagnostic disciplines that exist largely outside the institutions where conventional health care is taught and provided for treating patients. Some of these disciplines are based on systems practiced thousands of years ago. In the 1970s and 1980s, these disciplines were mainly provided as an alternative to conventional health care and hence became known collectively as "alternative medicine." The name "complementary medicine" developed as the two systems began to be used alongside (to "complement") each other. Complementary medicine is an increasing feature of healthcare practice, but considerable confusion remains about what exactly it is and what position the disciplines included under this term should hold in relation to conventional medicine.
0bjective: To study the Knowledge, Attitude, and Practice of complementary medicine (KAP Study)
Design: Cross sectional study
Setting: Tehran city
Time: Oct 2003 – Oct 2004
Participants: 4123 subjects (higher than 15 years old age)
Sampling: Cluster
Data gathering tool: Questionnaire
Dependent variables: Complementary medicine (Energy therapy, Homeopathy, Acupuncture, Hypnotism, Yoga, Herbal medication and Meditation)
Independent variables: Sex, Age, Education, Job and Marriage status
Results: This survey on the knowledge and use of complementary medicine in the Tehran city of Iran showed that
83.2% of studied population knew some form of complementary medicine. Herbal medication is more popular than other forms of CAM among population of Tehran; therefore, with exclusion of herbal medication, 58.6% of studied population knew some form of complementary medicine.
Priorities of knowledge prevalence of every studied form of CAM in population of Tehran city are as following:
Herbal medication (75.6%), acupuncture (43.6%), hypnotism (39.2%), energy therapy (28.1%), yoga (22.1%), meditation (5.3%) and homeopathy (4.1%).
42.2% of studied population had used
some form of complementary medicine (CAM). Herbal medication is more popular than other forms of CAM; therefore, with exclusion of herbal medication, 9.6% of studied population had used some form of complementary medicine.
Priorities of usage prevalence of every studied form of CAM in
population of Tehran city are as following:
Herbal medication (38.4%), energy therapy (3.4%), yoga (3%), acupuncture (2.7%), meditation (5.3%), hypnosis (1.2%), and homeopathy (0.4%).
Conclusion: Public knowledge and demand for complementary medicine is considerable. Demand for complementary medicine had growth therefore we need more attention to planning for treatment and academic approach to complementary medicine. We should listen less to the opinions of those who either overtly promote or stubbornly reject complementary and alternative medicine without acceptable evidence.
Ministry of Health provision might go some way to ensuring certain minimum standards such as proper regulation, standardized note keeping, effective channels of communication (
patients also want to be protected from unqualified complementary practitioners and inappropriate treatments) and participation in research. It would also facilitate ongoing medical assessment. Its future should be determined by unbiased scientific evaluation.



Keyword(s): Complementary medicine, Knowledge, Practice, Tehran